ویرگول
ورودثبت نام
nazanin.akrami.10
nazanin.akrami.10
nazanin.akrami.10
nazanin.akrami.10
خواندن ۵ دقیقه·۴ سال پیش

چالش مطالعه‌ی طاقچه: بابا لنگ‌ دراز

https://taaghche.com/book/126475


شهریور ؛ کتابی که هم کودک و نوجوان دوست دارند هم بزرگتر ها
بابا لنگ دراز برای من بی‌اندازه عزیز است.
شاید چون اولین رمان کلاسیکی است که خواندم. خواندنش هم برمی‌گردد به اوایل نوجوانی ، وقتی تازه از کتاب های کم حجم‌تر و داستانیِ مخصوص کودکان فاصله گرفته بودم.
اون موقع شیفته‌ی مجموعه‌ی رمان های جاویدان جهان نشر افق بودم؛ از ظاهر و قطع کتاب ها گرفته تا محتوا برایم سراسر جذابیت بود.
وقتی کتاب رو خریدم و خواندنش رو شروع کردم اونقدر عاشقش شدم که ازم جدا نمی‌شد و توی کتابخوانه نمی‌گذاشتمش؛ حتی موقع خواب! ?
این ماه فرصت ارزشمندی بود برای دوباره خواندن آن.
بابا لنگ دراز بیشتر از یک رمان است ، در واقع یک سبک است؛ هم یک سبک ویژه در نگارش و هم یک سبک زندگی!
اول به سبک‌ نوشتار بپردازیم‌. نکته‌ی ویژه درباره‌ی این کتاب و شاید دلیل شهرتش همین شیوه‌ی نگارش آن است.
به جز فصل اول «چهارشنبه‌ی نحس» در سراسر کتاب نامه هایی را می‌خوانیم که جودی ابوت به بابا لنگ دراز نوشته.
این نوعی استفاده از راوی اول شخص است با این تفاوت که به جای ما یکی از شخصت ها را مخاطب خودش قرار داده.
نکته‌ی جالب توجه تنوع نامه‌ها از نظر فرم و محتواس که باعث باور‌پذیر شدن کتاب ،برقراری ارتباط بیشتر با اون و جلوگیری از یکنواختی میشه.
تغییرات نامه ها در گذر زمان و نسبت به هم به دو صورت هستن.
دسته‌ی اول, یک سیر و روند تدریجی منطقی و معنی‌دار رو به ما نشان می‌دهند که طی اون صمیمیت بیشتر میشه ، آموخته های جودی و تفکراتش تغییر می‌کنه و نمایان میشه و...
دسته‌ی دوم, تحولات ناگهانی فرم نگارش ، لحن و حتی نوع محتوا تحت تاثیر عوامل مثل نامه‌ای خشک از منشی بابا لنگ‌ دراز ، آموختن یک مطلب درسی مثل منطق یا خواندن یک اثر با ویژگی های زبانی و ادبی خاص (مثلا متون کهن) ممکن است تغییر کند.
در نامه‌ها گاهی تغییر عقیده‌ی جودی را می‌بینیم که به دلیل دمدمی بودن جودی نیست بلکه نشانه‌ی پخته شدن در اثر زندگی اجتماعی و تحصیلات آکادمیک است گرچه بعضی اوقات چیز هایی بر اثر هیجان از دهنش می‌پرد.
می‌رسیم به بحث دوم ؛ بابا لنگ دراز به مثابه یک سبک زندگی...
این اثر از پیچیدگی های داستانی و روایی بهره نمی‌بره یا شوک های خاص و متعدد برای ایجاد هیجان به خواننده وارد نمی‌کند بلکه بیشتر همدم جودی هستیم و روزمرگی های اون رو در ظرف شخصیتش (به عنوان یک دختر توانمند که تا هجده سالگی شرایط خاصی داشته و در پرورشگاه بوده) می‌خوانیم.
در واقع کل ماجرا رو می‌شه در یکی دو خط خلاصه کرد اما قصه پر از جزئیات جذاب و حتی آموزنده‌ برای هر خواننده‌ای‌ست.
مثلا در کتاب اشاره هایی رو داریم به آثار برجسته‌ی اون دوران و به طور کلی آثار جاودانه در طول تاریخ و معرفی بعضی شخصیت ها و هنرمندان. این اشاره ها و دانستی های علمی-ادبی جالب که جودی به عنوان آموزه هایش در دانشکده بازگو می‌کند علاوه بر اینکه ما را با بعضی عناوین آشنا می‌کند ؛ می‌توانه چراغ راهی باشه و مخاطبی که به هر دلیل مثل جودی از مطالعه برخی کتاب ها یا دانستن بعضی چیز ها بازمانده را در این مسیر مطالعاتی با او همراه کنه.
