فصل ها، دگرگونی دشت ها

EternalRose.ir   Namira
EternalRose.ir Namira

دریاکنار آکنده از صدف هایی است،

که صبحگاهان،
انوار سماوی را به آغوش ما می آرند.

خلوتیان ندا می دهند.
آیا می شنوید؟
تمام کائنات می خوانند؛
یگانه سرود آفرینش را.

مسیح ناصری در آسمان ها،

بر سروی تکیه زده
و بهاری ترین سرود را برای میریام،
آنکه از خزان رهایی یافت، عاشقانه می خواند.
و می گوید:
«همه عاشق تو هستند، اما تنها من، تو را دوست دارم».

او عاشق ماست نه ما عاشق او.
و هر گاه بر او سجده کنیم،
اوست که ما را به نزد خود خوانده.
و هرگاه روشنی را ببینیم،
اوست که در برابر ما تجلی یافته
و در جاده ای که به دهکده مهربانی میرود،
اوست که در انتها منتظر ماست.

روشنی و تاریکی از اوست.
همه چیز از اوست.

فصل ها، دگرگونی دشت ها را به نظاره نشسته اند.
و آسمان، گذر ابرها را.
و نفس ما با هر ذره ای که در ساعت جهان جابجا می شود،
قدمی به سوی اسب سپید تندرو ای بر می دارد،
که در سپیده دمی با آن،
در امتداد ابدیت خواهیم شتافت.


ادامه مطالعه دیگر دل نوشته ها و رویاشعر های نامیرا در http://www.eternalrose.ir