
1-روزبهان بقلی شیرازی از پدران تصوّف عاشقانه نه تنها در جهان اسلام که در کل عرفان جهان محسوب می شود . به گواه شرق شناس و اسلام شناسان معتبری چون ماسینیون و کوربن که خودشان از شارحان و کاشفان و معرفی کنندگان روزبهان در عصر جدید به غرب و بلکه به جهان اسلام و ایرانیان هستند و این نیز از عجایب دیگر آخرالزمان است که بایستی نشان دوست را از بیگانه گرفت .
2-روزبهان مشهور به «شیخ شطاح» است و در علم شطح که از دقیقترین و لطیف ترین و پیچیده ترین شعبه از علوم و اسرار صوفیه است مقامی منحصر بفرد دارد و بلکه بدعت گزار است . و معنا و حقیقت «شطح» در تصوف از هیچ عارفی همچون او ، آشکار نشده است .
3-او «شطح» را که سخنان کفر گونه صوفیان تلقی شده است به توحیدی ترین و قرآنی ترین روشی تفسیر و تأویل نمود و حقانیت تصوف حقه را در اعماق بطن هفتم قرآن آشکار ساخت و در این امر هیچکس به مقام او نرسیده است .
4-«من خدای نادیده را نمی پرستم»علی ع –
«منم آنکس که زمین و آُسمانها را آفریده و خلایق را رزق بخشیده و بهشت و دوزخ را تقسیم کرده ام و دست در دوزخ می کنم و هر که را که بخواهم بیرون می آورم و در جنّت می نهم و…» علی ع –
«اگر همه پرده ها به کنار روند بر یقین من اندکی افزوده نمی شود» – «در درون عبای من جز خداوند نیست » بایزیدبسطامی –
« من از خداوند سختگیرترم» بایزید-
«من زمان هستم» پیامبر اسلام –
«من حق هستم» حلاّج.
5-این نوع سخنان را شطح گویند که بسیاری از عارفان و حتی امامان بهمین دلیل به امر فقها شهید شدند و یا مورد تکفیر مردم قرار گرفتند .
6-روزبهان «شطح» را سرریز شدن علم و حکمت و اسرار الهی در بشر خوانده است و این زیباترین و عارفانه ترین و ساده ترین تعریفی است که در این باره ارائه شده است .
7-روزبهان کتابی بنام «شرح شطحیات» به فارسی دارد که خوشبختانه باقی مانده است و به همت هانری کوربن به جامعه ایرانی عرضه شده است و این اثرش را برجسته ترین همه آثارش دانسته اند و نیز شاهکاری منحصر بفرد در حکمت صوفیانه و عشق الهی .
8-در عین حال روزبهان را بایستی معلم و پیر مستقیم و غیر مستقیم کسانی چون ابن عربی، مولوی، عطّار و حافظ شیرازی دانست . و به لحاظی دیوان حافظ را می توان تشعیر حکمت صوفیانه –عاشقانه روزبهان دانست .
9-قرابت حافظ و روزبهان نه به لحاظ شیرازی بودن هردو بلکه بدلیل جمالی بودن عرفان و سیر و سلوک صوفیانه شان بس حیرت آور است و بدین لحاظ شاید هیچ عارف و صوفی ای را نتوان همطرازشان یافت
که یکی در شعر و غزل و دیگری در حکمت و تفسیر بانی تصوّف جمالی و عشق الهی هستند و به لحاظ زمانی البته روزبهان مقدم بر حافظ است و خود حافظ تربیت شده مکتبی است که از روزبهان در شیراز جریان داشت و پیر حافظ از مریدان روزبهان بوده است .
10-روزبهان که به نسبت سائر صوفیان عاشق عمری با برکت نمود و حدود هشتاد و چهار سال عمر کرد و تقریباً قرن ششم هجری را تماماً سیر نمود پیر و استاد همه عشاق الهی در قرون ششم و هفتم و هشتم هجری محسوب می شود.