مثل اشاره های جودی ابوت به دم غنیمت شماری ، خوش‌بینی ، سرزندگی ، عزت نفس و غرورش ، ارزشمندی زندگی و شخصیت های معمولی و...
•{ خوشی های بزرگ زیاد مهم نیست، مهم این است که آدم بتواند با چیز های کوچک خیلی خوش باشد. بابا جون من رمز واقعی خوشبختی را کشف کرده‌ام و آن این است که باید برای حال زندگی کرد و اصلا نباید افسوس گذشته را خورد یا چشم به آینده داشت بلکه باید از همین لحظه بهترین استفاده را برد. من میخواهم بعد از این زندگی را فشرده کنم و هر ثانیه از زندگی ام خوش باشم. میخواهم وقتی خوش هستم بدانم که خوش هستم. بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند، فقط با هم مسابقه‌ی دو گذاشته‌اند. می‌خواهند به هدفی در افق دوردست برسند ولی در گرماگرم رفتن آنقدر نفس‌شان بند می‌آید و نفس نفس می‌زنند که چشم شان زیبایی ها و آرامش سرزمینی را که از آن می‌گذرند نمی‌بینند و بعد یک وقت چشم‌شان به خودشان می‌افتد و می‌بینند پیر و فرسوده هستند و دیگر فرقی برای شان نمی‌کند به هدف‌شان رسیده یا نرسیده‌اند. من تصمیم گرفته‌ام که سر راه بنشینم و حتی اگر هرگز نویسنده‌ی بزرگی نشوم ، یک عالم خوشی های کوچک زندگی را روی هم تلنبار کنم.}
در بعضی موقعیت ها تلخی ها و کلام گزنده‌ای به خاطر زندگی سخت گذشته که فراموش نشده و گریز به اون وجود داره اما در عین حال شوخی و نوع بهره گیری از طنز رو می‌بینیم که خاص چنین دختریه.
•{ما خاطرات ماری باشکرتسف را می‌خوانیم. به نظرتان خاطرات عجیبی نیست؟ گوش کنید: «دیشب چنان از نومیدی از خود بی‌خود شدم که ناله‌ام به هوا رفت و ناامیدی با من کاری کرد که ساعت اتاق ناهارخوری را به دریا پرت کنم.» همین هم باعث می‌شود دوست نداشته باشم نابغه شوم. حتما نابغه بودن خیلی ملال آور است. برای اسباب اثاثیه‌ی خانه هم خیلی زیانبار است!}
گذر زمان طبیعتاً تفاوت هایی رو رقم می‌زنه یکی از این تفاوت ها اهمیت نامه و مقایسه‌ی میزان این اهمیت در زمان نگارش کتاب نسبت به امروز با توجه شرایط زندگی در عصر ارتباطات است ( البته به شرط اینکه ارتباطمان را اسیر فیلتر و قطعی و گرانی‌ و محدودیت نکنند!!!)
•{ راستی بهتان گفتم که آماسای و کاری در ماه می قبل ازدواج کردند؟ آن‌ها هنوز هم همین جا کار می‌کنند ولی تا آن‌جا که من فهمیدم هردوشان اخلاق‌شان خراب شده. قبلا وقتی آماسای با پای گل آلود وارد خانه می‌شد یا خاکستر کف خانه می‌ریخت کاری می‌خندید ولی حالا اگر ببینید چه دعوایی می‌کنند! تازه دیگر هم موهایش را فر نمی‌کند. آماسای هم که با شور و علاقه هیزم می‌آورد و قالی ها را می‌تکاند، اگر الان این کار ها را ازش بخواهید، غر می‌زند. کراوات هایش هم که قبلا سرخ و ارغوانی بود، از کثیفی تیره و قهوه‌ای شده است. من تصمیم گرفته‌ام هیچ وقت شوهر نکنم. ظاهراً شوهر کردن اخلاق آدم را رفته رفته خراب می‌کند.}

نازنین
اولین روز ۲۰ سالگی
۵ مهر ۱۴۰۱









چالش کتابخوانی طاقچه
۱
۰
nazanin.akrami.10
nazanin.akrami.10
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید