اولین تلاش

قبلتر‌ها وقتی راهنمایی بودم شاید ۱۲ ۱۳ سال پیش خیلی به نوشتن و خوندن و شعر و مشاعره علاقه داشتم. بیشتر وقتم صرف حفظ کردن شعر میکردم برای مشاعره ولی الان نهایتاً می آزار موری که دانه‌کش است یادمه، قسمت جالبشم برام این تغییر آدماست. چقدر یهو عوض شدم از دنیای قشنگ و خوبم فاصله گرفتم و عمیقاً یک آدمی شدم که اصلاً دوسش ندارم.

خیلی راحت میشه مینوشت و خیلی غمگینانه‌است که آدم خودشو دوست نداشته باشه.

عمیقاً دلم خواست شروع به نوشتن کنم تا شاید بتونم خود واقعیمو پیدا کنم، ببینم اونی که تو گذشته‌های دور رها شد میتونه برگرده باز رشد کنه و به چیزی که میخواد تبدیل بشه.

همه‌چیز از یه ورشکستگی کوچیک شروع شد، که پارسال بعد از ۶ سال دیگه کوچیک نبود خیلی عمیق شده بود، این ۶ سال زندگی من دستخوش خیلی تغییرات شد و مهمترینش ۶ سال سابقه کاری بود. حالا من یه آدمم که ۶ سال کار کرده ولی اگه ازم بپرسی میگم الف و از ب تشخیص نمیدم. ولی خوب کار میکنم :)) این تنها خاصیت منه، شاید یه چیزی رو بلد نباشم ولی براش زحمت میکشم.

ولی حالا تصمیم گرفتم جدا از زحمتکش بودن، به خودم بار علمی اضافه کنم. شاید تو ۲۵ سالگی دیر باشه که درسمو تموم کنم، دوره‌های جدید شرکت کنم، مهارت‌های جدید یاد بگیرم. ولی بنظر من هیچ وقت دیر نیست. یعنی پدرم همیشه میگه هر وقت بخوری زمین تا وقتی زنده‌ای میتونی بلند شی دوباره شروع کنی. این اولین نوشته مصادف میشه با شروع جدید من. اگر من، تونستم یه من جدید بشم این اولین نوشته رو قاب میکنم.