فرایند استعفا؛ یکی از سخت ترین موقعیت های کاری

استعفا دادن، خصوصا از کاری که مورد علاقه ات هست و تیمت رو دوست داری کار راحتی نیست. من تاحالا سه بار توی این موقعیت قرار گرفتم. اینجا هرکدوم رو خیلی خلاصه شرح میدم و در آخر میگم که چه درس هایی از هرکدوم گرفتم.


بار اول تیم رو دوست نداشتم اما موقعیت شغلی قابل پیشرفتی توی یک شرکت عمرانی خوب کشور داشتم. اونجا کارآموز بودم و قرار بود توی پروژه بعدی به عنوان کارشناس کنترل پروژه کارفرما، مشغول شم. خیلی ازم راضی بودن و منم داشتم خوب یاد میگرفتم. اولین کارم بود و فکر می کردم اگه از اینجا اومدم بیرون دیگه هیچ وقت قرار نیست کار پیدا کنم! دانشجو بودم و دو روز در هفته آف بودم به خاطر دانشگاه و اون دو روز بهشت من بود. هر شب، جز اون دو شبی که فرداش قرار نبود برم سر کار، با استرس و بدخوابی و فکر و خیالای عجیب غریب می گذشت. فکر می کردم من که این کار رو دوست دارم، همون فیلدی هست که میخواستم، شرکت هم شرکت مطرح و بزرگیه، پس مشکل چیه؟ اون زمان فکر می کردم همه همکارای دنیا همین شکلین، همه قراره زیر آب هم رو بزنن و همه رئیس های دنیا هم هر صبح مثل برج زهرمار میان سرکار. واسه منی که هنوز توی محیط دانشگاه بودم، کار کردن با اون همه نیروی بداخلاق که کوچکترینشون 10 سال از من بزرگتر بود، فاجعه بود. نمی دونم چرا اون روزها فکر میکردم خب کار همینه دیگه، باید تحمل کنی چون پول درآوردن سخته. البته که من به عنوان کارآموز هیچ پولی هم اونجا نمیگرفتم. فقط قول پروژه بعدی بود!

یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیگه سرکار نرفتم. همین. دیگه سر کار نرفتم و شماره هاشون رو هم بلاک کردم و چون کارآموز بودم، قرارداد یا سفته ای هم پیششون نداشتم. این بدترین کاری بود که می تونستم انجام بدم و به بدترین شکل هم انجامش دادم!

نتیجه این شد که چند ماه افسردگی و سردرگمی سراغم اومد. به سختی کار رو پیدا کرده بودم. هنوز دانشجو بودم. هیچ تجربه ای نداشتم و به خاطر کار احمقانه ای که کرده بودم هیچ توصیه نامه ای هم نمی تونستم از محل قبلی بگیرم یا امیدی داشته باشم که اگر کار پیدا نکردم، میرم پیششون. حتی بلد نبودم چطور باید دوباره کار پیدا کنم.


بعد از چند ماه بود که از یکی از دوستان شنیدم یک آقای دکتر مکانیک که بیشتر توی حوزه سرمایه گذاری کار میکنه دنبال نیرویی می گرده که هم به اقتصاد مهندسی مسلط باشه و هم بتونه کنترل پروژه انجام بده. قرار ملاقات رو باهاش ست کردم و رفتم برای مصاحبه. به انگلیسی ازم مصاحبه گرفت و توی یکی از مناطق خیلی خوب شیراز، دفتر داشت. نزدیک امتحانات پایان ترمم بود و چون فکر می کردم اگه این کار رو هم از دست بدم دیگه حتما تا آخر عمر بیکار میمونم (!) کلی پروژه همزمان رو قبول کردم. توی دو روز اقتصاد مهندسی رو مرور کردم و پروژه های قبلی رو هم یه نگاه انداختم و روز سوم آماده شدم که برم برای نوشتن طرح توجیهی وام یکی از شرکت های لبنی معروف شیراز و کشور! شبش از ترس و استرس نخوابیدم و اونجا تمام مدت دست و پا و صدام میلرزید از استرس اینکه نکنه بفهمن من تاره کارم. آقای دکتر گفته بودن اونجا به هیچکس نگو کار اولت هست و اگر نمونه کار خواستن فلان چیزها رو نشون بده. اون روز بخیر گذشت. بماند که چه گندی به امتحان فرداش زدم.

ازین پروژه ها زیاد پشت دست دکتر بود و همش هم با جاهایی که اسم و رسمی داشتن و این من رو ترغیب و مشتاق به کار می کرد. اسم بزرگی بود واسه منی که هنوز دانشجو بودم و خوبیش هم این بود که به صورت ریموت انجام میشد.

کم کم شک کردم به آقای دکتر! هربار بهش میگفتم میام دفتر می پیچوند. قرارهاش رو همه توی کافه میذاشت واز همه مهم تر یک ماه حقوقم دیر شده بود و هرروز با چرب زبونی میگفت همین الان میریزم. اتفاقا خیلی هم خوش سر و زبون بود.

