ساحل امن آرامشم کو؟





یک: همیشه وقتی با mass media با فاصله برخورد می کنی دیدگاه بازتر و بی طرفانه تری خواهی داشت. به بهانه یکی از همین برخوردهای بافاصله به این سوال باید پاسخ داد: ساختارشکنی برای چه؟

روزی روزگاری بشر در کره خاکی پیدا شد، بشری فارغ از هرگونه ساختار، بشری به طبیعت نزدیک یا حتی غیرقابل تفکیک از آن. بشری منحصر درنیازهای اولیه که نیازهای بعدی اش سوالاتی بود که سعی می کرد به آنها پاسخ دهد، پاسخی که در نقاشی های عصر پارینه سنگی تلاشهایی از آن را می توان یافت. بشر راه خود را در کره خاکی شروع کرد. موجودی متفکرکه غریزه جوابگوی تمام نیازهایش نبود. غریزه ای که در دوران کودکی میتوانست راهنمایش باشد با رشد قوای عقلی توان پوشش دادن تمام نیازهای بشر را نداشت و در صورت حکمفرمایی غرایز در سطح حیواناتی که تحت فرمانش بودن تنزل می یافت. آرام آرام بشر به ساختارهای عقلی بر اساس نیازهایش روی آورد. توانست چهارچوب هایی تعریف کند، در این چهارچوب ها حرکت کند و به اهدافی برسد که بدون یک جاده مشخص رسیدن به آن ممکن نبود. این تعریف خیلی ساده ای از زندگی بشری است که هم اکنون به یکی از پیچیده ترین اشکال خود رسیده است.

داشتن ساختاری که از انعطاف لازم برخوردار نباشد می تواند به عنوان مانعی در راه عمل کند. از آن طرف نداشتن ساختار و محدوده، از انسان موجودی ولنگار و بی هدف می سازد که در پایان عمر و زندگی، تنها به فرسایش انرژی های خود پرداخته است. هم ساختارها سازوکار قدرت اند، هم ساختارشکنی بهانه ای برای قدرت جدید است، قدرتی که برپایه وسوسه آزادی شکل گرفته است. این وسوسه خصوصاً در جوامعی که محدوده های بسیار سختی داشته اند می تواند ناآگاهانه از انسان برده ای بسازد که تنها به شکستن بپردازد بدون این که این شکستن انتخابی باشد، همراه با ساخت و ساز باشد، هدفی را دنبال کند و یا اصلاً پاسخگو باشد.

آزادی امروز جوامع، آزادی جالبی است، از این نظر که کلاً ضد آزادگی است. در این نوع آزادی علیرغم این که شما آزادید هر نوع زندگی را انتخاب کنید، در واقع زندگی ولنگارانه که بتواند از شما کارگری بی وابستگی و مصرف کننده ای بی هدف بسازد تنها زندگی است که میتوان بدون مزاحم انتخاب کرد. کاملاً آزادانه و راحت و در مسیری که همگان می روند، چنان که اضطراب تنهایی را هم برطرف کند. برای هر راهی که با راه معمول تضاد داشته باشد بهایی باید پرداخت که بس گزاف باشد. اما کسی با غل و زنجیر به سراغ شما نخواهد آمد، کسی شما را منع نخواهد کرد، کسی شما را به جایی نخواهد بست، کسی شما را زندان نخواهد برد. چیزی شبیه انتقال آزاد اطلاعات در mass media که تمام اطلاعات را در اختیار شما قرار میدهند اما تنها قسمتهایی که باید شما را در جهت خاصی تحت تاثیر قرار دهد برجسته می شود و بقیه قسمتها به گونه ای خاکستری است که به نظر محو می نماید. در واقع کسی به آزادی فرد اعتقادی ندارد. آزادی افراد را باید در جهت منافع سرمایه داری جهت دار نمود.

در راستای همین آزادی ها، ساختارشکنی در مبانی رفتاری انسان یکی از شایعترین ساختارشکنی هاست. این که خودخواه باشیم، همه چیز را برمبنای نفع خود تفسیر کنیم و آن هم خیلی معصومانه، لذت فردی را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم، فداکاری را در زندگی بی ارزش بدانیم و به عنوان هدررفتن عمر بیانگاریم، سعی کنیم قدرتمند باشیم و نیز قدرتمند تر، سعی کنیم به اطراف تسلط داشته باشیم و نیز هر چه مسلط تر، سعی کنیم در این دوروزه عمر از مواهب مادی زندگی لذت ببریم و هر چه بیشتر بهتر بزرگترین ساختارشکنی بشر است که بر تمام دستاوردهای فرهنگ بشری در این روزها سیطره یافته است. هر چه خوش آید باید پیش آید بی هیچ نگاهی به عواقب و عوارضش که مبادا دست و پایمان را ببندد. و در این راه بی پیچ و خم به تمامی مصائبی گرفتار می شویم که از آدم ابوالبشر تا بشرمدرن امروزی گرفتار آن است: از هم پاشیدگی. این مقوله سری بس دراز دارد، برای هر گوشه اش می توان مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت.

دو: روزگار نامتعادل و بی ثبات امروزمان به علت عدم اطلاع رسانی واقعی، عدم اندیشیدن بی پیشداوری، علمی و هوشمندانه حامل وقایع دور از انتظاری است. اما آن چه که از همه بدتر است این سوال احمقانه است: کی می روند و کی می آید؟ جواب به این سوال باید همراه با ارزیابی نه چندان خوشایند سوال کنندگان باشد. حماقت کسانی که هنوز در عصر حاضر دنبال کسانی می گردند که برایشان خالصانه، مخلصانه و بی ریاکاری کار کنند، کسانی که فکر می کنند یک زندگی معمول حق آنهاست، کسانی که دنبال یک زندگی راحت، بی دردسرمیگردند بدون آن که نگاهی به وضعیت جغرافیایی و اقتصادی و اجتماعی منطقه شان داشته باشند، کسانی که عمری را صرف تحصیل کردند اما از یک بررسی علمی عادی عاجزند، کسانی که به راحتی آلت دست راست و چپ می شوند، حماقت این افراد، حاشا نشدنی است. عصر حاضر، عصری است که یکی از پربیننده ترین سریال هایش بازی تاج و تخت است، دیگری در مورد خون آشام های دوست داشتنی!! است، دیگری در مورد جنایاتی است که در شهرهای بزرگ رخ میدهد، یکی دیگر هم در مورد یک قاتل زنجیره ای است که به نظر خودش عدالت را اجرا می کند. در این عصر کسی ما را آزاد نمی گذارد تا در ساحل امن آرامشمان بی دغدغه به سر بریم. اگر جایی است، اگر مکانی است، اگر فضایی است باید بسازیم، باید به دست بیاوریم و باید از آن مراقبت کنیم. این عصر، عصری است که جنگ آن خانه به خانه است.