فرداشب، شب ۲۱ ماه رمضان است. یادم هست پارسال شب قدر تنها رفته بودم حرم و یکی از دعاهایم این بود که خدایا من سال دیگر شب قدر تنها اینجا نیایم، با همسرم باشم. خیلی احساس تنهایی می کردم. حتی اربعین که کربلا رفته بودم دو تا از دخترانی که با ما در یک حسینیه می ماندند تازه عقد کرده بودند و با همسران شان آمده بوده بودند، باز هم گفتم خدایا اربعین سال دیگر لطفا من هم با همسرم بیایم کربلا.
تا اینکه تقریبا دو هفته پیش، یک خواستگاری که قبلا به نتیجه منفی رسیده بودیم با هم، معرف دوباره معرفی کرد. البته این واسط از دوستان خودم هست و وقتی فهمید من از آن بنده ی خدا خوشم آمده و فقط به دلیل یکی دو مورد جواب منفی دادم، گفت بگذار دوباره آشنایی تان را استارت بزنیم. و من گفته بودم نه بابا بیخیال، آن وقت می خواهی به ایشان چه بگویی؟ که من خواستم دوباره آشنا بشویم؟ نه بیخیال.
یک روز در حال برگشت به خانه بودم که دیدم دوستِ همین دوستم پیام داده که نگین جان خوشحالم از اینکه مجدد تصمیم گرفتی با آقای فلانی آشنا شوی. به ایشان گفتیم شرط شما چیست و ایشان هم قبول کردند.
و من ماتم برده بود. از دست دوستم عصبانی شدم که چرا من هنوز قطعی جواب ندادم او به دوستش گفته و بعد هم به آن آقا گفتند. حالا من چه خاکی به سرم بریزم؟ خیلی زشت است اگر بگویم نه نمی خواهم.
خلاصه همه چیز را به فال نیک گرفتم. گفتم شاید خدا می دانسته دوستت بیشتر با تو حرف بزند قضیه منتفی خواهد شد، خودش دست به کار شده تا تو اینطور در منگنه بمانی. حتما خواست خداست نگین بیخیال. خلاصه من گفتم ما که حرفای اولیه مان را زدیم پس دیگر لزومی ندارد جلسه آشنایی مجدد بگذاریم، مستقیم بریم نزد مشاور.
ایشان هم موافقت کردند و ما قرار مشاوره را گذاشتیم. قبل از مشاوره نیز کمی باهم صحبت کردیم و گفتند شرایط شان نسبت به قبل تغییر کرده و این حرف ها.
همیشه کنجکاو بودم که جلسات مشاوره پیش از ازدواج چگونه است. جالب بود، البته آن مشاور، مشاور خودم هم بود و اولین بار نبود که پیش ایشان می رفتم. سوالاتی از هر دومان می پرسید و جواب میدادیم، بعد تنهایی با هر کداممان حرف زد و بعد در جمع بندی در حضور هر دومان گفت ریسک ازدواج شما بالا است. مشاورها هیچ وقت مستقیم نمی گویند بکن یا نکن (مشاورهای درست البته) و خب طبق صحبت های تکی که با من کرده بود می دانستم جوابم باید مجدد منفی باشد و جواب ایشان هم نسبت به من قطعا منفی شده بود. چون بسیاری از اختلاف هایی که داشتیم را در این جلسه تازه متوجه شدیم.
این ها را گفتم تا به اینجا برسم:
قبل از اینکه مجدد با ایشان بروم سرقرار واقعا احساس می کردم خدا برنامه زندگی من را ریخته و دیگر قصدش برای ازدواج من جدی است. گفتم خدایا نزدیک شب های قدر است، حتما داری آن دعای پارسالم را مستجاب میکنی نه؟ بعد گفتم خدایا من آمادگی ازدواج ندارم، اگر هم نشد نشد، اشکالی ندارد دعایم مستجاب نشود هم ناراحت نمی شوم!
و فهمیدم واقعا مرد میدان و عمل نیستم، آیا من واقعا دوست دارم ازدواج کنم؟ بله، ولی آمادگی آن را ندارم، آمادگی پذیرش یک فرد جدید که قرار است برای همیشه در زندگی ام بماند. آمادگی مواجه با اختلافات و مشکلاتی که قرار است باعث رشدمان شود، البته با واکنش درست نشان دادن. گفتم اصلا چه کسی گفته حتما باید ازدواج کنم تا رشد کنم؟ همینطوری فردی رشد میکنیم. و واقعا هنوز نمی توانم به آن سوال که اقای مختاری گفت پاسخ دهم: اگر روزی دعوایتان بشود و بگویی اصلا من چرا ازدواج کردم؟ پاسخ قانع کننده ای برایش خواهی داشت؟ نه من ندارم. من می گویم نگین نانت کم بود یا آبت؟ راحت نشسته بودی زندگی ات را می کردی این چه چاهی بود برای خودت کندی؟!! و در نهایت فهمیدم من واقعا مرد میدان و عمل نیستم.
البته این دیدار مجدد درس دیگری هم به من داد. اینکه همینطوری نگویم حتما خواست خدا بوده. با عقل خودم هم بسنجم. وقتی خودم هم متوجه عدم تفاهم هایی بین مان شده بودم، چرا گفتم بگذار برویم پیش مشاور او هم نظرش را بگوید تا مطمئن شوم؟ از طرفی هم خوب شد، اگر نمی رفتیم همش میخواستم بگویم خواست خدا را رد کردی و این حرف ها.
در نهایت می خواهم بگویم، ازدواج واقعا آن چیز فانتزی که در دوران مجردی به آن فکر می کنیم نیست. ازدواج وسیله ای است برای رشد ما و قرب ما به خدا. با گذشت کردن، با گذشتن از منیت و انانیت و چشم گفتن به خدا قرار است رشد کنیم. چگونه؟ اینکه در روابط زناشویی مان خواست من و خواست او نباشد، به خواست خدا عمل کنیم. و این سر خم کردن در برابر خواست و نظر خدا، باعث عبد شدن ما می شود و موجب کمال.
پس اگر میخواهی بدانی در زندگی مشترک چقدر موفق خواهی بود، یکی از چیزهایی که باید بررسی کنی این است که ببینی الان چقدر عبد خدا هستی؟ الان چقدر کنترل نفس داری و سعی میکنی طبق خواسته خدا پیش بروی؟ رفتارت با پدر و مادر چقدر صبورانه و متواضعانه است و چقدر به خواسته ها و حرف شان گوش می دهی؟ چقدر تنبلی نمیکنی؟ چقدر منظمی و وسایل خودت را حداقل جمع میکنی؟ چقدر اهل قناعتی؟ چقدر اهل اهمیت دادن به حرف دیگران در زندگی ات هستی؟
اگر در مجردی نتوانیم خودمان را بسازیم آن طور که باید، بعد ازدواج هم هیچ معجزه ای قرار نیست رخ بدهد. هر رفتار و اخلاقی که در مجردی داریم، بعد ازدواج پررنگ تر خودش را بروز می دهد.
بنابراین، ما جوان ها بهتر هست به جای خیالبافی درباره ازدواج، به خودسازی بپردازیم. خیلی هایمان زوج هایی را در خیابان و اینور و آنور دست در دست هم میبینیم و دلمان می سوزد از اینکه چرا من مرغ عشقی ندارم؟ عکس هایی را در فضای مجازی می بینیم که باعث حسرت و غبطه خوردن مان می شود. اما اینها واقعا فقط ظاهر ماجراست.
گرچه من حقیر توصیه میکنم که زوج ها عکس هایشان را در فضای مجازی به اشتراک نگذارند. بیرون با هم رفتار صمیمی نداشته باشند. چون واقعا برخی شرایط ازدواج را ندارند و آه می کشند، برخی هم که دارند باز هم آه می کشند. واین آه و حسرت ها روی زندگی آن زوج ها قطعا تاثیر خواهد داشت. پس بهتر است عاشقانه هایمان را پیش خودمان نگهداریم. ما هم که مجردیم و از حال مجردها با خبر، حواسمان باشد اگر انشاالله روزی متاهل شدیم این نکته را رعایت کنیم. مورد بعد اینکه اگر جایی خواستگاری می روید و طرف دختر خوبی است اما با شما وجه اشتراک کمی دارد، می توانید آن را به دوست مجرد دیگرتان معرفی کنید و اینگونه قدمی کوچک برای ازدواج سایرین بردارید. همین کار را دخترخانم ها هم می توانند در مورد خواستگاران شان انجام دهند.
برای رفع موانع ازدواج جوانان کشورمان صلواتی عنایت بفرمایید! (حاج خانم نگین شدم دیگه🤣😁)
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
۲٠ رمضان ٠۳ به وقت ۵:۳۸ بامداد.