ویرگول
ورودثبت نام
ashen
ashen
ashen
ashen
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

برزخ زندگان

برزخ را ساختند، اما نه برای مردگان؛ برای ما. ‌‌‌‌

ما را میان مرگ و زندگی آویزان کرده‌اند، مثل گوشت نیم‌پز آویخته از سیخ تقدیر.

از دور نگاه‌مان می‌کنند، می‌خندند، هنوز نفس می‌کشیم، هنوز خیال می‌کنیم زنده‌ایم. نفس؟ این دیگر خنده‌دارترین معیار حیات است!

نفس می‌کشم، اما هر دم، بیشتر در خودم فرو می‌ریزم. این تپش، نه از زندگی‌‌ست بلکه از تقلای جنازه‌ای‌ برای فراموش نکردن مرگش. پوسیده‌ام، نه از بیرون، از درون؛ از جایی که هیچکس نمی‌بیند اما همه چیز را می‌بلعد.

چه سود از این تپیدن بی‌جهت؟ چه فایده دارد تپشی که فقط سکوت را خط‌ خطی می‌کند؟

دنیا کر و کور و گور است و ما لابه‌لای استخوان‌های این گور جمعی، ادای زنده‌ بودن در‌می‌آوریم.

می‌گویند:«امید داشته باش.» لعنت به امید، اگر قرار است فقط ریسمانی باشد برای طولانی‌تر خفه شدن.

۴
۳
ashen
ashen
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید