۱۲-آتش ساز
سازم که صدا به سر بگیرد
هوش از سر مردمان بگیرد
سازانِ دگر سکوت کردند
آنان که سر از جهان گرفتند
در ساز نواختهام جهان را
باشد که نوا از سر بگیرد
در دل بنهادم عشق و مستی
باشد که جهان از آن بگیرد
چون زخمه زنم به تارِ هستی
شوری به دلِ زمان بگیرد
خاموشیِ سردِ این شبِ دیر
از نغمهٔ من نشان بگیرد
گر نالهٔ ساز من برآید
شاید دلِ سنگ جان بگیرد
هر گوش که با نوا شود یار
راهی سوی آسمان بگیرد
این نغمه اگر به دل نشیند
درد از دلِ بینشان بگیرد
باشد که جهان ز شورِ سازم
جانی دگر از نهان بگیرد.
ندا سلیمی فرد