دایی وانیا و مرغ دریایی
این دو نمایشنامه از چخوف را به دلیل شباهت زیادشان به هم تصمیم گرفتم باهم تحلیل کنم.
نمایشنامه مرغ دریایی راجع به عشق هایی نافرجام، دغدغه ی هنر، ابداع در هنر، روابط پیچیده ی هنرمندان با خانواده، کم توجهی به هنر و.. است.
این نمایشنامه از جایی شروع می شود که ماشا و مدویدنکو با هم در جایی که شب قرار است تئاتری اجرا شود ایستاده اند صحنه ی تئاتری که پشت آن دریاچه است و ماه از پشت آن بیرون می آید صحنه ای با پس زمینه ی طبیعی در اینجا ماشا عاشق کنستانتین پسر بازیگر است که امشب قصد دارد نمایشنامه خود را به اجرا ببرد و کنستانتین عاشق نینا است و نینا عاشق نویسنده ای مشهور که دوست مادر کنستانتین است و برای گذران وقت به ویلای آن ها آمده عشق هایی که هیچ کدام به سر انجام نمی رسد. در این نمایشنامه دیالوگی وجود دارد که توجه من رو جلب کرد در جایی نینا می گوید به نظرم هر نمایشنامه ای باید داستانی عاشقانه داشته باشد و این اصلی است که آنتوان چخوف در هر نمایشنامه اش به کار می گیرد؛ در همه ی آن ها عشق به عنوان عنصری اصلی در داستان وجود دارد.
کنستانتین برایم شخصیتی بسیار زنده بود احساس می کردم او راه می رود و نفس می کشد و جایی در این دنیا زندگی می کند.
از ابتدا و مشکلات او با مادرش این که دوست داشت مادرش او را ببیند، ستایش کند اما مادرش خودخواه و خسیس بود و این خساست تنها برای پول نبود بلکه برای احساسات هم خساست به خرج میداد.
کنستانتین نمایشنامه هایی فلسفی می نوشت که همه از درک آن عاجز بودند جز دکتری میانسال که از قضا آنتوان چخوف او را فهمیده تر از دیگران خلق کرده بود و این بیان می کرد که چطور افراد عمیق از مسیر کنار گذاشته می شوند.
نمایشنامه های کنستانتین کمی پیشرفت کرده بود اما دو سال بعد هنگامی که از نینا برای همیشه نا امید شد خودش را کشت و انگار در دوران پیری در نمایشنامه دایی وانیا دوباره زنده شد پروفسور نمایشنامه ی دایی وانیا گویی پیری کنستانتین بود همان حساسیت روحی همان عمق شخصیت و همان علاقه به نوشتن.
هر دو نمایشنامه داستان هایی از عشق را به تصویر کشیدند عشق هایی که فرجامی نداشتند در نمایشنامه دایی وانیا همسر ژنرال نقش نینا در مرغ دریایی را داشت جذاب و جوان که افرادی را عاشق کرده هر چند خود در باطن فردی پوچ است. و حتا افرادی میانسال و جذاب، هم در مرغ دریایی و هم در دایی وانیا حضور داشتند با این تفاوت که در دایی وانیا شخصیت پزشک پر رنگ تر و نمادی از افرادی بود که هر چند درس خانده و نسبتن عمیق هستند اما آنطور که باید روی خود کنترل ندارند و نمادی از خودشیفتگی و اعتقاد به خود و در عین حال کسی که از احساسات تهی نشان داده می شد.
هر دو نمایشنامه فضایی از سرسبزی و خانه ای بزرگ را به نمایش می گذاشتند .
و شباهتی دیگر در نمایشنامه مرغ دریایی پس از یک دعوا و زمانی که کنستانتین قصد خودکشی می کند مادرش و نویسنده عازم می شوند تا آنجا را ترک کنند و در دایی وانیا هنگامی که دعوایی پیش می آید و دایی وانیا قصد خودکشی می کند پروفسور و همسرش روستا را به مقصد شهر ترک می کنند تصویری از چمدان های بسته شده و کنار گذاشته شده که این شباهت را در اجرا بهتر می توان دید.
هر دو نمایشنامه مفاهیمی چون عشق و هنر و انسانیت و روابط پیچیده ی انسانی را به چالش می کشند و شخصیت هایی زنده دارند شخصیت هایی که می توان آن ها را لمس کرد.
من هر دو را بسی دوست می داشتم.
@Haarmooonyy