درگیریهای یک تیچر(3)

روز اولی که وارد مدرسه ی سابقم شدم، برای مصاحبه با مدیر، مدتی تو اتاقی که اسمش روابط عمومی بود منتظر نشستم تا نوبتم بشه. قبل از من یه دختر دیگه ای که کمی دیرتر از وقتی که براش در نظر گرفته بودن رسیده بود، داشت با مسئول روابط عمومی چونه میزد که ببخشید ترافیک بود و من باید فلان ساعت فلان جا باشم، تو رو خدا من همین امروز برم حرف بزنم. خب رفت. بعدش نوبت من شد و من هنوز فک میکردم همه چی یه بازیه.

خانوم مدیر چیز زیادی از من نپرسید. فقط اینکه چی خوندی و کدوم دانشگاه بودی. و بعدشم گفت خانوم فلانی، که من ازش به عنوان خانوم مسئول یاد میکنم از این به بعد، شما رو شدیدن تائید کرده و وقتی ایشون گفته خوبه من دیگه خیلی دلیلی نمیبینم چیزی بگم. فقط شما آرایش نباید داشته باشید تو مدرسه و حجاب هم خیلی برای ما مهمه. بقیه هماهنگی ها رو هم با خانم مسئول انجام میدید در مورد کلاس ها و مبلغ پیشنهادی ما برای هر کلاس فلان مقدار تومانه چون شما سابقه کار مرتبط نداری.

مدرسه ی سابق من، تو یه کوچه ی بن بست تو یکی از مناطق قدیمی و اصیل شمال تهران بود. من و 7 تا همکارم به همراه خانوم مسئول ارائه دهنده ی طرحی به اسم طرح پژوهش در مدارس بودیم. که بواسطه اش باید به بچه ها مهارت هایی رو یاد میدادیم که بیس پژوهشی و علمی داشته باشن. ینی برای هر 4-5 نفر یک پروژه تعریف کنید که یه چیزی رو بررسی کنن و نتیجه بگیرن. یا یه چیزی بسازن. در حالت کلی پروژه ها یا دست سازه دارن یا مقاله. که بعد از هر کدوم از این دوتا تو مسابقات مرتبط دانش آموزی استفاده میشه.

کار خیلی سختیه واقیتش. خیلی. به دو دلیل اصلی:

1-اصولن مسئولان مدرسه و دانش آموزا و والدین هیچ درکی از پژوهش و نحوه ی انجامش و لزومش و اهمیتش ندارن و نمیخانم داشته باشن اصن!

2-کلاس ما جزو کلاس های رسمی مدرسه نیست، ینی نمره و کارنامه و خروجی مهمی برای والدین و دانش آموزا نداره که حتا از روش های سنتی مث اهمیت نمره و امتحان بشه برای اداره و پیشرفت کلاس استفاده کرد.

و اما دلایل فرعیش برای من و کلاسم:

چجوری میشه عکاسی رو از فان و دورهمی به پژوهش و پروژه ی پژوهشی تبدیل کرد؟

پروپوزال های مربوط به مسابقات علمی و پژوهشی رو چجوری میشه برای این رشته مناسب سازی کرد؟

چیکار کنم بچه ها فک نکنن من 18 سالمه و به حرفم گوش بدن!

ممکنه خنده دار به نظر بیاد ولی هنوزم بعد از این همه سال، این مورد سوم هنوز مورد اول تو ذهن منه! و هنوز وقتی تو هر مدرسه ای میرم باید توضیح بدم که من تازه فارغ التحصیل نشدم، بله من 28 سالمه، بله من 6 ساله درس میدم. بله من میتونم کلاسمو اداره کنم. نخیر احتیاجی به حضور ناظم و معاون سر کلاس ندارم. به خدا بلدم بابا!

و در کنار همه ی اینا که مسائل آموزشی محسوب میشن و البته بسیار بسیار بسیار زیاد هم مهمن، یه سری چیزای دیگه ام هست که مسائل پرورشی محسوب میشه. که نمیدونم واقعن چقد برای کسایی که تو مدرسه ها کار میکنن مهمه.

ممکنه شما فک کنید درس دادن خیلی راحته. مث خیلی از فیلمایی که میبینین معلما با شاگرداشون چیک تو چیکن و یا شاگردا معلما رو از تهه دلشون دوس دارن و خانواده ها هنوز مث زمان ما معتقدن هرچی معلمتون گفته همونه!! ولی واقعن اصن اینجوری نیس.

حداقل تو اون جایی که من کار میکردم اینجوری نبود. بچه های الانم که خودتون در جریان تفاوت های شگفت انگیز رفتاری شون با قدیم ترا هستین.

حالا همه ی این پیچیدگیای آموزشی و پرورشی رو بذارید در کنار اینکه من ی بی تجربه بودم، از بزرگترین شاگردام 8 سال و از کوچکتریناشون 11 سال بزرگتر بودم و در روزهای آخر قبل از شروع سال تحصیلی به تیم اضافه شده بودم و هیچ اطلاعی از برنامه ها مدرسه، تقویم اجرایی و دد لاین ها نداشتم.