من ، همسر یک برنامه نویس

همسرم، امیر یک برنامه نویس است.شایدحرفه اش دو کلمه باشد اما میلیون ها کلمه برای توصیف شغلش و مشکلات مربوط به آن و خلق و خوی ناشی از شغلش که در وجودش رخنه کرده، کافی نیست.

تقابل بین ما دونفر یعنی من ، یک حقوقدان پرحرف و مغرور و او یک برنامه نویس کم حرف و مغرور شاید تقابل بین دو ابر با بارالکتریکی باشند‌ که تنها نتجیه ی آن رعدو برق باشدولاغیر.

اما. همیشه هم اینطور نیست و من و همسرم غیر ممکنی رو ممکن کردیم هرچند هنوز هم سخت است ولی کارهای بزرگ‌سختی های بزرگی دارند.

تمام تصور من از شغلش واردکردن حروف های عجیب و غریب بود ک‌نهایت هشت ساعت زمان ببرد و چون کار ثابتی است میتواند علاوه بر کار کردن به من هم در فضای مجازی پیامی دهد تاشاید کمی از دلتنگی هایم کم شود بارها از در لحظه از موفقیت و خبرهای خوب روزانه ام برایش بااشتیاق تعریف میکردم اما غافل ازاینکه او ازدنیا رها میشود و متوجه اطرافش نیست و نه تنها 8 ساعت بلکه 24ساعت هم ابن قابلیت را دارد که از دنیایش جدا شود. گاهی میترسیدم و چرا دروغ بگویم حتی الان هم میترسم که اورا بین آن کد ها گم‌کنم و یا شاید روزی او خودش یکی ازآن حروف و کدها شود و درآن صفحه ی مشکی مانیتور در بین آن همه شکل های عجیب گمش کنم. گاهی دوس دارم دکمه ی اینتر میشدم تا برای تایید هرکد ازمن گذر کند و دردنیای پر پیج و خمش همیشه کنارش باشم یا اینکه پر استفاده ترین واژه ی مورد استفاده اش میشدم تابرای هربرنامه ای ک طراحی میکرد جای خالی من‌را کنارش حس میکرد شاید دراین صورت بود ک به آن حروف خشک و خشن که نتایج حیرت انگیزی داشتند حسادت نمیکردم .

یک شخص حقوقی تمام علایقش رابیان میکند و ازطرف مقابلش هم،همین انتظار را دارد ولی یک برنامه نویس نه تنها کشف میکند و میسازد بلکه خودش هم لازم است کشف شود .

شایدیکی از مواردی ک خط وجودیه من و همسرم ک خطوط موازی بود رابهم وصل کرد همین بودکه یک‌وکیل دنبال کشف حقایق یک واقعه و اتفاق است و یک برنامه‌نویس به دنبال کشف کردن و ساختن چیزی که نیست! و همچنین کشف شدن خودش توسط دیگری .

زمانی ک ابعاد زندگیه همسرم را دیدم به این نتجیه رسیدم ک قبل ازقبول کردن و حل کردن بزرگترین پرونده ها باید هزاران پرونده ی زندگی و شغل عجیب همسرم را کشف و جست و جو وحل کنم شایدبدون گرفتن اعتراف وپرس و جو ازاو، چون برنامه نویس ها سخن نمی گویند و عمل میکنند و تو باید نتیجه ی کارشان راببینی و برای فهمیدن کد های وجودیشان تلاش نکنی و نتیجه‌ی کاررا ببینی شاید یک سایت پیشرفته برای زندگیت ساخته شود و شاید یک نرم افزار ویژه با گزینه های عاشقانه برایت بسازد. شاید از کدها متنفر شده باشم ولی همسرمن بهترین برنامه نویس زندگی من است که شاید با کدهای بی روح سرو کار دارد اما نتایج کار او بی روح و خشک نیست و یک برنامه نویس فقط زمان لازم دارد. همسر یک برنامه نویس بودن سخت است ولی درعین حال نتایج شیرینی دارد به شرطی که کشفش کنی قبل اینکه مانیتور مقابلش اورا تصاحب کند.

زندگی سخت و درعین حال شیرین با یک برنامه نویس سخت گوش کماکام ادامه دارد چه بسا نوشته ها و درس های همسر یک برنامه نویس هم در آینده ادامه خواهد داشت.

پایان