ویرگول
ورودثبت نام
Nahid
Nahidعلاقه مند به عکاسی، ناتوان در نویسندگی.
Nahid
Nahid
خواندن ۲ دقیقه·۸ روز پیش

واژه خجسته‌ی آزادی

آزادی.

چیزی که گمان میکنم در زندگی بیش از هر چیزی برایش در تکاپو و جنگ بوده‌ام، نه جنگ هایی که فکر میکنی،

جنگ های ذهنی بزرگ منظورم هست.

درون ذهن خودم و بار ها با خودم و بعد از آن با جغرافیای خودم.

جنگ هایی که در آن چیز های مهمی را از دست می‌دهی، کلمات سخت و سنگین زیادی را مجبور هستی بشنوی که گاهی هم تو را به شک می اندازند و دوباره به جنگ با خودت وادار می‌کنند.

آزادی مفهومی در ذهنم است که دوست نداشتم این چنین در ذهنم شکل بگیرد حتی دوست نداشتم که بدانم می‌شود برایش جنگید که تازه بعدا مجبور باشم بدانم تلاش کنم که نگهش دارم بدانم که حواسم باشد که کسی طمع گرفتنش را نکند. دوست داشتم خیلی ساده تر از این حرف ها باشد، جا اُفتاده باشد مفهومی مشخص و واضح در ذهن من و همه‌ی آدم ها باشد، دغدغه نباشد، جای بحث و جدل نداشته باشد، به دست آوردنش مثل نداشتنش آزارم ندهد و در کل یک مقوله‌ی سخت نباشد.

من اصلا دلم نمی‌خواست زندگی اینطور پیش برود.

این نوشته را گمانم در یکی از دمدمی های صبحی که کل دسترسی ام به جهان قطع شده بود، نوشته ام. زمانی که هنوز نمیدانستم چه جنایتی در حال رخ دادن است. اکنون چهلم کشته شدگان است، چهلم فرزندان میهن. با هر کدام، با هر اسم از آنها، با دیدن هر فرزند یا پدر یا مادری از آن ها، با دیدن خواهر و برادر و دوست و رفیقی از آن ها، هر بار میمیرم. آتش خشم ما هنوز گدازه میزند و قرار نیست تمام شود یا که حتی سرد، آخر مگر میشود که بشود؟

مطمئن نیستم که پس هر تاریکی، روشنایی ای در پی باشد. نباید اجازه بدهم که ناامیدی هم بر من غلبه کند و همه چیز را بپذیرم ولی راستش این اواخر همه‌ی زورش را میزند، ولی هی یاد خودم می آورم که عادت کردن و پذیرفتنش برایم همان مرگ است، مرگی باطل.

آزادی
۶
۰
Nahid
Nahid
علاقه مند به عکاسی، ناتوان در نویسندگی.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید