
بخش اول توضیح نواستعمار، بخش دوم اصول اقتصادی حاکم بر نواستعمار و بخش سوم یادآوری نکات مهمی بود که در زمانه حاضر باید به آنها توجه داشت. حال بپردازیم به این که چگونه نیک زیستن میتواند نوعی از مبارزه باشد.
این دود سیه فام که از بام وطن خاست از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که برآمد ز چپ وراست از ماست که بر ماست
به خاطر داشته باشیم که ما در زمانه تغییرات شگرف زندگی میکنیم. تمام تغییرات بزرگ، انباشت تغییرات کوچک قبلی و قابل پیشبینی هستند. ما در قله تغییرات قبلی زندگی میکنیم و تغییرات بزرگ بعدی اجتنابناپذیرند. به همین دلیل برای کسانی که دخیل در آن تغییرات نیستند، آدمهای عادی اجتماع که در سیاستهای کلان تنها گروه هدف هستند، نگریستن به جزئیات موحشی که اتفاق می افتد باعث فلج شدن و از دست دادن خلاقیت های شخصیای میشود که نجاتبخش زندگی اند. این جدا از آن است که این جزئیات از منابع خبری به دست میرسند که هدفدارند و به حقیقت پایبندی ندارند. مهمترین علت بیانرژی بودن آدمهای عادی، درگیر بودن در جو وحشتآوری است که تغییر آن در توانشان نیست. میتوانید به مفهوم اکوفاشیسم که در فضای مجازی مطرح شده نگاهی بیندازید. مثل آن است که از دریچه چشم هیولا به جهان نگاه کنید. جدا از این که چنین تصویر وحشتآوری چقدر ممکن است و یا هر سوال دیگری، دیدن چنین تصویری تهوعآور است، آنقدر تهوعآور که انسان را از زندگی بیزار میکند.
در این شرایط نیک زیستن است که مبارزه اصلی است، هر جای میدان مبارزه که باشید.
جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست از ماست که بر ماست
گفتگو، شرح موضوع، پرداختن به ریشههای استعمار و مسائلی از این دست در این روزگار بیفایدهترین است. در روزگاری که هرکس چون نیک نگه کرد پر خویش در آن دید مرزی میان خود و دیگری نیست. آن چه که نباید میشد اتفاق افتاده و درختی سیاهبر به بار نشسته است، درختی که سایهاش را از هیچ کس دریغ نمیکند، درختی که ریشههایش تا بن خانههای همگان رفته است، درختی که همگان به آن آب دادهایم، خیلی از ما نادانسته. اما حال دیگر فرقی نمیکند.
یک تن چو موافق شد، یک دشت سپاه است با تاج وکلاه است
ملکی چو نفاق آرد، او یکه وتنهاست از ماست که بر ماست
اگر در سیر این زمانه کسب و کار کسی دچار مشکل شده، کودکش بیمار است و تحریم دارویی اجازه درمان مناسب نمیدهد، نوجوانش دچار مشکل است و گسیختگی فرهنگی چالش خانوادگی برپا کرده، جوانش بیکار است و نمیتواند مستقل شود، مشکلات ساختارهای پایه مثل آب و برق قابل تحمل نیست و هزار اگرِ دیگر، بحثهای فلسفی، جامعهشناختی و تاریخی راهگشا نیست. عادی است که ببینیم افراد متعصبانه و کورکورانه نزدیکترین و بیدفاعترین نقطه را مقصر همه مشکلات قلمداد میکنند مثل آن که در فوتبال نیجریه و فرانسه، داوری مغرضانه را تقصیر دولت نیجریه بدانیم. که البته مقصر است، چرا که قوی نیست، به اندازه کافی قوی نیست که هر گونه داوری به نفعش را توجیه کند. مثل کسانی که سلاحهای کشتار جمعی دارند و آنقدر قوی هستند که کشتار مردم بیسلاح را جنگ غزه بخوانند، آن هم برای نزدیک دو سال.
در این زمان نیک زیستن، به اندازه توان، تنها راه مبارزه است، هر جای میدان مبارزه که باشید.
ما کهنه چناریم که از باد ننالیم برخاک ببالیم
لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست از ماست که بر ماست
این روزها میگذرد و هیولاها محکوم به رفتن و مردن اند. چرا که هیچکس، در واقع هیچکس به اثر جنایت روی جانی توجهی نمیکند و به همین علت راهکاری ندارد. و جانی هر روز عنان گسیختهتر میتازد و هر لحظه مرزی را پاره میکند و خودی و غریبه نمیشناسد و خیلی طبیعی است که دعوای ایلان ماسک و دونالد ترامپ را ببینیم و بسیاری از جنگهای پشت پرده دیگر را. و هر لحظه سقوطی را میبینیم و سقوطی دیگر در پی آن. و بخشی از این سقوطها اموال و داراییهای خود ما هستند. و اقتصاد و بازاری که زندگی ما در خود تنیده اما راهی جز نابودی ندارد چرا که رشد بیسرانجام بالاخره به پوسیدگی میانجامد. که بالندگی در پایداری است و ما توسعه پایدار نداریم و چنین چیزی وجود خارجی ندارد و آن چه هست توسعه پایداری است، همان چیزی که اقتصاد مدرن و بازار آزاد خلاف آن حرکت کرده و مسیری برای بازگشت و اصلاح ندارد.
و کسی نمیبیند و نمیتواند که ببیند، دیدن شکست خود در آینه شجاعتی فرای توان میخواهد.
اسلام گر این روز چنین زار وضعیف است زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست از ماست که بر ماست
خیلی راحتتر است که مقصری را پیدا کنیم و با محکوم کردنش و تخیل راههایی که ممکن بوده و نشده خودمان را تسکین بدهیم. مقصری که حتی اثر انگشت ما رویش نباشد چه برسد که رد پایمان. کاری بیفایده که شکست خود ما را رقم خواهد زد. که تا نپذیریم نقصمان را درمانی در کار نیست، که تا نپذیریم شکستمان را، پیروزیای در کار نیست.
ده سال به یک مدرسه گفتیم وشنفتیم تا روز نخفتیم
و امروز بدیدیم که آن جمله معماست از ماست که بر ماست
که در این زمان نیک زیستن، به اندازه توان، تنها راه مبارزه است، هر جای میدان مبارزه که باشید.چرا که مقاومت در زمانههای ناپایدار گاه تنها راه پیروزی است، ماندن در مسیر نیک، در هستی نیک و در زیستنی نیک ریشه و نهاد پیروزی است هر جای میدان مبارزه که باشید.
گوییم که بیدار شدیم این چه خیالی است بیداری ما چیست
بیداری طفلی است محتاج به لالاست از ماست که بر ماست
فهم تا پذیرش فاصله زیادی دارد. فهم آن که مسیر مدرنیته، مسیر اختراعات بشری در این زمانه متاخر، مسیری رو به نابودی است تا پذیرش آن، فاصله ای به درازای یک زندگی دارد. فهم آن که فناوری خود به خود هیچ مفهومی ندارد و فناور است که به آن بار معنایی تحمیل می کند تا پذیرش آن که از علم درخشان امروز میتوان به اکوفاشیسم رسید راهی دراز و هولناک در پیش است. در این راه باید خواند و مطالعه کرد، با ذهنی باز و از منابعی دور از سوگیری، باید فهمید و پذیرفت و باید هر روز و هر روز هدفی تعیین کرد و بر آن هدف نگریست و عمل کرد که تنها مقاومت است که میماند، تنها پایداری و پایمردی بر باورها و زنده کردن آنها در عمل است که به آنها زندگی می بخشد و تنها زندگی است که باقی خواهد ماند.
از شیمی و جغرافی و تاریخ نفوریم، از فلسفه دوریم
وز قال و ان قلت، به هر مدرسه غوغاست، از ماست که بر ماست
در این راه، همراهان اندک اند و تکاتک. به دنبال آن نباشیم که در نهادها به دنبال مفاهیم بگردیم. که نهادی که علیه ریشههای استعمار، ریشههای هضم جهان به عنوان یک حیوان، قدمهای موثر بردارد نداریم. بهترین نهادها هماکنون تنها وظیفه جنگیدن در مقابل سلاحهای کشتار جمعی را دارند و فرای آن چیزی باقی نمیماند. و فرای آن وظیفه تک تک ماست که به نیکی زندگی کنیم، به نیکی و به درستی و به انسانیت، در محراب پرستش خداوند یگانه ره بسپریم و به آینده روشن امید داشته باشیم. و هیچگاه فراموش نکنیم: خداست که از همه بزرگتر است.
گویند بهار از دل وجان عاشق غربی است یا کافر حربی است
ما بحث نرانیم درآن نکته که پیداست از ماست که بر ماست
شاعر:ملک الشعرا بهار