
روح بسیار نابتر و لطیف تر و سیالتر و ملکوتی تر ازنور آفتاب است
آثار استاد خانجانی به مثاه دائرةالمعارف خروج از برزخ و دوزخ آخرالزمان
« تناسخ » از نسخ به معنای تداخل و حلول و جایگزینی و ابطال است.
اصولاً هیچ ماده یا معنایی نسخ و باطل نمی شود مگر اینکه چیز دیگری در آن وارد شده و بر جای آن بنشیند و آن ماده یا معنا را به تصرّف خود درآورد و لذا از آن مادّه و معنا یک ماده و معنای جدیدی پدید آید که در اینصورت این واقعه را تناسخ می نامند و آن چیز سابق را مسخ شده می نامند که دیگر ماهیتش را از دست داده است ولی معمولاً بندرت این ماهیّت جدید مورد توجّه جدّی قرار می گیرد و بلکه بکلی انکار می شود …
برای مطالعه بیشتر، کتاب شناخت شناسی، قسمت شناخت تناسخی را از لینک زیر دانلود کنید:
https://khanjany.org/product/shenakht-shenasi/[1]
بدان که تجلی و صلوة، اسم و رسم یک واقعه هستند و آن وقوع ولایت در جان طالبان و تشنگان و عاشقان ولایت است پس سراسر از اختیار و نیاز است ولی تناسخ سراسر جبر و عذاب و تسخیرشدگی و سقوط است بواسطه عناصر و موجودات پست تر و ویرانگر!
تجلی، افزاینده اختیار است و تناسخ نابود کننده آن!
تجلی، فرا رفتن و تعالی است و تناسخ سقوط و تباهی است.
تجلی، حشر و همزیستی است و تناسخ، تسخیرشدگی و نابودی اراده و آگاهی است.
تناسخ، حلول است و رسوخ و تجاوز و سرقت و تملک مُلک وجود آدمی است بواسطه اجنه و شیاطین و نفوس جانوری!
و این اوج عذاب الهی است که در قرآن هم مذکور است که خداوند برخی از کافران را بوزینه و سگ و خوک می سازد.
ولی تجلی و صلوة، از ولایت و محبت و رحمت و طلب و عشق به دوست است.
تجلی از جنس نور است و تناسخ از جنس ظلمت!
تناسخ موجب منسوخ شدن وجود است و تجلی موجب تعالی و ظهور آن!
تناسخ، ابطال وجود را آشکار می کند و تجلی، حق وجود را![2]
«کسانی که پروردگارشان بر ایشان صلوة می کند مشمول رحمتش می باشند و اینان هدایت شدگانی حقیقی هستند.» بقره157-
«براستی که خدا و ملائک صلوة می کنند بر نبی! پس ای مؤمنان شما هم صلوة کنید بر او و تسلیم محض امرش باشید.» احزاب56-
صلوة خدا بر بنده اش که در قرآن کریم بطور صریح چند بار ذکرش آمده است ما را وامی دارد تا درباره حقیقت صلوة عمیقتر بیندیشیم زیرا خدا هم از مصلین است.
در گزارش رسول خاتم از واقعه معراج هم آمده است که در آسمان هفتم چون به محضر حق رسیدند مواجه با فقدان حضور حق شدند و به هراس افتادند و بعد پروردگار فرمودند که
مشغول صلوة بر علی(ع) بوده است و اصلاً درست به همین دلیل رسول خاتم را به معراج آورده اند تا حقیقتی را درباره علی(ع) به ایشان برسانند.
پس صلوة خدا بر بنده چنان امر مهمی است که برای فهمش برای نخستن بار رسول خدا به محضر خدا به آسمان هفتم فراخوانده شده است که همان مسئله ظهور امامت است زیرا صلوة خدا فقط بر امام هر عصری است.
و در آیات مذکور هم صلوة خدا بر نبی از بابت وقوع مقام امامت در رسول خاتم است همانطور که برخی از پیامبران گذشته به چنین مقامی نائل شده بودند همچون ابراهیم خلیل!
2- صلوة در لغت قرآنی از مصدر صلّ و صلی و صلو و بمعنای ورود کردن و داخل شدن است که این معنا بصورت مشتقات کثیری در قرآن کریم به کرات به کار رفته است پس یک معنای انتزاعی و تأویلی نیست بلکه عین معنای تحت اللفظی کلمه است و مترادف فعل «دخل» می باشد ولی این دخولی نوری و روحانی است!
«خداوند روحش را به هر بنده ای که خواهد القاء کند.» قرآن-
3-… این معنا از صلوة را مترادف حلول و تناسخ دانسته اند.
چنین برداشت هائی ناشی از عدم درک حقیقت «روح» است که گوئی روح را هم چون شیئی محدود می دانند که چون بر موجودی وارد شود در آن محبوس و محدود شده و حلول و تناسخ رخ می دهد.
در حالیکه روح در فرهنگ اسلامی و قرآنی بکلی معنائی متفاوت از سائر مکاتب و مذاهب شرقی و غربی دارد زیرا طبق توصیف قرآن کریم، روح، امر خداست و امر خدا چون بر دلی نازل یا داخل شود به معنای حلول و تجسد خدا در بشر نیست زیرا در اینصورت همه انبیای الهی انسانهای حلولی هستند.
همانطور که در قرآن کریم مکرراً سخن از القاء یا نزول روح در انبیاء و اولیاء و بندگان صالح است.
القاء یا نزول روح ارواح طیبه انبیاء و معصومین بر برخی از مؤمنین نیز به همین معناست و برداشت اندیشه حلول و تناسخ دال بر این واقعیت است که خود چنین افرادی دچار افکار و باورهای حلولی و تناسخی و هندی هستند و از حقیقت روح قرآنی بکلی جاهلند و لذا ظن خود را به ما و یا سائر عارفان نسبت می دهند!

4- علی(ع) در خطبه های نادره خود فرموده که نورش را بر هر کسی از مؤمنان که بخواهد می تاباند و بر آنان تجلی می کند.
این هم بیانی از واقعه صلوة امام بر مؤمنان است:
«اوست که صلوة می کند بر شما بهمراه ملائک تا شما را از ظلمات خارج کرده و به عرصه روشنائی برد و او به مؤمنین رحیم است.» احزاب43-
5- «صلوة» لفظ و حقیقتی عظیم در قرآن کریم است و جایگاه تجلی حق از انسان است یا از جانب خدا بر اولیایش و یا از جانب امامان بر مؤمنان و چه از جانب مؤمنان بر اولیای خود!
صلوة امری متقابل است همانطور که در حدیث قدسی شاهدیم که آیات نماز جملگی دو روی دارد که یک رویش کلام بنده با پروردگار است و روی دیگرش سخن خدا با بنده است
و اصلاً سوره حمد خود نمونه کامل این سخن دوجانبه بین خالق- مخلوق است زیرا خداوند از زبان بنده اش خطاب بخودش، سخن گفته است.
6- آیا تابش نور آفتاب بر موجودات عالم و مخصوصاً آدمی را می توان تعبیر به حلول و تناسخ نمود: حلول نور در بشر؟
روح نیز همینگونه است یعنی وجودی بسیط و توحیدی است و قابل تجزیه و تفکیک و تقسیم نیست.
اگر این معنا درک شود نزول و القای روح مترادف تناسخ و حلول و تجسد فهم نمی شود. این تجلّی حق در خلق است و یا تجلّی روح اولیاء در مؤمنین!
7- آیا مگر اصلاً روح هر انسانی در بدنش ساکن و محبوس است؟
اصلاً این بدن است که در روح است و نه روح در بدن!
موجودی ناب و عالی در موجودی پست و ثقیل نمی ماند و در آن حبس نمی شود بلکه از آن عبور می کند!
آیا نور آفتاب در اشیاء محبوس و ساقط می شود؟
روح بسیار نابتر و لطیف تر و سیالتر و ملکوتی است و لذا همواره روح بهمراه ملائک نازل می شوند.
عالم ملکوت در ناسوت (ارض) هبوط و سقوط نمی کند و حبس نمی گردد که حلول و تناسخ پدید آید.
اندیشه حلول و تناسخ، اندیشه ای جاهلانه و خرافی است و باور و درک کسانی است که کمترین معرفتی درباره روح خود ندارند.
روح بواسطه دو بال اندیشه و احساس در حال پرواز است بلاوقفه!
8- باید دانست که صلوة چنان واقعه و مقامی عالی و ملکوتی است که ابراهیم خلیل پس از آنهمه امتحانات عظیمش چون مورد رضای الهی قرار گرفت و خداوند از وی خواست تا هر چه می خواهد از او طلب کند ابراهیم از پروردگارش خواست تا او را از مصلین سازد.
پس معلوم می شود که قبلاً دارای چنین مقامی نبوده است.
این همان تحقق آیات سرآغاز این فصل است یعنی صلوة خدا بر بشر!
و این مقامی برتر از معیت خدا با بشر است این عین هویت الهی در بشر است و اقامت ابدی روح خدا در بشر!
«اوست که روحش را با ملائک بهر بنده ای که خواهد نازل می کند تا بگوید که لااله الّا انا.» نحل3-2-
که مشابه این آیه در سوره دیگر تکرار شده است:
«خداوند روحش را از امرش بهر بنده ای که خواهد القاء می کند تا روز لقایش را هشدار دهد.» مؤمن15- [3]
رسول خاتم(ص) می فرماید:
“ما گذشتگانی هستیم که در آینده محقق می شویم.”
همانطور که کتاب خدا می فرماید:
“چگونه کافر توانید شد در حالیکه آیات الهی بر شما تلاوت می شود و رسول خدا در شماست.”
این همان تحقق وجود رسولان سلف در قلوب مؤمنان آخرالزمان است.
و اگر مایلی که این معنا را تناسخ بخوانی و ردّش کنی پس بهتر است که کلام خدا را رد کنی و بر او مرتد شوی و تناسخ را به او نسبت دهی!؟
1132- اگر این معانی دال بر تناسخ و مسخ باشد پس هر احساس و ایده و معنائی که در دل و اندیشه آدمی باشد دال بر تناسخ است.
یعنی اگر کسی، میوه و یا گربه و یا آدمی را دوست می دارد و با آن محشور است بواسطه آن مسخ شده است.
و از این منظر انسان بدلیل روحی که دارد محکوم به تناسخ است زیرا بقدرت روح خود می تواند هر چیزی را بر خود وارد نموده و با آن زندگی کند.
پس عشق به معنای کمال تناسخ و مسخ شدگی است؟!
1133- بدان که فردیت هویت آدمی در هیچ درجه ای از سیطره اجنه و شیاطین بر قلوب، زائل و نابود نمی شود که مسخ و تناسخ خوانده شود.
آری چه بسا کافرانی که عین شیطان و دد و دیو می شوند و نیز مؤمنانی که مظاهر انبیاء و اولیاء و ملائک می شوند ولی در هیچ درجه ای از حشر، فردیت بکلی نابود نمی شود و آنچه که از هر کسی باقی می ماند همین فردیت الهی است که حتّی شامل حیوانات هم می شود.[4]
مسئله حلول و تناسخ و تجسد در عرفان بودائی فقط حاصل کج فهمی و تعبیر و ترجمه های نادرست است زیرا در آئین و فلسفه بودائی عالم موجودات عالم ناپایداری و تباهی و برزخ است همچون عرفان اسلامی
بنابراین خداوند در عالم خاک تجسد نمی یابد و بلکه تجلّی می کند .
و متأسفانه پس از هزار سال عرفان مکتوب اسلامی هنوز هم شاه واژه عرفان ما یعنی ” تجلّی ” حتی در میان رهروان این راه بدرستی مفهوم نشده و تبیین نگردیده است .
تجسد خدا در بشر یک برداشت فیزیکی و عامیانه است که هم در میان مسلمانان و هم مردم هند رایج است و ربطی به عرفان اسلامی و بودائی ندارد .
در بودائیزم چینی که ذاتاً دائوئی و لائوتزوئی است خبری از تناسخ نیست و نیروانا در طبیعت حضور دارد و بهشت ذات طبیعت است .[5]
تجلی، افزاینده اختیار است و تناسخ نابود کننده آن
در شریعت ودائی همه امور حرام در مذاهب ابراهیمی تماماً حرام است و همه نیکوکاریها نیز ثواب تلقی می شود.
بدخواهی برای دیگران ، دروغ ، نفرین ، قمار، ربا ، زنا ، دزدی و بیوفائی گناهان بزرگ محسوب شده اند و حتی معاشرت با گناهکاران نیز گناه است.
اعتراف به گناه از شدّت آن می کاهد و گناه حاصل از ناتوانی بخشوده می شود.
و از همه مهمتر اینکه معرفت دربارۀ معنای گناه و ثواب در همه جای وداها حضور دارد و بدین ترتیب می توان آئین ودا را یک شریعت عرفانی و حکمت عملی دانست که از کل فرهنگ و مذاهب بشری بر روی زمین پیشرفته تر و به لحاظ زمانی مقدّم است.
این آئین ، گناه را به این دلیل گناه می داند و در همه جای این اثر تفسیر می کند و دلیل می آورد که بشر را در همین حیات دنیا به عذاب و بدبختی ها می اندازد و پس از مرگش نیز دوباره او را به خاک بر می گرداند تا باز هم عذاب بکشد تا پاک شود .
و این همان معنای تناسخ به معنای عذاب بازگشت دوباره به حیات دنیوی در هیبت های دیگر مثل حیوانات و گیاهان است و آئین ودا راه رستگاری و سعادت بشر در دنیا و نجات از گردونۀ تناسخ پس از مرگ را پیش روی می نهد.
