اتفاقاً ما دهه شصتیها بچگیه خیلی خوبی رو تجربه کردیم. چیزهایی رو لمس کردیم که برای نسل جدید تبدیل به یک رؤیا شده.
چیزای خیلی سادهای داشتیم که اگه میدونستیم الان قراره نداشته باشیمشون، خیلی بیشتر واسشون میجنگیدیم.
ما آب داشتیم، برق داشتیم، گاز داشتیم. مهمتر از همه هوایی برای نفس کشیدن داشتیم.
بچههای نسل جدید، دیگه داره کمکم آب بازی در کنار رودخونهها و حتی بازی کردن توو پارک ها در هوای تمیز و بدون ماسک هم واسشون تبدیل به یک رویا میشه.
وقتی بچه بودیم از ته دل خندیدیم. الان خندهها الکی شده.
وقتایی که میرفتیم مدرسه و دانشگاه، هم کلی برف داشتیم و هم بارون های زیاد.
واقعا برف یه موقع هایی تا زانومون میرسید. شب هایی که برفی بود، آسمون قرمز میشد و وقتی برف میومد تا صبح دعا میکردم که کسی از داخل حیاط رد نشه و برفا رو خراب کنه. وقتی همسایهها ماشین میبردن بیرون کلی از دستشون حرص میخوردم و گریه میکردم.
وقتی برف میومد، میرفتم بچه های همسایه رو جمع میکردم و میرفتیم پشت بوم یا توو حیاط آدم برفی درست میکردیم.
یسری یادمه کلاس سوم دبستان بودم، با اینکه کلی داخل کوچه برف بود، رفتم دم در منتظر سرویس که بیاد دنبالم، یه دبیرستانی رد شد و گفت: مدارس دبستان تعطیل شدن. وای انقدر کیف کردم و دویدم توو خونه و تلویزیون رو روشن کردیم و دیدیم اعلام کرد، دایر نمی باشد.
یه بار هم دانشگاه بودم ، اونموقع شهر پردیس میرفتم . اول جاده بومهن. هممون رفتیم دانشگاه با یه عالمه برف . استادا کلاس ها رو تشکیل ندادن و همه با هم رفتیم توو حیاط پشتی، برف بازی. از سال 85 لذت اون برف بازی هنوز زیر زبونمه ولی درسهایی که اون موقع خوندم هیچکدوم یادم نیست. 😊
کرج هم وقتی برف میومد خیلی هوا سرد میشد. یادمه یسری آب استخر یخ شدیدی بسته بود که حتی با انداختن بلوک سیمانی روی اون هم خورد نمیشد.
البته تنوع الان هم خالی از لطف نیست. تابستون ها برق نداریم، پاییز و زمستون هوا نداریم . قبلا فقط گاز نداشتیم، اونم وقتی برف میومد نه همیشه، الان علاوه بر اونا دیگه آب هم نداریم. ولی تا دلت بخواد گرونی و تورم داریم با مدل های مختلف.
بماند به یادگار : 5/آذرماه/1404