«سه شنبه گذشته» یک رمان مهیج چند لایه و هوشمندانه از نیکی فرنچ، نویسنده پرفروش کتاب «دوشنبه غم انگیز» است.

رمان «دوشنبه غم انگیز» اولین رمان از مجموعه رمانهای کارآگاهی فریدای کلین بود که با استقبال بسیار مثبت منتقدان و مخاطبان همراه بود و با آثاری از نویسندگانی چون کیت اتکینسون و لورا Lippman مقایسه شد. در رمان «سه شنبه گذشته»، فریدای کلین، رواندرمانگر تنهای اهل لندن، در یک رمان مهیج پیچیدهتر از قبل به کارآگاهان پلیس کمک میکند تا راز یک جنایت را فاش کنند.
در یک بازدید معمولی از منزل، یک مددکار اجتماعی در لندن متوجه میشود که مشتری روانی او دارد با یک جسد برهنه و متعفن چای میخورد. بازرس ارشد کارآگاه کارلسون که نمیتواند معنی هق هقهای آشفته زن را درک کند، از فریدای کلین میخواهد تا در شناسایی هویت مرد کمک کند. فریدای به زودی میفهمد که او یک کلاهبردار مشهور به نام رابرت پول است. اما فریدای نمیتواند این احساس را از خود دور کند که پول به قتل رسیده تا او را درگیر این پرونده کند و گذشته او هنوز به پایان نرسیده است. و اگر اینطور است، آیا فریدای خودش قربانی بعدی خواهد بود؟
«سه شنبه گذشته» یک رمان مهیج جذاب و پر از تعلیق است که مخاطبان را تا صفحات آخر کتاب در تعلیق نگه میدارد. این رمان با شخصیتهای پردازششده و پیچیده، داستانی جذاب و معمایی را روایت میکند که خواننده را تا انتها درگیر میکند.
برای فریدا کلاین روزها طولانیتر میشوند و پروندهها مخوفتر...
فریدا کلاین - روانکاو - خیال میکند کارش با پلیس تمام شده ،ولی یک بار دیگر سربازرس کارلسن سراغ او میرود. جسد پوسیده مردی در آپارتمان میشل دویس پیدا شده : زنی که در دنیای عجیب غریب روان پریشیاش گیر افتاده است . پلیس از هویت مرد خبر ندارد و نمیداند چطور از آنجا سر درآورده و چه بلایی سرش آمده است؛ میشل هم چیزی نمیگوید ولی کارلسن امیدوار است فریدا حقیقتی را که در اعماق ذهن پریشان میشل پنهان مانده، کشف کند.
فریدا با زحمت فراوان هویت جسد را کشف میکند رابرت پول همهکاره و هیچکاره و کلاهبردار حرفهای ولی فریدا و کارلسن هر چه بیشتر در گذشته پول کندوکاو می کنند آمار بیشتری از قربانیان او به دست میآورند و انگیزههای بیشتری برای قتل پول پیدا میکنند همزمان سایههای شومی از گذشته خود فریدا به سراغش میآیند و یقهاش را میگیرند فریدا و کارلسن سر در نمیآوردند چه کسی راست میگوید و چه کسی دروغ ولی میدانند دارند به قاتل نزدیک میشوند قطعاً هر کسی که پول را کشته عزمش را جزم کرده است تا قسر در برود و اگر کسی زیادی به او نزدیک شود همان سرنوشت شوم در انتظارش خواهد بود.
«مگی بِرنان در خیابان دِتفِردچرچ گاهی میدوید و گاهی قدم میزد. داشت تلفنی صحبت میکرد، پروندهای را میخواند و دنبال یک نشانی در کتابچهٔ راهنمای شهر لندن میگشت. روز دوم هفته بود و او تاکنون دو روز از برنامه عقب مانده بود. این عقبماندگی شامل پروندههایی نمیشد که او از همکاری که حالا مرخصی استعلاجی دائمی داشت به ارث برده بود. مگی توی گوشی گفت: «نه.» به ساعتش نگاه کرد. «سعی میکنم قبل از اینکه جلسه رو تموم کنین؛ خودم رو برسونم.» و موبایلش را توی جیبش گذاشت. داشت به موردی فکر میکرد که تازه آن را پشتسر گذاشته بود: بچهای سهساله با جای کبودی؛ کبودیهای مشکوک؛ این را دکتر بخش اورژانس گفته بود. مگی با مادر بچه حرف زده، به بچه سر زده و آپارتمانی را که در آن زندگی میکردند وارسی کرده بود. آپارتمان وحشتناک، مرطوب و سرد بود، ولی بهظاهر خطرناک نمیآمد. مادر گفته بود کسی توی زندگیاش نیست و مگی حمام را گشته و تیغی آنجا ندیده بود. مادر اصرار کرده بود که پسرش از پلکان سقوط کرده است. این چیزی است که مردم وقتی بچههایشان را کتک میزنند میگویند، اما با وجوداین، بچههای سهساله واقعاً از پلکان سقوط میکنند. مگی فقط ده دقیقه آنجا مانده بود، اما اگر ده ساعت هم میماند فرق زیادی نمیکرد.»