
در بخش اول نواستعمار را در قالب حقوق بین الملل به طور خلاصه تشریح کردیم و حال باید به مهمترین بخش که همان بخش اقتصادی است در کلیترین قالب بپردازیم.
قالب کلی اقتصاد زمان مدرن کاهش هزینهها، افزایش سود و برنده شدن در رقابت بیپایان بازار است. رشد اقتصادی در همین قالب تعریف میشود و این رشد انتهایی ندارد. همزیستی و یا مشارکت نیز بیمعنی است و مقطعی، حقوق مصرفکننده هم تا جایی رعایت میشود که مصرفکننده متوجه از بین رفتن حقوقش نشود. بارزترین مثالش افزودنیهای مجاز خوراکی است که حد مجازش برای مصرفکننده معلوم نیست و کسی هم متوجه آن نیست. در ضمن این بازار آزاد (که کاملاً متفاوت است با آزادی کسب و کار) بهترین نوع اقتصاد موجود است که بشر به آن رسیده و چون فعلاً بهتر از آن وجود ندارد باید همین را چسبید و رها نکرد و غیر از آن هر چه هست اقتصاد کمونیستی است که لعنت بر آن.
نکته مهم اول: اقتصاد مصرفی در جهان رسوخ کرده است. تبلیغات آن طوری در مغز می نشیند که بابت نداشتنش احساس بدبختی کنید. اقتصاد مصرفی نقطه شروع فقر همگانی است. اجناس مصرفی اند حتی ماشینهای سواری و روز به روز مصرفیتر میشوند و زمانی که قابل استفادهاند کمتر میشود. نسل ما به خاطر دارد که اتومبیلهای قدیمی به راحتی سه دهه استفاده میشدند اما اتومبیلهای کنونی عمری کمتر از یک دهه دارند، تکنولوژی آنها روز به روز پیچیدهتر و ظریفتر میشود و احتمال خرابی بیشتر و تعمیر بسیار گرانتر است. همین را به همه وسایل تعمیم دهید.
نکته مهم دوم و مهمترین نکته: سودآورترین اقتصاد در زمان مدرن، اقتصاد جنگ است. نگاهی به مقاله ترجمان به نام استارتآپ مرگ بکنید که در مورد استارتآپ های اسرائیلی است و نگاهی به آمریکا که در همه جای دنیا در حال جنگهای بیپایان است، جنگهایی که برنده ندارد و پایگاههای نظامی آمریکا که برداشته نمیشوند. کشورها مثل عراق در اشغال آمریکا هستند، ارتش بازسازی نمیشود، از آسمان برای حمله به کشورهای دیگر استفاده میشود و همیشه احتمال حمله زمینی از جایی مثل اسرائیل با واسطه سوریه از همپاشیده توسط تروریستهای شناخته شده مثل جولانی هست. به این اقتصاد جنگ میگویند که برنده آن کارتلهای اسلحه و کشتار هستند. چیزی مثل قمارخانههای لاسوگاس که برنده همیشگی صاحب قمارخانه است.

هیچ جای جهان از بازار آزاد جنگ خلاصی ندارد، حتی فیلیپین که همین چند هفته پیش آمریکا سامانه موشکی در آن کاشت، رو به چین. پس از حمله اسرائیل و آمریکا به ایران کشورهای عربی کاملاً متوجه این امر شدند. مردم در صنعت جنگ هم تلفات جانبی هستند و هم موش آزمایشگاهی. غزه فقط جایی برای کشتن تفریحی مردمان نیست، جایی برای آزمایش انواع اسلحه و بمب است. در اقتصاد سرمایهداری مدرن دیگر اجناس مصرفی برای عموم مردم موتور محرکه پیشران نیستند، صنعت جنگ سودآورتر است و سودآورترین و کشورها یا به دلخواه خود یا به اجبار وارد این صنعت میشوند. صنعت جنگ شاید پرسابقهترین صنعت در تاریخ بشر باشد و جدید نیست. شاید آمیختگیاش به بار روانی و احمق کردن آدمیان و حجم تخریبش جدید باشد، شاید هم نه، ما از کل تاریخ بشریت اطلاع نداریم.
پس تمام خبرها و تحلیلها و واکنشها را در سطح ببینید و از عمق غافل نشوید. اقتصاد و صنعت جنگ یا بهانه دارد، یا بهانه میآورد یا بهانه میسازد. در صنعت جنگ با بازی بهانهها (دیپلماسی) باید زمان و موقعیت خرید و در عمق فقط باید مسلح شد. هم در بعد کلان و هم در بعد خرد، تک به تک، خود ما.
چه کنیم؟
اول: به حقیقت بچسبیم و اجازه ندهیم هیچ چیز در ما مه مغزی ایجاد کند. شاید تا قبل از حمله به ایران جایی برای بحث و اقناع و... بود. الان چنین جایی وجود ندارد. در بخش اول مشخص شد که استعمار در قالب نواستعمار ادامه یافته و در سراسر جهان مدرن با قراردادهای اقتصادی و ارسال فناوریهای مدرن در مدل واردات و از بین بردن صنایع بومی و خرد گسترش یافته است. ما هم در همین چهارچوب جا میگیریم. استعمار وجود دارد.
دوم: صنعت جنگ و اقتصاد مدرن در سیصد سال اخیر نه تنها باعث انقراض بسیاری از گونههای طبیعی شده است که پیامدهای غیرقابل پیشبینی هم دارد. گرمایش کره زمین فراتر از انتظار است، از بین رفتن منابع طبیعی سیر دومینووار دارد و رقابتهای من یا تو نه تنها به قله رسیده است که چسب داخل خود جوامع را هم باز کرده است. در این میان رسانهها خبرهای مهم را انتقال نمیدهند، مثلاً کسی از میزان دقیق تلفات بلایای طبیعی اطلاعی ندارد. صنعت جنگ همچون مجنونی دیوسان ضربههایی به زمین میزند که بعید نیست کل حیات انسانی را از میان ببرد. پس این را همیشه در ذهن داشته باشیم که موقعیت موجود آن موجوداتی که خود را قدرت بلامنازع جهان میبینند ممکن است به دقیقه بعدی نکشد.
سوم: به خودمان نگاه کنیم، به جامعه انسانی که چند هزار سال دوام آورده است. به انسانهایی که شان انسان بودن، پرستش خدای یگانه و مهر به خلقت و یکدیگر را همچون سپری در مقابل همه بلایا گرفتهاند و جان به در بردهاند. ما در مقابل موجوداتی هستیم که شان انسان بودن برای خود قائل نیستند و خود را میمون جهش یافته میدانند و برای توجیه آن طیفی از توجیهات ساختهاند که علوم انسانی نام گرفته است. آنها تمام خواهند شد مثل بسیاری از خودشان، مثل اروپائیان که روزی مستعمرهچیان به نام بودند و همنوع خود را میکشتند و قطع عضو میکردند و همچون باغوحش به نمایش میگذاشتند و اکنون پیرانی هستند که دندانشان کشیده شده و مثل حیوانی دستآموز به دنبالههای آمریکا بدل شدهاند. آنها تمام خواهند شد که به سفارش پیشرویشان فرانسیس بیکن علیه تمام طبیعتی هستند که از دل آن بیرون آمدهاند. آنها تمام خواهند شد چرا که هیچ پایداری ندارند و بهرهجویی صرف بی هیچگونه اخلاقی تمام مرام آنهاست. آنها تمام خواهند شد و انسان است که میماند.
چهارم: نیک زیستن مبارزه ماست، که ما نباید همچون آنان بشویم، و چگونه؟
ادامه دارد.....