انتخاب رشته دانشگاه!

این مدت خیلیا به من حال دادن و حس کردن منی که خودم هنوز اول راهم، میتونم بهشون برای انتخاب رشته کمک کنم.

جوابی که به همه‌شون میدادم رو فکر کردم اینجا هم بنویسم شاید به درد کسی بخوره البته که نظر الان منه و جوریه که خودم تصمیم گرفتم و دارم پیش میرم ولی نمیدونم چند سال دیگه هم همین رو میگم یا نه. دیگه درست و غلطش رو هم با تجربه تر ها باید بگن.( فکر کنم بیشتر به درد بچه های رشتۀ تجربی بخوره. )

من همیشه به بچه ها میگم برین دنبال علاقه تون (پس من نمیتونم براتون تصمیم بگیرم که چه رشته ای براتون بهتره که میپرسین کدوم برم).

حالا این علاقه تعریفش اون فانتزیایی که همیشه تو ذهنتون داشتین، نیست. چون ما معمولا به نتیجه کارا علاقه مند میشیم، میریم آدمای موفق یه حوزه رو میبینیم و میگیم واو، من میخوام مثل این بشم. کاری نداریم اون آدم چجوری و با چه شرایطی به اون مرحله رسیده. مشکل بعدی هم، عدم تجربه در حوزه های مختلفه، تقریبا خیلیا هیچ دیدی از رشته های دانشگاهی ندارن و نمیدونن واقعا داره چه اتفاقی توی دانشگاه یا محیطِ کار میوفته. پیشنهادم به کسایی که هنوز حتی نمیدونن به چه رشته ای ممکنه علاقه داشته باشن اینه که سرچ کنن رشته های مختلف رو و یا با افرادی که در حال تحصیل یا کار هستن صحبت کنن و از تجربیاتشون استفاده کنن، الان تقریبا همه به اینستاگرام و توییتر دسترسی دارن یه کم استفاده مفید ازشون کنین و فعالای حوزه های مخلتف رو دنبال کنین، این کارا هم مال سالای آخر دبیرستانه (یازدهم و دوازدهم) نه وقتی نتیجه کنکور اومده تازه بخواین علاقه تون رو پیدا کنین، یه جورایی شما وقتی برای کنکور دارین میخونین باید بدونین دارین برای چه رشته ای تلاش میکنین.

مثلا اگه شما به رشتۀ پزشکی علاقه دارید باید به خاطرش "ساعت های زیاد درس خوندن"، "کار زیاد در بیمارستان"، "خستگی هاش"، "بلاتکلیفی بعدش که حالا عمومی تموم شد چکار کنم"، "آزمون های سختش"، و "سر و کله زدن با بیمارا" و هزار و یک دردسر دیگه اش قبول کنین.

یا رشته زیست شناسی یعنی ساعت ها باید مقاله و درس بخونی تا پایان تحصیلات تکمیلی همراه رشته خودت کار دیگه ای هم انجام بدی که درآمد داشته باشی. در به در دنبال استاد بگردی که تو آزمایشگاهش بهت اجازه کار بده تا تکنیک یاد بگیری و تازه فکر نکن که قراره اونجا کارای خفنی انجام بدی. باید حتما انگلیسی یاد داشته باشی و اینکه بگی منابع فارسی میخونم به درد نمیخوره. یا داستانای بعد از فارغ التحصیلی که حالا بمونم تو مسیر ادامه تحصیل و دانشگاه یا وارد صنعت و بازار کار شم.

تازه اینا یه سری مثال سطحی بود که همین الان به ذهنم رسید و نوشتم وگرنه به همینا ختم نمیشن.

علاقه انتخاب کردنیه شما از مسیر های پیش روتون یکی رو انتخاب میکنین و برای رسیدن به هدف اون مسیر، مشکلاتش رو هم به جون میخرین.

من خودم عاشق موسیقی و ادبیات نمایشی ام و برام همیشه مسئله جدی ای هم بوده ولی اون مسیر من نیست، پس اولویت منم نیست. اولویت شد زیست شناسی و مسیری که الان براش تلاش میکنم.

پس فکر نکنین هر چیزی که باهاش حال میکنین یعنی باید بشه رشته تحصیلی یا حرفه ای که ازش درآمد داشته باشین. (یه وقت فکر نکنین دارم میگم رشته های هنری رو انتخاب نکنینا این مثال فقط برای من صدق میکنه.)

حالا علاقه اتون رو مثل بقیه تصمیمات مهم زندگیتون باید منطقی انتخاب کنین، علاقه شما باید چیزی باشه که توش استعداد دارین، حاضرین براش از خوش گذرونی هاتون بزنین و بیشترین و بهترین تلاشتون رو براش بذارین.

وقتی بهتون کسی میگه رفته دنبال علاقه اش معنیش این نیست که تمام لحظاتش ذوق و شوق بوده و هیچ وقت نشده که نا امید شده باشه. هیچ رشته ای قرار نیست آینده شغلی شما رو تضمین کنه اون تلاش و مهارت شماست که چطوری از دانش و تواناهایی هاتون استفاده کنین تا به موفقیتی که همیشه رویاش رو دارین برسین.

دوستم گفت بهتون بگم، سر راهتون پادکست «کار نکن» هم خوبه که گوش کنین تجربه آدما تو رشته های مختلفه.

خلاصه که شما از منم این چیزا رو بهتر میدونین، ولی اگه سوالی داشتین میتونین اینستاگرام و توییتر بهم پیام بدین، حتما نظرتون رو هم بنویسین من خیلی خوشحال میشم نظراتون رو میخونم*-*

امیدوارم خفن ترین ورژن خودتون باشین، خوش بگذرونین و به خودتون آدمای اطرافتون حال خوب بدین!!