زمانه پرهیاهو و سردرگمی ما

از همه طرف خبرهای ناخوشایند داریم. از خبرهای ناخوشایند معمولی تا خبرهای هول انگیز که حتی نقل دوباره آنها ترس به جان می اندازد و باعث تعجب است که چه آرامشی دارند آنها که چنین خبرهایی را با خونسردی گزارش می کنند. در صدر تمامی این اخبار، پیشگویی های فروپاشی مملکت است که از داخل و خارج با تحلیل های مختلف و به روش های مختلف بیان می شود. وسط این طوفان و صداهای رعب انگیز باید وقت کرد و به چند سوال پاسخ داد، پاسخی که خود شخص را قانع کند نه آن که در بحث با دیگران پیروز شود. اگر هم سوالات پاسخی نداشتند به عنوان یک پرسش بی پاسخ به گونه ای بمانند که اشتغال ذهن ایجاد کنند، فکر را پرسشگر کنند تا از تکاپو نایستد. برخی از سوالات به قرار زیر اند:

1- سرعت تغییرات در زمانه کنونی زیاد بوده طوری که نسل دهه پنجاه، انقلاب، جنگ در خانه، جنگ در تمامی خاورمیانه، فروپاشی لیبی، افغانستان، عراق و سرآخر سوریه را دیده است. به برکت رسانه های عمومی هر فاجعه ای در هرجایی در دنیا اتفاق افتاده از دید کسی پنهان نمانده است. تلاش ها برای تغییر حکومتها که بی استثنا با کمک نیروهای خارجی صورت گرفته اند چیزی جز خرابی های وحشتناک به بار نیاورده اند و نه تنها شرایط را بهتر نکرده اند که تخریب ناشی از آنها در بهترین شرایط دهه ها می طلبد تا به نقطه صفر برسد. مردم این کشورها هر روز این سوال را می پرسند که آیا واقعاً راه دیگری نبود؟ هیچ راه دیگری نبود؟ اگر راه دیگری نبوده که تحمل آن وضع اولیه و صبر برای رسیدن روزی که بتوان راه دیگری را انتخاب کرد بهتر از این ویرانی عمومی نبود؟ حالا سوال این است که با وجود این همه اطلاعات چرا کسانی در داخل و خارج اینقدر بی محابا و بی ملاحظه بر طبل فروپاشی می کوبند؟ شاید در چهل سال پیش کسی نمیتوانست نقش رسانه های خارجی را در تغییرات منطقه ای بفهمد اما الان که جهان مجازی به همهمه ای همگانی بدل شده پرواضح است که این رسانه ها بی طرف نیستند و در خدمت قدرت و به شکلی بسیار چندش آور و هول انگیز چونان موجودات زشت چهره فیلمهای تخیلی صدایی به غایت ناهنجار و ناسور تولید می کنند. چرا مردم عوض پخش اخبار بی سروته و بی منبع و ماخذ، به مقابله به چنین دشمنی های آشکاری نمی پردازند؟

2- در رشته پزشکی یکی از بدترین مشکلاتی که در درمان بیماران وجود دارد اظهارنظر های غیر تخصصی است. پزشکان ممکن است بتوانند با بیمار خود صحبت کنند، برای وی روند بیماری و درمان را توضیح دهند، به پذیرش مشکلات درمان توسط بیمار کمک کنند اما محال است بتوانند با اظهار نظرهای عامیانه جمع کثیری از اطرافیان بیمار کنار بیایند. در پاره ای اوقات، همین اظهار نظرها و توصیه هاست که کلیه روند درمان بیمار را متوقف می کند و عوارض ناشناخته ای را به بار می آورد که پزشک بدون اطلاع از آن چه که بر سر بیمارش آمده در درمان بیمار ناتوان می ماند. این تازه مسائل پزشکی است که هر فردی حداقل در مقام گروه هدف باید از آن به اندازه کافی اطلاع داشته باشد. اما الان با جامعه ای طرف هستیم که در مورد مسائل بسیار تخصصی، مثل ارزش پول ملی کشورها، رقم تورم، شاخص رشد، قراردادهای بین المللی و .... نه تنها اظهارنظر می کند بلکه خود را صاحب نظر هم میداند و متوقع هم هست که پاسخی بشنود که فرای درک اش نباشد و در ضمن قانع هم بشود، در واقع قانع نشود و معتقد بشود تمام کسانی که بر سر هر مسئولیتی هستند دزدها و بی لیاقت هایی بیش نیستند. این روند، یک روند تخریبی برای فرد و اجتماع است. چرا کسی یا کسانی واکنشی در قبال این رفتارها ندارند؟ یعنی کل جامعه فلج شده است؟ در مقابل می بینیم که هر ازچندی بخشی از دولت خودش را موظف به پاسخگویی در برابر همین شایعات زرد میداند و در بلندگویی رسمی اظهارنظر می کند. از طرف مقابل، وقتی دروغ یک خبر که در سطح گسترده پخش شده مشخص می شود واکنشی در قبال آن وجود ندارد. حتی کسی خوشحال نیست که این خبر دروغ بوده. چرا؟

3- در زندگی شخصی، ما در پنجاه سال گذشته با سرعتی باورنکردنی به مدرنیسم و مصرف زدگی مخربی رسیده ایم. تمام ارتباطات با بخش سنتی تولیدی روستایی از بین رفته، کالاهایی که در خانه تولید می شدند و بخشی از فرهنگ خانگی ایرانی بودند به قفسه های سوپرمارکت ها انتقال پیدا کرده اند. کار به جایی رسیده است که در سوپرمارکت ها بخشی به نام غذاهای آماده مصرف وجود دارد. یعنی این صرف این غذا مثل رستوران رفتن نیست که جنبه تفریح داشته باشد، بلکه صرفاً جنبه مصرف دارد. به زبانی دیگر، برخی خانواده ها غذا درست نمی کنند یا حداقل در زمانهایی غذا درست نمی کنند و از غذاهای سوپرمارکتی استفاده می کنند. بقیه زندگی ما نیز همراه با مدرنیته تغییر پیدا کرده است، یعنی واقعاً برای خیلی از کارهایی که نسل گذشته انجام میداد وقت نداریم یا بدتر از آن، مهارت نداریم. از طرف دیگر برای اقتصاد خانواده لازم است که زنان نیز در خارج از خانه کار کنند و این خانه را از ظرافت های زنانه تهی کرده است. این بحران عصر ماست. بحران است چون از قبل به آن فکر نشده، بدون برنامه ریزی و بدون پیش بینی به آن وارد شده ایم. در روزگار پربحران جدید برگشت نسبی به گذشته هنوز از دست نرفته مان میتواند به ما کمک کند وابستگی مان را به بحران ها کم کنیم، آرامش مان را به دست آوریم، توانایی مان را بیشتر کنیم و غرق بدبختی های دوران نشویم. هیچ رسانه ای به ما کمک نمی کند تا این راه را راحت تر برویم، به این قدم های کوچک ایمان بیاوریم، دور این اشعه های کوچک نورانی جمع شویم، در واقع کسی قصد کمک به ما را ندارد. چرا؟

4- جهان سرمایه داری در اوج خود به بیرحمی و شقاوت رسیده است. هم اکنون پرسودترین تجارت ها، تجارت اسلحه، انسان و مواد مخدراند. کسی در دنیا نیست که از آن اطلاع نداشته باشد و با اخبار هر روزه آن بمباران نشود. این همه جنگ در سراسر جهان بدون وسایل جنگ افروزی ممکن نیست. هیچ گروه تروریستی هم کارخانه تولید اسلحه ندارد و زمانه کوکتل مولوتوف هم گذشته است، پس کدام اسلحه سازی ای است که تولید می کند، کدام توزیع کننده ای است که توزیع می کند و کیست که بر تمامی این نقل و انتقالات سرپوش می گذارد؟ همین دنیای سرمایه داری است که خشونت را در قالب فیلم و سریال عادی جلوه می دهد، در بازی های کامپیوتری مدل سازی می کند، خشن ترین چهره های فانتزی را می سازد و در اجتماع رواج می دهد. تمامی این چهره زشت با سکوت عمومی مواجه است، واقعاً کسی نیست؟ چرا هیچ صدای مخالفی را نمی شنویم؟

5- اگر همین چهار سوال بالا را کنار هم بگذاریم باید نتیجه بگیریم که در داخل مملکت هر چه که هست، هر که که هست، هر گونه که هست در حال حاضر بدتر از آن پشت مرزهاست و این دیگر از تفکرات دایی جان ناپلئونی گذشته است. به نظر می رسد ما در خاورمیانه گوشت قربانی بعدی هستیم. آیا احتکار چند قلم کالا به آینده ما کمک میکند؟ حتی آینده کوتاهمان؟ آیا واقعاً راهی نیست؟ اگر ما اینقدر لب مرز بودن و نبودن هستیم چرا هیچ کاری نمی کنیم؟ آیا فردا از امروزمان پشیمان نخواهیم شد؟ آیا مقصر دانستن هر کسی، اعم از دولت یا دیگران دردی از اکنون ما دوا می کند؟

در این روزگار دنیای مجازی دردی از ما دوا نمی کند. غرق شدن در خبرهای دروغ امروز دردی از ما دوا نمی کند. وحشت زدگی و احتکار برنج و روغن دردی از ما دوا نمی کند. ولی حتماً راهی هست. به آن باید فکر کرد، حتماً راهی هست.