گزیده نویسی

گزیده نویسی

یک واژه اختراعی نیست اما من آن را معادل مینیمال نویسی گذاشته ام. سالها نوشته ام اما یکی از دوستان همنامم توصیه کرد خلاصه بگویم: همه حوصله خواندن مطالب طولانی را ندارند... و از آن زمان سعی کرده ام کم گویم و گزیده گویم. پس گزیده نویسی را معادل مینیمال نویسی گرفتم و برچسب مینیمال را در ویرگول شروع کردم.

1- دوستی داریم که هر روز خودش را موظف می کند تقویم روز را بنویسد، چه کسی در این روز به دنیا آمده و چه کسی دنیا را ترک کرده است. پس از مدتی خواندن تقویم روز به این فکر افتادم که در این مملکت بلاخیز چقدر سرمایه های انسانی داشته ایم و حتماً هم داریم. سرمایه اصلاً چیزی نیست که بشود با آن شوخی کرد یا از آن سرسری گذشت، سرمایه از آن دست چیزهایی است که اگر برود به دست نمی آید، خصوصاً اگر سرمایه های زیستی باشد. چه چیزی جانشین تالاب های از دست رفته است؟ هیچ!! به همین نسبت اگر تاریخ نخوانیم و اگر از سرمایه های انسانی مان بی خبر باشیم آن ها را از دست میدهیم. چرا که سرمایه برای استفاده کردن است نه برای انبار کردن در صندوقچه. سرمایه را که استفاده کنی بارور می شود، ثمر میدهد اما گوشه ای که بیفتد خاک می خورد و زمان استفاده اش هم سرمی آید.

2- در زمانه حاضر (این را میگویم تا از دنیای کهن و اسطوره ای فاصله بگیریم) چیزی به اسم مردم خوب، مردم بد وجود ندارد. مردم یعنی جمع انسانی و جمع انسانی همیشه تابع شرایط خودش است، شرایط اقتصادی، جغرافیایی، سیاسی و ... شاید در زمان کهن مردم بد وجود داشتند، مردمی که در متون الهی نسل کشی شدند، نسل کشی مردم در واقع توسط خودشان و طبیعت صورت گرفته است. همان طور که قانون طبیعت در حال پایش خودش است بشر نیز از این قالب جدا نیست. آنها آنقدر بد بوده اند که در یکی از بلایای طبیعی همراه با بانک ژنی شان از میان رفته اند. این که گفتم توسط خودشان، منظور توسط اعمال خودشان بوده است زیرا انسان موجودی انتخاب گر است، دایناسور نیست که تابع وزن و حجم بزرگش باشد.

3- روزهای سختی است، روزهایی پر از تب و تاب. اگر بپذیریم یکی از قدرت های بلامنازع جهان صنعت رسانه است، دامن زدن به این تب و تاب بخشی از هدفهای ماهیتی آن است. تسلیم نشدن، آرام بودن و از همه مهمتر تصمیم درست گرفتن عین راه رفتن در یک شیب 45 درجه است با این خصوصیت که نخواهی دانست قله کجاست و سرازیری از کی شروع می شود. ما جنگ، ویرانی، زجر و مصیبت را کشیده ایم و چیز تازه ای نیست، اگرچه تکرار آن غیرقابل تصور است.

4- در این زمان باید به تفکیک آنچه که می توانیم انجام بدهیم، هدف های در دسترس، را مشخص کنیم. در ضمن از هدفهای دور هم نباید غافل بود. ترمیم ذهن آشفته، تبدیل ذهن احساسی به ذهن تحلیل گر، پرهیز از هر گونه قضاوت های عوامانه مردم فلان، دولت چنان، فهم درست (حتی اگر نه دقیق و با جزئیات) جهان و قوانین حاکم بر آن و سر آخر حفاظت از یک حریم امن تا جایی که دستمان می رسد (چیزی که بیش از هزار و پانصد سال است در آن تجربه داریم) راهکارهای پیش روست.