جملاتی از کتاب کمونیسم رفت ما ماندیم و حتی خندیدیم
زن ایدهآل کمونیست، زنی سالم و قوی بود که ظاهرش تفاوت چندانی با یک مرد نداشت. اگر زنی لباس زیبا میپوشید، عنصر مشکوکی به حساب میآمد که گاهی لازم بود دربارهاش تحقیق شود.
یک بار که در ورشو بودم، دوستی ماجرای زیاد شدن زنان مو قرمز را برایم تعریف میکرد: یکباره انگار موی نیمی از زنان شهر قرمز شده بود. این پدیده آنقدر همهگیر شده بود که نمیشد متوجه آن نشوی. میتوانست تب یک مد تازه باشد. ولی بیشتر احتمال داشت نتیجه ناتوانی صنایع شیمیایی کشور در تولید یا توزیع سایر انواع رنگ مو باشد.
فکر آن زنانی را بکنید که میبینند هیچ رنگ دیگری در فروشگاهی که معمولا رنگ مویشان را از آن میخرند نیست و میدانند اگر اینجا نیست، فایدهای هم ندارد که جای دیگر دنبال آن بگردند.
حتی انتخابی در کار نیست. یا باید با موهایی که نوکشان به رنگی است و ته تازه رستشان به رنگی دیگر، ظاهری شلخته پیدا کنند یا با هر رنگی که گیرشان میآید مهایشان را رنگ کنند. پس کار دوم را انجام میدهند. به این امید که بقیه تصمیم دیگری بگیرند.
«بعد از اینهمه سال، کمونیسم هنوز نتوانسته یک نوار بهداشتیِ ساده، یعنی یک مایحتاج اولیه و ضروری زنان را تولید کند. این هم از اقتصاد و به قول خودشان رهاییِ سوسیالیستی.»