ما در ایستگاه قدیمی قطار

ایستگاه Station F
ایستگاه Station F

ایستگاه قدیمی قطار Station F در پاریس، ساختمانی قدیمی (۱۹۲۹) بازمانده از دوران پیش از جنگ جهانی دوم بود؛ ایستگاهی که در قرن جدید متروکه و از کار افتاده شده بود. ساختمانی که مثل صدها ساختمان رها شده در تهران، بخشی از تاریخ توسعه شهر خود است. این ساختمان اما به «شوق ویرانگری» تخریب نشد. این همان تفاوت «جامعه‌ی کلنگی» با «جامعه‌ی نوساز» است. «ایستگاه F» تبدیل به بزرگترین میزبان افراد نوآور در پاریس و اروپا شد!

«ایستگاه F» با تغییر کاربری در دنیای خلاق و نوآور امروز تبدیل به محل استقرار شرکت‌های نوپا، شرکت‌های سرمایه‌گذاری جسورانه (Venture Capital) و مراکز تحقیق و توسعه (R&D) شد؛ اما این تغییر با تخریب گذشته آغاز نشد، بلکه با نوسازی آن و نوآور ساختن آن ایجاد شد. امروزه «ایستگاه F» با همان نام قدیمی خود، اما متناسب با فضای جهان امروز به گونه‌ی امروزین بازآفریده می‌شود. این ایستگاه قدیمی در دنیایی که «طبقه‌های خلاق» (Creative Class) و «شهروندان خلاق» پایه‌های زندگی شهری مدرن را می‌سازند، تبدیل به پاتوق نوآوری شده است.

نماد یک اکوسیستم

رکسانا ورزا، متخصص ایرانی‌الاصل که زاده‌ی آمریکا و فعال در فرانسه است، اصلی‌ترین چهره‌ی «ایستگاه F» است. او از نوادگان خاندان شریف جهانیان (یا جهان‌شاه) است. جهانیان خانواده‌ی تاجر-صنعت‌گر زرتشتی بودند که نخستین بانک خصوصی ایران را ایجاد کردند. آنان مشروطه‌خواه بودند و هزینه‌های اصلی مشروطه‌خواهان ایرانی را تامین کردند. بخش عمده‌ی اسلحه‌های ستارخان و باقرخان را این خاندان تامین کردند. نهایتا طرفداران استبداد «پرویز جهانیان» را به قتل رساندند.

یک مقایسه

ما نه تنها در کشتن نهادها و ساختمان‌ها ورزیده هستیم، که در محروم کردن خود از شریف‌ترین خانواده‌های ایرانی نیز ماهر هستیم. رکسانا ورزا از تبار این خاندان است. ورزا به کمک نیل (سرمایه‌دار فرانسوی) سرمایه‌گذاری اولیه را آغاز کردند و در ادامه، مشارکت شرکت‌های پیشروی جهانی مانند فیسبوک و آمازون و برخی از شرکت‌های سرمایه‌گذاری جسورانه (VC) بزرگ را نیز جلب کردند. هیدالگو شهردار پاریس در خصوص «ایستگاه F» می‌گوید: «پاریس زمانی که تصمیم به سرمایه گذاری در کسب‌وکارهای نوپا گرفت، تبدیل به رقیب اصلی لندن شد»

«ایستگاه F» یک پدیده‌ی اجتماعی-سیاسی-اقتصادی و فناوری برای مقایسه میان مسیر ما با مسیر آن‌ها است:

  • مقایسه در میان اولویت‌های شهردار ما با شهردار آن‌ها؛
  • مقایسه میان «سنت نوسازی» آن‌ها که آن‌را به «جامعه‌ی نوساز» تبدیل می‌کند و «سنت شوق ویرانگری» ما که به «جامعه‌ی کلنگی» می‌رساندمان؛
  • مقایسه میان نگاه ما به سرمایه‌داران و مولدان اقتصادی که خانواده‌ی جهانیان (و خانواده‌های مشابه مانند خرمشاهی، ایروانی، خیامی و ...) را به کشوری دیگر کوچ اجباری می‌دهد.
  • مقایسه میان آن‌ها با جذب پیشروهای جهانی مانند فیسبوک و آمازون و ما با رویای توسعه در میان دیوارهای بسته‌ي دور خود!
  • مقایسه میان رییس‌جمهور مکرونی که به افتتاح «ایستگاه F» می‌رود، و در نخستین سخنرانی‌های پس از انتخابش از «ملت نوپا» می‌گوید و نوآوری را به عنوان اصلی‌ترین راه توسعه می‌داند؛ تا ما که هنوز دلخوش به انحصار خودروی داخلی برای رشد هستیم!
  • مقایسه میان شهرداری که توسعه را برپایه‌ی مشارکت می‌بیند تا شهرداری که خودش مرکز جهان است!
  • مقایسه میان ما که مدام به حذف می‌پردازیم (یکی را به بهانه‌ی مذهب و دیگری را به جرم دوملیتی بودن که رکسانا ورزا هر دو را داراست!) و آن‌ها که مدام بر جذب!

ما باید پیش از هر کاری به بازبینی خویش مشغول شویم!

http://sharenovate.com/content/uploads/sngine_892321b9e733452b6ff409e0c1ab785d.mp4