خلاصه که گذشت و گذشت و دیدم خبری از حقوق نیست و من بی صدا (!) هم کم کم صدام درومد. انقدر چرب زبونی میکرد و اظهار ناتوانی و اینکه به کار من احتیاج داره که واسه ترک کار معذب میشدم. فکر کن، جای این که اون معذب باشه من معذب میشدم. تصمیمم رو گرفتم و یک روز یه فایل اکسل درست کردم و ریز ریز فعالیتام و کارایی که کردم رو نوشتم با محاسبه دقیق حقوق و همراه شماره حساب واسش فرستادم. جوابم رو نداد و خیلی شیک پسفرداش زنگ زد که برو سر فلان پروژه. گفتم برم؟ بشین تا برم. و این شد که اون زنگ میزد و من دیگه نمیرفتم. هنوز هم البته باهاش درگیرم.

اینجا من کار رو خیلی دوست داشتم. هم تیمی ها هم خوب بودن اما کارفرما من رو معذب می کرد. مشکلات مالی هم به وجود اومده بود و من هم با پروژه هایی که انجام داده بودم، خودم رو لایق چیزای خیلی بهتر میدیدم. استعفای من این شد که تا پولم رو ندی نمیام و اون هم نداد!

دوتا کار ناموفق داشتم و دوتای استعفای منفعلانه و ناموفق تر. کم کم فکر کار رو از سرم بیرون کردم و چسبیدم به درس و خودم رو راضی کردم که تو الان دانشجوی کارشناسی ارشدی، باید پژوهش کنی و کار واسه بعد از درسه. اما ته دلم این نبود و خودم رو خیلی دست و پا چلفتی می دیدم که نمی تونم کاری که واسه من ساخته شده (!) رو پیدا کنم. نمی دونم این فکر از کجا میمومد و هنوز باهاش درگیرم که چرا اینجوری بودم. چون نه از سمت خانواده تحت فشار بودم و نه چیز دیگه ای.

یک شب بود که خیلی اتفاقی یه آگهی کار دیدم و همون لحظه رزومه درست کردم و واسشون فرستادم و باهام تماس گرفتن که برم برای مصاحبه. رزومه من درباره کنترل و مدیریت پروژه بود و وقتی رسیدم به مصاحبه متوجه شدم که برای بخش دیگه ای که اصلا به تخصص من ربطی نداشت و اصلا هم کار تخصصی محسوب نمیشد نیرو میخوان! اما موندم و مصاحبه رو انجا دادم و مشغول به کار شدم. هم تیمی ها بهترین هایی بودن که میشد داشت. فضای کار عالی بود. حقوق و مزایا به موقع و نسبتا خوب بود. اما من که این کار رو دوست نداشتم. اینجا کجا بود که من هستم.

درگیر همین فکرا بودم که از یک شرکتی که قبلا به واسطه آقای دکتر باهاشون کار کرده بودم باهام تماس گرفتم که بهت احتیاج داریم و بیا. اما من که اینجا قرارداد داشتم. خلاصه که راضیشون کردم که یکی رو ریموت و یکی رو حضوری ادامه بدم.

این روزها فشار کاری زیاد من رو از پا درآورده. چشم انداز شغلی خیلی خوبی توی شرکت اول دارم، کارم دیده شده، تونستم اعتماد مدیرا رو جلب کنم و می تونم دیگه توی تخصص خودم کار کنم. اما دلبستگی و دوستی که بین من و همکارا و حتی مدیرای شرکت دوم شکل گرفته به اضافه نیازی که میدونم این روزها بهم دارن و دیتایی که از کارشون دارم، استعفا رو برام وحشتناک سخت کرده.

بعد از سه هفته کلنجار رفتن بالاخره دارم اولین استعفای موفقم رو به مدیریت میدم! اولین استعفایی که واقعا استعفاست، نه قهر و واکنش منفعلانه و پر از خشم.



درس هایی که گرفتم رو کنار هم گذاشتم. صحبتام رو روی کاغذ نوشتم و چندبار و چند بار تمرین کردم. باید یادم بمونه که:

  • ازشون به خاطر موقعیتی که در اختیارم گذاشتن، اختیاراتی که بهم دادن و فضای دوستانه ای که ساختن تشکر کنم.
  • دلایل استعفا رو واضح، صریح و شفاف واسشون بگم. نذارم حرفی ناگفته بمونه، دلخوری و سوتفاهم پیش بیاد و مشکلی حل نشده توی ذهنمون باشه.
  • مواردی که من رو توی شرکت ناراضی کرده بود، با مدیریت در میون بزارم و غیرمستقیم بهشون پیشنهاداتی بدم که برای برخورد با کارمند بعدی بهتر هست چه رویکردی داشته باشن.
  • همه کارهایی که انجام داده بودم رو مرتب کنم و در قالب فایل های قابل ویرایش و اگر لازم بود با یک صفحه راهنما و توضیح روند کار، تحویل بدم.
  • حتما حتما ازشون توصیه نامه بخوام.
  • یادآوری کنم که هرزمان درباره کارهایی که من انجام دادم و مواردی که مسئولیتش با من بوده به مشکلی خوردن میتونن باهام تماس بگیرن تا روند کارم رو واسشون توضیح بدم.
  • یک نامه رسمی در خصوص معوقات مالی و موارد تعهدآور تنظیم کنیم تا خیال هر دو طرف راحت تر باشه.
  • سعی کنم حتی الامکان روابطم رو با یکی از اعضا در حد احوال پرسی های چند وقت یک بار حفظ کنم.
  • کار بعدی رو مشخص کنم و قبل از قبول مسئولیت درباره خواسته هام شفاف تر صحبت کنم.