11-روزبهان از خانواده ای صوفی نیز بود و اجداد و فرزندانش جملگی در طی نسل ها و قرون از برجستگان مذهب عشق الهی در تاریخ ایران و اسلام محسوب شده اند و اکثراً دارای آثار و اشتهارند .
12-از روزبهان آثار بسیاری نقل شده که حدود بیست عدد از آنها تا به امروز باقی مانده که اکثراً در موزه ها و کتابخانه های غربی نگهداری می شود و لذا در ایران گمنام مانده است و در عصر جدید بواسطه مستشرقین غربی به ایرانیان شناسانده شده است .
13-روزبهان در همه زمینه های علوم اسلامی همچون فقه ، تفسیر ، قرآن ، حدیث ، حکمت و عرفان و ادبیات عاشقانه الهی دارای آثاری ارزنده و اکثراً بدیع است که مشهورترین آنها عبهر العاشقین و شرح شطحیات است که یک مرجع عمیق و قابل تأویل محسوب می شود .
14-روزبهان بنا به اعترافات خودش در زندگینامه ای که به قلم خودش می باشد بنام «کشف الاسرار» می گوید که از نوجوانی دارای مکاشفات غیبی و ماورای طبیعی بوده است و همه مفاهیم را بطور جمالی مشاهده می کرده است و همین امر اساس «مذهب جمالی» در تصوف اسلامی است .
و اینجانب در میان همه عرفا و متصوفه کسی را به لحاظ تجربیات و مشاهدات همچون روزبهان با خودم همذات و همزاد نیافته ام .
و عجبا که چه دیر با او آشنا می شوم آنهم به همت بزرگمردی چون هانری کوربن که به گردن اسلام و تشیع و ایران حقی عظیم دارد .
حقی که براستی موجب سرافکندگی ماست در محضر حضرت حق. خداوند غرق نور و رحمتش نماید این مسیحی شیعه تر از هر شیعه ای را .
هر که قرآن را بخواند و باور کند و برای فهمش بخوانند نه ثوابش

15-روزبهان را بایستی معلم عشق الهی در عرصه عشق جمالی در جهان تصوف دانست که عشق را آنهم عشق جمالی را با حکمت قرآنی تعلیم داده است و از این بابت کسی همتای او شناخته نشده است .الا ابن عربی .
16-روزبهان ، فقیه و مجتهد و مفسّر بزرگ قرآن و در عین حال اهل سماع است که تا حدود پنجاه سالگی به سماع ادامه می دهد و بناگاه وا می نهد و مابقی عمرش را در خانقاهی که به دست خود در شیراز می سازد به تعلیم و ارشاد خلق می پردازد و مریدانی بزرگ می پرورد .
17-روزبهان نیز چون عطار و مولانا به لحاظ مذهب اجدادی ، سنّی است ولی عشقی فوق شیعی به علی و آل او در همه آثارش هویداست .
18-او در زندگینامه اش بر اساس سیر و سلوک و عروج روحانی اش بسیاری از مدارج معراج محمّدی را گزارش میدهد . و در جائی برای خود مقامی قائل می شود که همطراز علی ع است .
19-روزبهان ادعا می کند که مقام نبوت و ولایت هر دو به او اعطا شده است .
20-روزبهان را استاد مسلم و منحصر بفرد شطح و شطح شناسی بزرگ دانسته اند و لذا او را شطاح خوانده اند . و هیچکس چون او از پس تفسیر و تأویل و توحید شطح امامان و عارفان بر نیامده است .
21-و لذا در حلاج شناسی نیز همطراز او کسی گزارش نشده است .
22-آن شطحیاتی که فرد عارف را همردیف خداوند و یا خود خداوند معرفی می کند عین مقام توحید و فنای ذات است که بیان قرآنی آن «جهاد فی الله» و مقام عباد الله المخلصین است .
ولی برتر از آن و کافرانه تر از آن در نظر متشرعین بیگانه با معرفت و عشق الهی آنجاست که عارف خود را برتر از خداوند معرفی کند که البته این نوع شطح گزارش نشده است الا فقط یک جمله از بایزید که نقلش رفت(من از خداوند سختگیرترم).
که در پاسخ به آیه ای از قرآن است که «خداوند بسیار سختگیر است » . ولی در صفات و مقامات دیگر گزارش مشابهی نشده است و غایت کفر شطح همان دعوی خدائی کردن است .
23- ما در آثار خود نشان داده ایم که مقام ارحم الراحمین و عشق خدا به انسان آن است که انسان را برتر از الوهیت خویش قرار داده است .
مثل تأویلی که در آیه «فتبارک الله الاحسن الخالقین» نموده ایم که معنای ظاهری آیه هم آشکار است :
پس خداوند برتر آمد بواسطه خلق انسان که بهترین مخلوقات است .
و یا در حدیث معراج محمّدی که خداوند به پیامبر می فرماید
« ای محمّد نسبت تو به من مثل نسبت من است به علی» –
یعنی خداوند خود را مرید علی نامیده است و اصلاً عشق خداوند معنائی جز این ندارد زیرا عشق یعنی از خود گذشتن و معشوق را برتر از خود نهادن و خود را در معشوق فنا کردن .
ایمان موجب محبت به خلق و لذا احساس مسئولیت و همدردی با مردمان می شود
24-بدین ترتیب با توجه به درک معنای عشق الهی همه شطحیات صوفیانه و امامان کاملاً توحیدی و الهی و برحق و موافق اراده خداوند است زیرا انسان در نزد خداوند برتر از خود اوست به اراده و عشق او .
پس دعوی خدائی مقامی حتی کمتر از عشق است و مقام خلافت است .
البته این بدان معنا نیست که هر کسی که چنین ادعاهائی نماید بر حق است .
این حق صوفی فانی در پروردگار است که البته حق و ناحق بودن این ادعاها نیز در قضاوت خود خداوند است و نه هیچ فقیهی .
25-فقیه متشرع و متعصبی چون امام خمینی هم کوس انالحق می زند ولی اشعارش را برای بعد مرگش منتشر می کند و مرده را هم هیچ قصاص و حدّ و تکفیری نیست .
26-روزبهان یک سبزی فروش و احتمالاً باقلا فروش بود . و به همین دلیل او را «بقلی» نامیدند و در حین همین کسب و کار بود که منقلب شد و کارش را رها کرد درست مثل عطّار که عطّار بود .
27-هانری کوربن که خود یک عارف و محققی است که در جریان تحقیق به اسلام و تشیع ایمان می آورد آنهم چه ایمانی که هر شیعه ای را به غبطه می اندازد بزرگترین افتخار و توفیق الهی کل زندگیش را آشنائی با روزبهان بقلی می داند که در آثارش برای همه مسائل فلسفی و عرفانی خود پاسخ می یابد .
و عجبا که چگونه این فرانسوی متن بغایت ثقیل روزبهان را که فقط اندکی از اساتید فوق تخصصی متون عرفانی از آن سر در می آورند ، تا این حد درک کرده است .
این مستلزم عطش و عشق الهی است که من ایرانی حتی متون فارسی روزبهان را به سختی در می یابم و کوربن بر آن شرح و تفسیر می نویسد و برای فارسی زبانان قابل فهم می سازد . فتبارک الله !
28-روزبهان از جمله واصلانی است که موت ارادی را تحقق بخشیده است.
روزی با دو تن از مریدانش درد دل می کند و می گوید آیا بهتر نیست که برویم . آن دو هم تصدیق می کنند و در سه نوبت معین قرار مردن می گذارند و این هر سه طبق همان موعد رخ می دهد . روزبهان فردایش ، یکی از مریدان 15 روز بعد و دومی هم یک ماه بعد می میرد .
29-برخی از فقها این دعاوی را باطل و دروغ می دانند طبق این کلام قرآن که « کسی جز خدا نمی داند که هر کسی، کی و کجا می میرد و فردا چه می کند » ولی این فقها ارتباط آیات قرآن را همواره فراموش می کنند که خداوند در جای دیگری می فرماید که « جز خداوند کسی غیب نمی داند الا کسانی که خدا بخواهد » . پس می شود که کسی غیب هم بداند هر گاه که خدا اراده کند.
30-روزبهان به لحاظ شخصیت از جمله انگشت شمارانی در تاریخ است که براستی مظهری از انسان کامل است در علم و دین و تقوا و عرفان و شریعت و حقیقت.
31-دیگر از وجوه مشترک بنده با روزبهان دیدار مکرر با خضر است و مریدی خضر را نمودن در مرحله ای از سلوک عرفانی .
32- و نیز اینکه همه موجودات طبیعت را در صور انسانی دیدار می کرده است همانطور که بنده هم در زندگینامه ام گزارش مختصر داده ام.
و اینک این اواخر که مشغول ترجمه قرآن هستم خود جناب قرآن را در جمال انسانی دیدار میکنم آنهم بلاوقفه در صورت بانوئی کامل به سن چهل از نژاد سامی همچون مردمان شمال آفریقا مثل حبشه.
33-یکی از دوستان روحانی ام (معمم) در نزدم درد دلی می کرد که فلانی من همواره احساس پیامبری و رسالت دارم و احساس می کنم که باید مردم را نجات دهم . این آیا خلاف عقل و دین و ختم نبوت نیست؟ به او گفتم این عین مسلمانی و ایمان و شیعه گری است و غیر از این خلاف است و خیالش راحت شد .
34-روزبهان هم از همان آغاز نوجوانی چنین احساسی داشته است که او را دچار تناقضات اعتقادی مینمود و تا سالها با آن دست و پنجه نرم می کرده است .
بنده نیز همواره شدیداً دچار این احساس بوده ام که باید مردم را نجات دهم و همین احساس گوهره حرکت و سلوک عرفانی و رشد دینی در من بوده است .
این گوهره هر ایمانی در هر مذهبی است. زیرا ایمان موجب محبّت به خلق و لذا احساس مسئولیت و همدردی با مردمان می شود و این یکی از علائم ایمان است که بسیار هم کمیاب است .
35-روزبهان را نیز بایست فیلسوف و ایدئولوگ تصوّف هم نامید که ارکان و معارف فوق تخصصی صوفیه را شرح و تفسیر نموده است و بنیادهای شرعی و قرآنی اش را آشکار کرده است .
و کسی چون او چنین نکرده است و چون او این شهامت نیافته است آنهم به نثر .الا ابن عربی!
36- ابن عربی یعنی فیلسوف بانی وحدت وجود آشکارا دین خود به روزبهان را اعتراف می کند و او را پیر اول خود می نامد آنهم در دوره کوتاهی که روزبهان در مکه اقامت داشته است .
37-روزبهان راهی سفر حج می شود و در حین طواف بناگاه زنی را می بیند و عاشق میشود و در مکه زمینگیر میشود.
و این عشق اساس پیدایش حق الیقین در اوست و عجبا که در کنار خانه خدا هم جمال حق را در صورت انسان می یابد .
و آن زن که خود زنی مخلصه است بجای آنکه همسر او شود مریدش می شود و این وصال روحانی می گردد. درست مثل ابن عربی در مکه.

38-بزرگترین و محوری ترین ویژگی سیر و سلوک عرفانی در قلمرو تصوف و مقام صوفی همانا جمالی دیدن کمالات است و این البته آستانه لقاء الله است و یک پلّه مانده به خدا.
39-انسانی دیدن صفات و کمالات خداوند به معنای عرفات دیدار و عرصه لقاء الله است چرا که خداوند انسان را قلمرو ظهور و بروز خود ساخته و کل جهان هستی را در خدمت این ظهور قرار داده است .
40-دیگر از سنخیت های من و روزبهان کشف اسرار در شرح و نگارش احوال شخصی و خاصّه دوران کودکی و نوجوانی است که همان معرفت نفس می باشد در پرتو قلم .
بنده در طی همین روزها برای اولین بار با روزبهان از طریق آثارش آشنا شدم و دیدم که تا چه حدی زندگی و احوالات شخصی و عرفانی مشابهی داریم . گوئی بناگاه یک دوست و رفیق و همزاد یافته ام .
41-چند جلد از برجسته ترین آثار روزبهان به زندگینامه او به قلم خودش اختصاص دارد و این ماجراهای زندگی شخصی در همه آثارش حضور دارد و نقش هادی را ایفا می کند . درست مثل آثار خود بنده . و این البته از ویژگی سالکانی است که بی پیر و استاد بوده اند . هر چند روزبهان استادان بزرگی داشته است ولی پیر طریقت نداشته است .
42-روزبهان هم خود یک سالک خضروی (بی پیر) است و هم گزارشگر همه مراتب سیر و سلوک خویش است و لذا هم فیلسوف است هم عارف و هم صوفی . و این نیز بسیار کم نصیب فرد واحدی شده است .
43-آنانکه شرح احوال و ماجراهای سیر و سلوک عرفانی خود را می نویسند و در اختیار دیگران قرار می دهند یکی از بزرگترین خدمات معنوی را به بشریت ارزانی داشته اند زیرا موثق ترین گزارشات و معارف را عرضه می کنند که دارای حداقل اشتباهات و سوءتفاهمات و تحریف است که نیازی به تفسیر ندارد .
44-تصور کنید که اگر مثلاً کسانی چون مولوی و حافظ ، به قلم خود زندگینامه عرفانی خود را می نوشتند چه خدمت پیامبرانه ای نموده بودند . افسوس!
و برتر از این اگر پیامبران و امامان چنین می کردند چه می شد !!
براستی چرا چنین نکردند و اجازه دادند که اینهمه تحریف و تخدیر و مسخ و دروغ و جهل و جنون درباره آنان پدید آید و اینهمه گمراهی و تباهی . براستی چرا؟
45-بنظر بنده بزرگترین خدمتی که هر انسانی در هر مرتبه ای از معنویت می تواند به بشریت نماید اینست که صادقانه باطن زندگیش را بنویسد و از خود بجا بگذارد .
با اینکار بزرگترین خدمت را به خودش هم می کند زیرا در حین نوشتن دچار انقلابی عظیم در روح و زندگیش می گردد.
46-کشف جمال در رؤیت شبانه بزرگترین واقعه در حیات عرفانی است آنگونه که حافظ گزارش می دهد و این البته در قلمرو تفرید و تجرید و غایت تنهائی عارف در دنیاست و به لحاظی اجری الهی برای بشر در زندان خاک است .
47-این رؤیت جمالی از پروردگار در صورت انسانی ، خط سرخ عرفان و تصوف است که بانی کل میراث معنوی مردان خدا در جهان می باشد که جاودانه است .
جاودانگی باباطاهر ها و حافظ ها و گوته ها و تاگورها از اینجاست . این همان باعث عقل سرخ و عشق الهی است که حلاج ها را با شوق و رقص بالای دار می فرستد .
48-روزبهان از نخستین و شاید نخستین کسی باشد که نشان داد که تصوّف استمرار امامت در تاریخ است که دوران غیبت را جبران می کند و بنیاد قیامت های دوران هاست .
و ابن عربی وارث بلافصل روزبهان در این امر است و بعد از او مولانا و حافظ و عطّار.
49-یکی دیگر از توفیقات روزبهان که امری موروثی بوده تحصیلات آکادمیک او در حد کمال است که بندرت صوفیان دارا هستند زیرا هرگز مجال این کار را نداشته و نه نیاز آنرا .
هر چند که بسیاری در تحصیلات دینی خود تا ابد فسیل می شوند و این علوم ، حجاب بصیرت و حکمت و معرفت می گردد ولی درباره روزبهان چنین نشده است . و این نیز امری کمیاب است .
50-روزبهان با توسل به علوم مدرسه ای موفق شده که تجربیات عرفانی اش را بیان قرآنی کند هر چند که این بیان بغایت سخت و تخصصی و فوق تخصصی شده است و این بنظر ما نقص عظیمی است که گریبانگیر ادبیات صوفیانه است و حیف .
و خوشا به سعادت بنده که از این تحصیلات سیاه مصون مانده ام و لذا مجبور شدم عالیترین تجربیات و ادراکات خود را به زبان عامیانه بنویسم و خیری به مردم رسانم و خدا را سپاس از این لطف و مصونیت .
51-خدا را سپاس که بمن این توفیق را بخشید که عرفانم را عین قرآن بیابم و بیان کنم بگونه ای که لااقل خودم فهم کنم و عده ای دیگر نیز .
52-یکی از به اصطلاح اهل راز با حالتی به اصطلاح رازوارانه پرسید :
آیا شما این اجازه را دارید که اینهمه اسرار بر ملا کنید ؟
در حالیکه خودداری کردم تا خنده ام را نترکانم گفتم : لابد!؟ ببینید جهل و غرور و بخل و کفر چگونه سخن می گوید آنگاه که رسوا شد .
53-کسی وجود نداشته است که راز عمومی(و نه شخصی) بداند و نگفته باشد . آیا مفهوم شد ؟
یعنی حکمت خصوصی نداریم . راز مگو هم لااقل در آخرالزمان نداریم . اهالی راز «مگو» در عصر ما جمله منافقان و فاسقانند .

54-روزبهان به لحاظ رازگوئی و راز دانی در قلمرو معرفت و حقیقت همطراز امامان معرفت است در آخرالزمان همطراز حلاّج ها و شمس ها.
55-روزبهان به لحاظ معنا و محتوا از زندگی خود بسان کودکان ساده و بی تکلف سخن می گوید ولی حجاب علوم مدرسه ای این بیان امّی و کودکانه اش را بس ثقیل و سیاه نموده است .
فقط در چنین مواقعی می توان سخن صوفی کامل ومطلق یعنی محمّد مصطفی را درک کرد که : براستی که علم حجاب اکبر است.
56-وقتی قرار باشد حتی علوم دینی و قرآنی هم حجاب باشد وای بر علوم دنیوی و مادی که بشر مدرن را تا ذاتش سیاه کرده و از خود گم ساخته است . و در حجابی به ضخامت کائنات در خود پیچیده است .
57-«پاک است خدائی که دیدنش بر وجود واجب است .» مشابه این سخن روزبهان را هرگز در هیچ کتابی و زبانی نشنیده بودم الا از خودم و آثار خودم . و با خواندنش گفتم : مرحبا رفیق و فتبارک الله !
58-براستی کسی که درد نادیده بودن خدا را ندارد آیا اصلاً درد را می شناسد . و اصلاً چیزی را می شناسد . و اصلاً می داند شناختن یعنی چه؟
و اصلاً مشکلی بنام شناختن را می شناسد ؟
روزبهان ما را با این درد آشنا می سازد و او خود فیلسوف این درد است .
59-سالهای آخر عمرش را دچار نوعی فلج می شود و هیچ حکیم و داروئی را نمی پذیرد که :
چرا باید بال پرواز را نخواهم و پای خروار را بخواهم .
60-برای یک صوفی که از آغاز جوانی چشم به جمال حق گشوده است هشتاد و اندی عمر بس کمر شکن است تصورش هم کشنده است .
61-روزبهان از جمله نخستین و شاید هم نخستین صوفی ای است که به دفاع قرآنی از تصوف برخاسته و لذا تصوف را در قلمرو حکمت الهی و معارف قرآنی تثبیت نموده است و ابن عربی بر پایه ای که روزبهان نهاد ، دستگاه فلسفی – عرفانی خود را بنا نهاد .
لقب شیخ روزبهانی | «سیّد اقطاب»
62-گوئی روزبهان ، حلاّج گونه ای است که گامی فراتر نهاده و خود را به زنجیرهای بلا فکنده و تازیانه ها بر خود نواخته و مافات لقای یار را به نیکی در این زندان پرداخته است .
او حلاّجی کاملتر است . و بیهوده نیست که او را « سیّد اقطاب» لقب داده اند .
63-روزبهان در مقدمه و سرآغاز کتاب گرانقدرش یعنی «شرح شطحیّات» مرثیه ای بلند در رثای سوخته شدگان و تکه پاره شدگان وادی عشق الهی سرائیده و در عین حال مردم و فقها را هم به جهلشان بخشیده است و همه چیز را به خدایش فرافکنی نموده که همه در راه او و سوی او فانی هستیم و چه نیکوست فنا شدن با صبر و ادب و بلکه شکر و تعظیم .
64-روزبهان بر خلاف برخی منسوبان به متصوّفه هرگز پرده درائی و بی ادبی نمی کند و شأن شریعت را تا به آخر محفوظ می دارد و شاید به همین دلیل است که آزاری چندان از جانب خلق و متشرعین نصیبش نمی شود .
65-از جمله صوفیانی است که پس از پروازسوی ملکوت و دیدار با حق بسوی مردم باز می آید و حدود پنجاه سال به ارشاد خلق می پردازد و این مقام محمّدی است بعد معراج که کاری نیست که هر کسی تاب تحملش را داشته باشد .
66-روزبهان بقلی یک معراج نموده آل محمّد است که خود را به لحاظ مقام معنوی همردیف علی ع می داند و همه ادعاهایش نیز ملکوتی و غیبی از جانب الهامات و مشاهدات متافیزیکی است .
که در نیمه دوم عمرش از آنها پرده بر می دارد در حالیکه از همان آغاز جوانی دارای مکاشفات بوده است . ظرفیت معنوی و عرفانی روزبهان منحصر بفرد است در قیاس بسیاری که با نخستین ادراک متافیزیکی خود را رسوا می کنند .
67-هانری کوربن از مشاهده مقبره نیمه ویران روزبهان و خاندان عرفانی اش در شیراز بسیار از ایرانیان گله می کند و غیرت شیعی اش جریحه دار است .
و از اینکه چرا در حالیکه عارفان اهل سنت چون عطار و مولوی و حتّی حافظ اینقدر عزیزند ، روزبهان مهجور و مغضوب واقع شده است .
68-مسئله یکی اینست که روزبهان یک صوفی عربده کش و بازاری نبوده است و لذا هر کسی را امکان دسترسی به او نیست او یک صوفی اهل سرّ است و به شعر هم نگفته است و لذا بدین جهت عریانتر است.
69-وقتی یک مسیحی فرانسوی از طریق معرفت به محمّد و آل علی می رسد افتخاری برتر است همانطور که یک سنی به عشق علی نائل آید . پس اینان افتخار برتری محسوب می شوند .
و اصلاً مگر نه اینکه اکثر عارفان بزرگ ما به لحاظ موروثی سنی مذهب هستند ولی خود شیعه ای آتشین . آیا این عبرتی بزرگ نیست که بزرگترین حجاب شیعه خود شیعه است و تشیع تاریخی – اجدادی .
70-جمال پرستی عرفانی بزرگترین موضوع اتهام و بد نامی برای صوفیان تلقی شده است و یکی از مسائلی که عامل حکم ارتداد و الحاد بوده است ، و علت آنهمه آدم سوزی و مثله شدن .
گوئی هر که در این دنیا دیدار کند باید دل از دنیا بکند و برای شهادت آنهم به شقی ترین وجهی آماده باشد .
71-امّت محمّد، امّت جمال است مگر نه اینکه بر جمال محمّد صلوات میفرستیم. آیا این نه کفر و الحاد و زندیق است؟!