این حکمت پیشرفته که در قرآن هم ذکرش رفته است (خداوند برخی از کافران را پس از مرگشان بصورت خوک و میمون و … در می آورد) هزاران سال قبل در هند بارز شده بود.
یعنی آئین ودا چنان پیوند و یگانگی بین حیات دنیا و آخرت پدید آورده است که لاجرم در پیروانش جدیّتی معقول و احساس مسئولیت در قبال سرنوشت خودشان را پدید می آورد
و لذا دینی بغایت نفوذ کننده و رئالیستی است و به همین دلیل اینهمه در طی هزاره ها هنوز هم بصورت صدها مکتب حضور دارد و مسیحیت استعماری اروپا نتوانسته آنرا از پای در آورد
درعین حال بیش از هر قومی اسلام و خاصه عرفان اسلامی را با آغوش باز پذیرفته و از قدیم الایّام مأمن عارفان اسلامی نیز بوده است و پیوند حیرت آور حکمت ودائی و حکمت اسلامی نیز از همین رو می باشد
تا آنجا که بسختی می توان حدّ و مرزی بین این دوعرفان را تشخیص داد زیرا از ذاتی یگانه برخوردارند و اصول و ارکانی مشترک دارند.[6]
تناسخ یا حلول موجودی در انسان یا انسان در موجودی دیگر یکی از ارکان مذهب هندو است که چهار نوع دارد: نسخ، فسخ، مسخ و رسخ.
که مربوط به چهار نوع حلول است : حلول جمادی، حلول نباتی، حلول حیوانی و حلول بشری.
یعنی تبدیل یک انسان بعد از مرگش به یک سنگ، گیاه، جانور و یا یک بشر دیگر.
جن زدگی و تناسخ روح حاصل غایت بازیگری است
در اسلام این معنا با تعبیری بکلی متفاوت وجود دارد که در قرآن هم اشاراتی به این امر رفته است مثلاً آنجا که:
برخی از کافران بصورت میمون و خوک و سگ و امثالهم در میآیند.
این بدان معناست که کسی یا چیزی در روح یک انسان دیگر وارد شود و او را تسخیر نماید.
این معنا البته درباره حلول اجنه و شیاطین و جود دارد که در حیات همین دنیا در کافران رخ میدهد.
ولی همانطورکه در قرآن آمده آدمی به لحاظ مقام و ماهیت نفسانی از مقام جمادی تا نباتی و حیوانی و انسانی و الهی قابل رشد و تعالی است.
مثلاً داریم که برخی از کافران از سنگ و بدتر از آن هستند برخی دگر حیوان و پست تر از آن هستند و الی آخر. این بمعنای تناسخ نیست. بلکه آدمی با مرگش که صورت آدمی و تن بشری را از دست داد به نفسی عریان میرسد و لذا ماهیت نهان او تعیّن مییابد که میتواند صورت جمادی، نباتی، حیوانی، بشری و یا الهی و نوری داشته باشد.
در عرفان اسلامی انسان کامل را دارای هیکل نوری مینامند و این دال بر ماهیت باطن اوست.
پس میبینیم که تفاوت این معنا در هر مذهبی فقط دچار تفاوت تعبیر و استنباط است. [7]
غایت بزک شدگی، رنگ شدگی ، ماسک شدگی و بت شدگی و تبدیل روح انسانی به یک صورتک شیطانی و جنی ! آیا این تناسخ و ظهور اجنه و شیاطین از انسان نیست !
هرکسی به خوبی شاهد است که به محض ورود به اتوموبیلش که ابزار آشکار سرعت و شتاب است دچار یک استحاله و تناسخ شده و از خود بی خود می شود به درجات و شدّت متفاوتی . و لذا آدمی در حال راننده گی دچار اشدّ جنون است .
و این کلّ سیر از شتاب تا غرور و جنون و جنایت است که در رابطۀ انسان و ابزار رخ می دهد .[8]
امروزه شاهد پیدایش جهانی هویت ها و شخصیت ها ومدلهای عروسکی در انسان مدرن هستیم که هر انسانی را تبدیل به یک ماسک و کلیشه جهانی می سازد .
و این غایت معنای ظهور بت و مدرنیزم است و این به معنای غایت برون افکنی تا سر حد تهی شدگی و نیهیلیزه شدن است : پوک شدن !
فقط در عصر آخرالزمان است که لعب و لهو ( بازیگری و بازیچگی ) تبدیل به پر رونق ترین و جهانی ترین مشاغل شده است که دارای پیچیده ترین تخصص ها و تکنولوژیهاست .
امروزه رهبران و دولتمردان جهان ، حرفه ای ترین بازیگران هستند .
و رهبری یک بازی تمام عیار و جامع است و این پیشگوئیها در روایات اسلامی فراوان است .
و بیهوده نیست که بازیگری سینما یکی از پرجاذبه ترین حرفه در سراسر جهان است .
و این ظهور انسان بعنوان ماسک است : مد، بت !
غایت بزک شدگی ، رنگ شدگی ، ماسک شدگی و بت شدگی و تبدیل روح انسانی به یک صورتک شیطانی و جنی !
آیا این تناسخ و ظهور اجنه و شیاطین از انسان نیست !
امروزه انسان اگر داراي معرفت ناب توحیدی که سالک عرفان دین محمد که دین آخرالزمان است نباشد و در این راه پیاپی از حجت ها و آیات غیبی برخوردار نشود و دائماً بر یقینش افزوده نگردد قادر به حفظ فطرت انسانی خویشتن نیست و از دست می رود .

مجموعه آثار اینجانب که یک دائرةالمعارف عرفانی و به مثابه کتابی واحد در حدود دویست و پنجاه جلد است تنها راهنمای انسان مدرن برای خروج از برزخ و دوزخ آخرالزمانی است که دین اسلام را در بیانی مدرن و جهانی و به زبان عامه بشری مدون نموده است و خداوند به واسطه انبیاء و اولیاء خود و به حمایت روحی از نزد خودش مرا یاری فرمود تا تمام عمرم را وقف تبیین و معرفی او و دینش سازم که امیدورام رضای حق را فراهم آورده باشد .
اینست بعد از مرگ که تن را وانهادیم با نفس قحطی زده بسراغ تکه پاره های خود در اشیای زندگی خود می آئیم و خود را در ما یملک دنیوی و تعلقات عاطفی جستجو می کنیم:
در حیوان خانگی، اشیاء، اتومبیل، خانه، مبلمان و… و این همان تناسخ است.
خداوند برخی از کافران را بصورت حیوانات در می آورد. (قرآن) و بلکه بصورت اشیاء در می آورد.
به همین دلیل میراث فرد متوفی هر چه سریعتر باید تقسیم شود و وسایل خصوصی اش در منزل نماند تا حیات بعد از مرگش آسانتر شود و در قالب ما یملک خود ادامه حیات ندهد و بسوی خدایش باز گردد.[9]
شیطان تقویت کننده و حامی و برنامه دهنده نفس اماره و کافر بشر است و صفات کافرانه را رونق و شدت می دهد مثل حرص ، بخل ، عداوت ، تکاثر ، رذالت ، سلطه گری و غیره ولی اجنه مختل کننده عقل و اراده و نظم و حافظه و شعور ابتدائی بشرند .
و در عصر مدرنیزم شاهد رشد روز افزون این هر دو وجه تناسخ بشری در سراسر جهان هستیم ، جنون در طبقات پائین و شیطنت در طبقات بالای جامعه .[10]
برای مطالعه کاملتر و عمیقتر در این زمینه، پیشنهاد میشود کتاب نزول و عروج روح در خلق جدید آخرالزمان اثر استاد علی اکبر خانجانی را مطالعه فرمایید. این کتاب بهصورت دانلود مستقیم و رایگان در دسترس علاقهمندان قرار دارد و به بررسی سیر روح در عصر آخرالزمان از منظر عرفان اسلامی میپردازد.
[1] 📘 کتاب: شناختشناسی | مقاله: شناخت تناسخی | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[2] 📘 کتاب: خضرنامه | صفحه ۹ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[3] 📘 کتاب: خداشناسی امامیه جلد ششم | فصل ۲۱۳ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[4] 📘 کتاب: حدیث وجود | بندهای ۱۱۳۱ تا ۱۱۳۳ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[5] 📘 کتاب: انسان کامل جلد دوم | بندهای ۱۱ و ۵۰ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[6] 📘 کتاب: حکمت ازلی و فلسفه آخرالزمان | صفحه ۳۳ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[8] 📘 کتاب: حق بودن | صفحه ۱۰۵ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[9] 📘 کتاب: سیر و سلوک عرفانی | بند ۱۶ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
[10] 📘 کتاب: زمینه مردمشناسی عرفانی | بندهای ۵۸۹ و ۵۵۸ تا ۵۶۴ | اثر استاد علی اکبر خانجانی
برای مطالعه کامل این پست و سایر آثار استاد علی اکبر خانجانی به منبع این پست که سایت زیر هست مراجعه فرمایید:
https://khanjany.org/reincarnation/