
مبهم بودن آینده، همیشه بوده، همیشه بوده اما مهآلودگی کنونی برای زمانهایی است که تغییرات شگرف، بزرگ و پرهیزناپذیری را داریم. هر قدرتی اوج و فرودی دارد حتی اگر چون هخامنشیان اخلاقی و موفق باشد. چه برسد به قدرتهایی فاسد، دروغگو و بیاخلاق که از نقطه آغازشان روند پوسیدگی را کلید زدهاند، که قدرت جهان مدرن جز این نیست.
آینده آبستن زلزله است. دگرگونی از شکستن اکنون حاصل میشود. هیچ شکستنی نیست که خسارت نداشته باشد اما خسارت با منقرض شدن و نابود شدن فرق دارد.
آینده با روند طبیعی طی نمیشود، آینده همان لحافی است که همه از آن ادعای سهمخواهی دارند. در آیندهای که زمانه مدرن به تصویر می کشد انسان تنها قربانی است. انسان بمانیم و قربانی نشویم.
آینده ما به دنبال حال ماست، آینده از آسمان نمیآید، آینده از ناکجاآباد خلق نمیشود. آینده ما هستیم که در اکنون به سوی گام بعدی روانیم. اگر گامهای الان ما رو به سقوط دارد فروافتادن اجتنابناپذیر است. اگر میخواهیم نیفتیم هم اکنون باید برگردیم. از مردن زندگی در نمیآید.
حقایق بزرگ را ببینیم و با واقعیتهای کوچک در حال دگرگونی تاخت نزنیم:
1. ظلم، ستم و دروغ رو به سیاهی و تباهی دارند و قابل توجیه نیستند. مفاهیم و معانی جدا از کسانی هستند که آنها را میآفرینند. آنها به خودی خود هویت، ماهیت و اثرگذاری دارند. یعنی فرق نمیکند رئیس باشید یا مرئوس، بالادستی باشید یا زیردستی، هرکس و در هرجا میتواند ظلم کند، ستم کند و دروغ بگوید. از معانی پلید هیچگاه سپیدی در نمیآید. به توهم سپیدی از یک سیاهی به سیاهی دیگر غلطیدن حماقت نیست، بردگی عمیق فکری و کودن شدن است. هدف وسیله را توجیه نمیکند، توضیح میدهد.
2. نقطه انتهایی مرگ است و مرگ مال آدمی است نه زمانه و نه کشورها. تا نمردهایم امکان بازگشت هست، امکان جبران هست، امکان ساختن هست.
3. در حالی که هیچکس از آن راضی نیست همه سهم دارند، همه تقصیر دارند، همه توان تغییر دارند. فرقی ندارد که در کدام مکان اجتماعی هستیم. اگر قرار است جورچین نهایی درست شود جای همه ماست که خالی است. در زمان ما، قبلهای که همه به آن رو کردهایم غلط است. قبلهای که هزار زبان دارد و به هر هزار زبان حرفهای تکراری میزند. قبلهای که عبد عبید ماده، سود، بازار و قدرت است. قبلهای برای مرگ انسان. برای مرگ انسانی که با بوم یکی بود. که این بوم شکسته معنی انسان شکسته است، انسان گسسته، انسان نیست و حتی حیوان هم نیست. هیولایی است خلق شده در زمانه مدرن.
4. سکوت دردی دوا نمیکند. سکوت جای خالی را پر نمیکند. جای خالی را دیگران پر میکنند. دیگران در سودی که برای خود میبینند. هر کدام از ما خویشکاری داریم و به چیزی و کاری پایبند و مسئولیم. در جای خودمان سکوت نکنیم. باور کنیم که معانی زندهاند، نفس میکشند و اثرشان خارج از توانمندی ماست. زندگی گذرا، عمر کوتاه و جهان مسیری از پیش تعیین شده دارد. اما هیچکدام از ما نمیتوانیم به کل ماهیت تغییر زمانه مسلط باشیم. پس گوشه تاثیرپذیرمان را بفهمیم، بپذیریم و در مقابلش مسئولیتپذیر باشیم.
5. و کلام آخر: سیاست اصلی زمان ما، سیاست قدرت جهان مدرن است و کسی از آن خلاصی ندارد. تمام کشورکهای تاسیس شده پس از جنگ جهانی اول و فروپاشی عثمانی که در دهههای اخیر مجدد فروپاشیدند نسخه تکراریای داشتند: حاکمانی که در گذشته از بیرون گماشته شده بودند و سرزمین برایشان غنیمت بود، حاکمانی که تاریخ مصرفشان گذشت و ارباب قدرت چهره هیولای خونخواری را ذهن مردمشان ساخت و نشاند و سرزمینی که با حمله ارباب قدرت به خاک سیاه نشست و مردمانش آواره شدند و به بردگی رفتند. هر کسی که این نسخه را فراموش کرد یا عمد دارد یا کینه مغزش را از بین برده است. و بسیار مهم است که فراموش نکنیم: آن که ظلم را پایدار میداند و به نظرش مهم نیست که مردم تحت ستم چه میگویند همان کسی است که میخواهد نسخه بالا را فراموش کنیم و بگوییم ایران فرق دارد.