
رنگ اکثر لحظات و وقایع دنیا خاکستری است، نه خیلی سفید نه خیلی سیاه. جنگها هم به همینگونه اند، دو نیروی متخاصم بر سر منافع مشترک به جنگ برمیخیزند. اما در سیصدسال اخیر بین کشورهای اروپایی و دنباله تمدنی آنها آمریکا و بقیه جهان جنگها تنها غارتگرانه اند. کشورهایی که خود را مدرن مینامیدند اما در اوج توحش بودند با اسلحههای کشتار جمعی به دیگر ملل مسلط شده و آنها را غارت کردند. البته پس از شوک اولیه بقیه جهان هم بیمقاومت نماند و جنگ علیه غارت و استعمار آغاز شد و بسیاری از آنها هم موفق بود. اما چرا هم اکنون با هژمونی جهانی چیزی روبرو هستیم که بالاجبار باید آن را تمدن اروپایی بدانیم؟ چیزی که در بطن خود نابودی و مرگ را می آفریند؟
هند نه با مبارزه خشونت پرهیز گاندی که با مبارزات و از جان گذشتگیهای هندیان که بسیاری از آنها مسلمانان بودند به آزادی رسید. دامنه مبارزات به حدی گسترده شد که استعمار هند دیگر مقرون به صرفه نبود. اما چرا هند به روزگار درخشان گذشته برنگشت و چرا هنوز تا آخرین ذرات وجودش غارت می شود و یکی از فقیرترین کشورهاست؟
چرا که در نظر انسانها زور پیروز حقانیت ایجاد میکند.
کشور کوچک و دوری که تنها سلاح کشتار جمعی داشت و بدنه مردمش ثروتمند نبودند توانست بر شبه قاره ثروتمند هند با امپراطوری عظیم گورکانی مسلط شود و تا ذره آخر وجود مردمش را غارت کند. رزمندگان بسیاری در جای جای این شبه قاره با جان و تن به مبارزه با این توحش برخاستند.
آن رزمندگان سرفراز
آنها مرعوب زور و تحقیر نشدند، در هر ذره از خاکی که داشتند جنگیدند تا هزینه نگهداری شبه قاره بیشتر از منافعش شد. میراث آنها با مبارزات نمایشی همچون مبارزات صلح طلبانه و بدون خشونت مصادره شد و بازماندگان منکوب و برده ذهنی استعمارگران شدند تا همچنان منش استعمارگری در هند ادامه یابد و همچنان یکی از مثالهای فقر و ناداری شود.
بردگی ذهنی مقابل زور پیروز، آن هم زوری که تحمیق سازمان یافته را در دستور کار داشته باشد در جهان فراگیر است و کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست. انبوهی از کتابهای علوم انسانی ترجمه شده، با افتخار، گواهی آن است. کسانی که اطلاعاتشان از سیر تاریخی و منش ایرانی در حد ویکیپدیاست به علوم انسانی استناد میکنند که هیچ ریشهای در فرهنگ و گذشته ایران ندارد. از نظر آنها سیر تفکر و شعور بیشتر از سه سده، یا شاید 5 سده، است که در این کشور متوقف است و هیچ نظریه جدیدی تولید نشده. به طور پیشفرض، ظهور مدرنیته انقلاب شعور بشر بوده و درخشش اقتصاد، یا همان علمی کردن غارت سازمان یافته، از مصادیق بارز آن است.
رزمندگان سرفراز بسیاری بودند که آرام آرام و بدون تبلیغات، اما محکم و بادوام مقابل این بردگی ذهنی ایستادند. آنها به جای تورق نوشتههای مستشرقین خود به مطالعه تاریخ و سنت و فرهنگ و علم و دین همت گماشتند و نور حکمت را حفظ کردند. آنها ایمان داشتند که روزی باطل نابود خواهد شد که باطل نابود شدنی است.
وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
و بگو: حق آمد و باطل نابود شد؛ بی تردید باطل نابود شدنی است.
آن رزمندگان سرفراز
جهان را رزمندگان سرفراز پایدار میکنند که باطل سست و رو به زوال است.
بردگیهای ذهنی بیشتر ناخودآگاهند تا خودآگاه. تبلیغات، فیلمها و گفتمانها تصاویر مورد نظر را عادی میکنند و با برچسبهای نامربوطی برمیکشند. نگاهی به پوشش امروز دختران جوان در خیابان گواهی بر این مدعاست. آنها بدون آن که خیلی فکر کنند در حال بازتولید گفتمانی هستند که آزادی را معادل آزادی تن برای غرایز بدون محدودیت میداند. این گفتمان برخلاف گفتمانی است که زن ایرانی در طول این چند دهه تولید کرد و گفتمانی بسیار پیشرو بود. پوشش عمومی زن ایرانی نه پوشش تولید شده توسط حاکمیت و نه طلب آزادی با رهایی تن بود. زن ایرانی زیبایی را در پوششی باوقار تولید کرد و از پوشش سر نیز زیبایی و هماهنگی ساخت. پوشش سر در زن ایرانی عرفی و فرهنگی بود که با پوشش سر در کشورهای اسلامی تفاوت فراوان دارد. پوشش سر نمادی از وفاداری به پرهیزگاری تن است که تن را بخشی از روان انسان میداند نه جزئی که باید جهت ارضای امیال به کار گرفته شود. این پوشش سر نمادین و زیبا به سلیقه افراد تغییر کرد اما ترک نشد. ترک پوشش سر یک انتخاب است و مایه افتخار نیست. ترک پوشش سر همانقدر نماد آزادی است که چادر سیاه اگر هر دو آدم با اختیار آن را انتخاب کرده باشند. با این تفاوت که چادر سیاه گفتمان مذهبی را بازتولید میکند و ترک پوشش سر بازتولید گفتمان آزادی در قالب آزادی تن از قیود است.
این رزمندگان سرفراز
زنان ایرانی با همین پوشش عرفی و فرهنگی بدون هیاهو و جنجال، بدون تبلیغات و تشویقها، در طول این دههها راه خود را رفتند و مرعوب هیچ بلندگویی نشدند. آنها اجازه ندادند هیچ پوشش یا محدودیتی راه آنان را سد کند. درس خواندند، دانشگاه رفتند تا جایی که تعدادشان از پسران حاضر در دانشگاه بیشتر شد. وارد سیاست شدند تا جایی که سخنگوی دولت یکی از آنان شد، کار کردند تا جایی که بازار کار را در دست گرفتند، از فضای اینترنت استفاده کردند و با کارهای خرد خانگی هنری را تولید کردند که به راحتی بازار خود را پیدا کرد.
این رزمندگان سرفراز
سالها و بلکه دهههاست که اقتصاد کشور با شعارهای کوچکسازی دولت، خصوصی سازی، بازار آزاد، حذف قیمت دستوری و... اشباع شده است. مدافعین این نظرات که تحصیلات دانشگاهی اقتصاد سرمایهداری دارند از بازار آزاد سازوکاری تصویر می کنند که به شرط آزادی و رقابت، ضامن پیشرفت و توسعه و انباشت ثروت برای افراد کشور است. و اگر ما الان به این وضع عجیب شاهد فقر و بیعدالتی و اختلاف طبقاتی هستیم به این دلیل است که این اقتصاد به اندازه کافی آزاد نبوده است. آنها هیچ توضیحی ندارند که چطور یک سازوکار که فقط بر اساس سود بهینه طراحی شده میتواند مفاهیمی مثل عدالت اجتماعی، زیرساختهای عمومی، ترجیح بهداشت و سلامت به درمان، یا آرمانهایی مثل وطندوستی و خیرخواهی را بفهمد. در بازار آزاد اگر بخشی از پتروشیمی دچار آسیب جنگی بشود باید قیمت لاستیک را بالا برد حتی اگر تا 6 ماه انبارهای مواد اولیه کارخانه پر باشد و دولت هم سه شیفت کار کند که پتروشیمی را بازسازی کند. چون بازار میداند با جو ملتهب اجتماعی کنونی میتواند لاستیکش را به قیمت بالاتری بفروشد و اگر دولت سروصدای زیادی کند به قیمتگذاری دستوری متهم میشود. قیمت ماشین هم دوبرابر میشود حتی اگر دولت زار بزند که ورق فولاد و آهن خودروسازی را تا آخر سال تامین کرده است. این بازار است، بازاری که جز سود و سرمایه منطق دیگری ندارد. با همین شکل اقتصاد دولت روز به روز نزارتر و نحیفتر و بیجانتر و بیقدرتتر شد، منابع انسانیاش را به پیمانکاران دادند، کارخانجاتش را به بخش خصوصی و به اموالش هم چوب حراج مولدسازی زدند. تا آموزش و پرورش کشور هم به فنای خصوصی رفت، بهداشت و درمان هم که دیگر جای بحث ندارد. کسی هم نباید اعتراض کند، چون یا اقتصاد نمیفهمد یا کمونیست است یا میخواهد جلوی پیشرفت کشور را بگیرد. در این میان هم کارخانجات خصوصی شده کارآیی خود را از دست دادند چون نه با منطق کشورداری و زیرساخت که با منطق سود و سرمایه اداره میشدند و در این منطق واردات سودآورتر از تولید است. کارگرانشان هم به زیر خط فقر نقل مکان کردند چرا که برخلاف سیستمهای دولتی که از یک آبشخور آب میخورند هیچ فصل مشترکی با صاحبان کارخانجات نداشتند.
این رزمندگان سرفراز
در این حجم حماقتبار که تولید فلاکت میکرد کسانی بودند که تن به جریان آب ندادند. در هرجایی که بودند جلوی این سیل را گرفتند با همه توان و قدرتشان. کسانی که مقابل سیاستهای کلان بازارسازی ایستادند، فناوران، معلمان، پزشکان و پیراپزشکان، کارگران و مهندسانی که فارغ از همه برنامههایی که بدون سوال برایشان نوشته میشد بهترین کار، وفادارانهترین کارکرد و وجدانیترین عملکرد را داشتند. آنها به منطق بازار پشت کردند و ایمان داشتند به درستی، به درستکاری، به خیر و به نابودی شر حتی وقتی در مقابل لفاظیهای اقتصاد هار سرمایهداری کلامی برای دفاع پیدا نکردند.
این رزمندگان سرفراز
و در آخر...
آن جنگاوران سرفراز....
جنگاورانی بینام، بینشان، بیتوقع، سر بر آسمان....
جنگاورانی که تنها خداست که میداند نام بزرگشان را در عرش پروردگار...
که به ناخن خراشیدند سنگرانشان را....
پشت کرده به تمامی دنیاداران فاسد زمان....
این رزمندگان سرفراز....
جهان فخر میکند به داشتنشان....
و معنی میکنند زیستن را در زمانهای که هیولاها تعفن زشتشان را به سراسر زمین پراکندهاند.
قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ
بگو: ناپاک و پاک یکسان نیستند...
هر چند فراوانی ناپاک ها تو را به شگفت آورد....
پس ای صاحبان خرد! از خدا پروا کنید تا رستگار شوید.
أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ؟
آیا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند را مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم؟
یا پرهیزگاران را چون بدکاران؟