تجربه‌ی فرم‌گرایانه از یک داستان کهن‌شده

همیشه وقتی برای نخستین بار یک رمان را می‌خوانی یا یک فیلم را می‌بینی، نمی‌شود درگیر داستان‌اش نشوی! داستان و سیر روایی‌اش تو را رها نمی‌کند و به همین دلیل توجه تو را از فرم و اجرا کم می‌کند.

اما دیدن نمایش‌ها و فیلم‌هایی که درگیر داستان‌اش نیستی، یعنی تجربه‌ی رها شدن از داستان و غرق فرم و اجرا (پرفورمنس) شدن.
محتوایی که همیشه ذهن تو را به بازاندیشی می‌کشاند، در این وضعیت کم‌توان‌تر می‌شود و این بار این فرم و اجرا است که تو را دعوت به اندیشیدن یا دیگرگونه دیدن می‌کند.
دنیای پست مدرن یعنی دنیایی که فرم‌ها پابه‌پای محتوا پیش می‌آیند، و حتی جلو می‌زنند. اگر دیدن یک فیلم یا نمایش‌نامه وقتی محتوایش تو را درگیر می‌کند، یک تجربه‌ی مدرن باشد؛ پس می‌شود گفت وقتی فرم تو را درگیر می‌کند تو به یک تجربه‌ی پست‌مدرن دست یافته‌ای.


همانطور که در شعر پست‌مدرن این فرم شعر است که لذت و زیبایی را می‌آفریند؛ بدون آن‌که محتوایش تو را میخکوب کند.

برای همین است که دیدن اجرای نو از یک نمایش‌نامه قدیمی می‌تواند بسیار نزدیک شود به یک تجربه‌ی پست مدرن! وقتی تو دیگر درگیر داستان‌اش نیستی. اما برخی از داستان‌ها مانند رمئو و ژولیت از فرط دیدن و خوانده شدن شاید دیگر نمی‌تواند تو را به هیچ گونه‌ای از بازاندیشی و دیگرگونه دیدنی دعوت کند؛ و همین داستان است که نمونه‌ی خوبی می‌شود برای چشاندن یک تجربه‌ی پست‌مدرن!

از ۱۹ فروردین ماه نمایش «رومولیت» را در تئاتر مستقل تهران روی صحنه است و من دیشب در یکی از آخرین اجراها موفق به دیدن‌اش شدم؛ کار بسیار موفقی از مصطفی کوشکی.

نمایش رومولیت برگرفته از رمئو و ژولیت است؛ برای همین داستان تکراری‌شده‌ی عشق_به_دیگری هیچ حرف تازه‌ای برای مخاطب ندارد!
اما از این حیث اجرای رومولیت یک تجربه‌ی فرم‌گرایانه بود. اجرایی که فرم ما را به دیگرگونه دیدن این روایت دعوت می‌کرد. استفاده از فرم گردونه، استفاده‌ای هوشمندانه بود؛ گردونه‌ای که نماد گذر زندگی، شانس، خودی و غیرخودی و ... در کنار موسیقی زنده و بسیار هماهنگ با اجرا.

باید به عوامل این نمایش تبریک گفت و افسوس که دیگر زمانی برای پیشنهاد دادن باقی نمانده است.