دکتر ما را حمایت کنید!

از کنار غرفه‌ای می‌گذرم، جوانی می‌گوید: «حمایت‌مان کنید»؛ می‌پرسم «چه حمایتی نیاز داری؟» و او هم مانند بسیاری دیگر از کسانی که همین مکالمه را از صبح داشته‌ام، شروع می‌کند به کلیات گفتن: پول بدهید، از شر بیمه راحتمان کنید، مالیات را معاف کنید و ....

بعد من که عصبانیت‌ام را نمی‌توانم پنهان کنم، می‌گویم «دقیق‌تر بگو، این حرف‌های کلی را ول کن»

احتمالا از من ناراحت می‌شود، در دلش ناسزایی می‌گوید و می‌رود.

یک ساعت بعد مسوول کار کشته‌ای را همراهی می‌کنم، مشابه همین اتفاق می‌افتد، او می‌گوید: حتما؛ جوان می‌خندد و می‌رود، او می‌خندد و می‌رود!

من هنوز با این فضا شاید کنار نیامده‌ام؛ با این حرف‌زدن‌های کلی!

⭕️واقعیت مخرب حرف‌های

اما حرف‌های کلی مخرب است، چون:

1️⃣مساله‌ای را حل نمی‌کند:

چون راه حل کلی برای مشکلات بزرگ وجود ندارد، باید دقیق و دانه دانه مساله‌ها را حل کرد. نمی‌شود مالیات را برای همه صفر کرد، چون خوب می‌دانیم دموکراسی، رشد اقتصادی و کاهش مداخله دولت از افزایش سهم مالیات ایجاد می‌شود! همانطور که نمی‌شود بیمه را صفر کرد، چون رفاه اجتماعی وابسته به سهم بیمه است!


2️⃣نارضایتی را انباشته می‌کند:

چون همان جوان که فردا مساله‌اش را حل‌شده نمی‌بیند، این بار عصبانی‌تر برای مدیر بعدی ظاهر می‌شود و البته مدیر بعدی اگر کارکشته‌تر باشد، قول بزرگ‌تری می‌دهد و بعد قول خیلی بزرگ‌تر و ... به این ترتیب خواسته‌ها انباشته می‌شود و انباشته و بعد با یک بی‌اعتمادی عمومی و انفجار خواسته‌ها روبه‌رو می‌شویم.


3️⃣هیچ‌کس بازنده نمی‌شود و این یعنی تکامل را نابود می‌کند:

در وضعیت فعلی، هر فردی در این اکوسیستم فکر می‌کند مشکل اصلی دولت است و او و ایده‌اش هیچ مشکلی نداشته‌اند! در حالی که خودش مدام شنیده و تکرار می‌کند که ۹۰٪ نوآوری‌ها شکست می‌خورند، ولی در ایران هیچ‌کس شکست نمی‌خورد، چون دولت آن‌ها را شکست داده است! بزرگ‌ترین مشکل حرف‌های کلی ایجاد یک جامعه متوهم است. جامعه‌ای که شکست را به بیرون از خود اسناد می‌دهد! در این جامعه هیچکس به دنبال تصحیح خود نمی‌رود و همه خود را بدون مشکل و دیگران را پر از اشکال می‌دانند.


به همین دلایل باید از حرف‌های کلی عبور کنیم؛ باید باور کنیم دقیق حرف بزنیم!


⭕️تفاوت رفتار در میان برندگان

اما در همین اکوسیستم استارت‌آپی، برندگان فعلی یک تفاوت جدی با دیگران دارند: آن‌ها مساله کلان را تحلیل می‌کنند، مشکل را درمی‌یابند و برایش راه‌حل می‌دهند!


مثلا در رابطه با مساله تاکسی‌های اینترنتی، برندگانی همچون اسنپ و تپ‌سی، به خوبی مساله دولت را در بخش نظارت یا عوارض یا حتی سهمیه سوخت، شنیدند، راه‌حل‌های مختلفی که در ابتدا حتی جذاب به نظر می‌رسید را رد کردند، و بعد راه‌حل‌های عملی و البته مشترک ارائه دادند!


رفتاری که در میان سایر برندگان نیز مشاهده می‌کنم؛ هرچند نمی‌دانم این رفتار حاصل موفقیت آنان است، یا دلیل موفق شدن آن‌ها؟! اما خوب می‌دانم که منجر به تداوم موفقیت خواهد شد.


کوچک‌ترها هم باید این رفتار را در قالب اتحادیه‌ها، صنف‌ها یا انجمن‌ها تجربه کنند. باور کنند که با یک جمله «حمایت کنید» مساله‌ای حل نمی‌شود؛ باور کنند که باید راه‌حلی عملیاتی بدهند برای حمایت!

⭕️ویژگی راه‌حل‌های سازنده

راه‌حل سازنده راه‌حلی است که حداقل ۳ ویژگی دارد:

1️⃣راه‌حل شما، تخریب آینده نباشد!

راه‌حلی که ارائه می‌شود نباید منجر به از بین رفتن اصول «حکمرانی خوب» شود. هر راه‌حلی که مثلا شفافیت را از بین ببرد، راه‌حل خوبی نیست! یا راه‌حلی که دولت را بیشتر از گذشته به نفت وابسته کند (یعنی مالیات را کاهش دهد) یا زمینه تعرض به حقوق کارگر را ایجاد کند (از بین بردن بیمه) و ...


2️⃣راه‌حل شما باید در حیطه اختیارات مجری باشد!

بسیاری از حرف‌های کلی یک ویژگی دارند: خواسته‌ای را طرح می‌کنند که در حیطه اختیارات آن سازمان نیست. مثلا فرض کنید که کسی از من بخواهد ساختمانی به او بدهم یا بخواهد سربازی‌اش یک سال شود! راه‌حل شما برای سازمان الف مطابق با اختیارات و ماموریت‌های سازمان الف باشد!


یکی از دلایل آوردن مسوولان مختلف برای دیدن غرفه‌ها آن است که شرکت خواسته متناسب با مسولیت آن سازمان را طرح کند!


3️⃣راه‌حل شما برای همکاران شما هم منصفانه باشد!

راه‌حلی که تنها برای شما سودآور باشد، اما رقیب شما را از رقابت خارج کند، راه‌حل نیست! یا حداقل برای داشتن جامعه‌ای توسعه‌یافته راه‌حل نخواهد بود! راه‌حل امری دست‌جمعی است!



⏺پ.ن.: به هنگام قدم زدن در نمایشگاه الکامپ لزوم ارتقاء فرهنگ اکوسیستم استارت‌آپی بیش از گذشته برایم نمایان شد؛ نیاز به آموزش مهارت‌های نرم!

امید دارم این یادداشت را ادامه دهم...