وانیل و شکلات: دو طعم متفاوت، اما در کنار هم بسیار خوشمزه. همانطور که گاهی اوقات در عشق اتفاق میافتد. این اتفاق برای پپه و آندره نیز افتاد، که پس از هجده سال زندگی مشترک و سه فرزند هرگز از یکدیگر دست نکشیدند. اما یک روز، جادوی عشق آنها شکسته شد و او، ناامید و تحقیرشده از خیانتهای همسرش، تصمیم گرفت که برود و او را تنها بگذارد تا با هزاران مشکل روزمره کنار بیاید. جداییای که با این حال برای هر دوی آنها تعیینکننده بود، زیرا به آنها کمک کرد تا در درون خود روشنایی داشته باشند و یکدیگر را دوباره پیدا کنند...

سِوِوا کاساتی مودیگنی یکی از چهرههای محبوب ادبیات معاصر است: رمانهای او که به هفده زبان از جمله فرانسه، آلمان، اسپانیا، پرتغال، لهستان، مجارستان، جمهوری چک، روسیه و برزیل ترجمه شدهاند، نزدیک به ده میلیون نسخه فروش داشتهاند.
اولین رمان او، «آنا با چشمهای سبز»، در سال ۱۹۸۱ منتشر شد و بلافاصله با استقبال منتقدان و مخاطبان مواجه شد و ژانر جدیدی را در ادبیات ما بنیان نهاد.
دلایل این موفقیت چیست؟ بهویژه، درک نیاز مخاطبان به خواندن رمانهایی است که در تنوع و غنای طرحها، از واقعیت خانوادگی، یعنی واقعیت ایتالیایی، با مکانها، شخصیتها و پسزمینههای «قابل شناسایی» الهام میگیرند. و سپس توانایی برخورد با موضوع احساسات هر بار از زاویهای متفاوت، با حساسیت درک تحولات و تغییراتی که در دهههای اخیر در جامعه ما رخ داده است، از جمله نقش متفاوت زن.
پس از اولین رمان موفق، تا امروز بیست رمان دیگر از او منتشر شده است که همه آنها با استقبال روزافزون خوانندگان و منتقدان روبرو شدهاند و برخی از آنها نیز به فیلمها و سریالهای تلویزیونی موفق تبدیل شدهاند. بیچه کایاریتی همیشه در میلان زندگی کرده است، شهری که به آن بسیار علاقه دارد، در خانهای که متعلق به مادربزرگش بود، جایی که نویسنده از کودکی متولد شده و زندگی میکند.
اما من دوست دارم خودم را اینطور معرفی کنم…

من در میلان به دنیا آمدم، جایی که با یک باکسر مغرور زندگی میکنم.
دو فرزند دارم، تعداد معقولی از اقوام و دوستان مهربان که با صبر بیپایان مرا تحمل میکنند، چند (دو) دوست صمیمی که اغلب با آنها دعوا میکنم تا لذت آشتی را بچشم.
با کمال میل آشپزی میکنم، نقاشی نقطهچین میکنم، هنر خواب را پرورش میدهم.
تارتهای خانگی، فیلمهای رمانتیک، آهنگهای پائولو کانته و فرانک سیناترا، گلهای باغم و برف را دوست دارم.
امیدوارم که شوخطبعی داشته باشم، کمدیهای درخشان بنویسم، نحوه استفاده از کامپیوتر را یاد بگیرم و وقتی کار نمیکنم احساس گناه نکنم. از لوازم برقی، زودپز، باران و آدمهای متکبر متنفرم.