اسفا که شیعه خود عامل صدور این احکام باشد همانطور که عامل قتل و مثله کردن حلاّج و عین القضاة دو فقیه شیعی بودند .
اسفا و هزار اسف بر این شیعیان ضد شیعه و محمّدیان ضد محمّد . این ابن ملجم ها و شمر های دورانها . این شقی ترین دشمنان جمال حق . اینان در قیامت چه می کنند ؟
همانها که خود را با صورت به آتش دوزخ سرنگون میکنند چون تاب تحمل جمال حق را ندارند .
72-این آتش عجب چیزی است ای خالق آتش . این حق دوزخ است که همه ما از همین روی زمین در آن می سوزیم و به این و آن فحش می دهیم که این کیست که ما را می سوزاند این خداست .
73-«شرح شطحیات» روزبهان یک مصیبت نامه نیز هست . و می گوید آنهمه عاشقان جمال حق که بکشتید منم و بیائید مرا هم بکشید . پس کجائید ای اشقیاء .
74-آری و خود می گوید که «هر که عاشق شد بر ما، عاشق می شویم بر او و می کشیمش و خود دیه او می شویم.» این نیز یک شطح است که شطح خود خداست و همه عاشقان رویش را تهدید به قتل می کند تا بروند آنها که تردیدی دارند و به اندازه کافی عاشق نیستند .
75-آنکه عاشق است و جمال دیده چرا آغوش گرم او را پذیرا نباشد . دوزخ آن آغوش است در همین دنیا. ولی اندر آن آغوش دگر است چون ابراهیم در آتش .
76-ولی آنکه به امید آتش ابراهیمی که گلستان شود بر آتش می شود عاشق نیست فاسق است . و در آخرین لحظه امضاء و توبه می کند و میرود به گلستان فسق .
77-اصلاً هر که دعوی حقی می کند هر چند مادی و برای اثبات حقش به پای جان می رسد یا بر آن حق می رسد و یا از آن در می گذرد و می بیند که مال او نیست و حقش نیست . جان ، خوب چیزی است در ادعا . و هیچ جای بازی هم ندارد و تعارف بردار هم نیست. یا میروی و به حق میرسی و یا می مانی و بدون حق. یا میروی تا بمانی و یا میمانی تا بروی. آدمی از یکی از این دو نوع ماندن و رفتن است. شما چکاره اید: ماندنی یا رفتنی ؟!
78-آیا می شود که خداوند در جمال آدمی آشکار شود : اینست کل مسئله !
در پاسخ به این سئوال است که آدمی به دو دسته تقسیم می شود : بهشتی و دوزخی .
و راز در این است که آنچه که دوزخ می نماید بهشت است و بلعکس .
این کل اسرار آدمی است که در زبان صوفی آشکار می شود و مردمان را به فغان می آورد و خونش می ریزند تا دیگر نشنوند از این حرفها .
79-گمان می کردم من نخست کسی هستم که پیامبر و امامان را جمله نخستین و کاملترین صوفیان نامیده ام ولی دیدم که روزبهان قبل از من چنین کرده است هر چند که نه به عیان و مستقیم . ولی عاقلان دانند .
80-شاید این واژه صوفی است که چون در قرآن و احادیث وجود ندارد اینقدر موجب طغیان شده است .
بنظر ما عرصه ولایت الهی و امامت شیعی همان تصوف است . همانطور که روزبهان خود را هم نبی و هم ولی نامیده است . و درست هم هست . منتهی نبوتی که در سمت و تحقق نبوت محمّدی و امامت علوی است و لا غیر .
از این منظر است که مثلاً بهائی گری محکوم و باطل است همانطور که در عمل هم باطل گردید و هیچ نشانی از مذهب را هم نتوانست حفظ کند و رسوا شد.
81-میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) هم شعاعی از آن نور دید و نتوانست آنرا بفهمد و هضم کند و لذا به هذیان افتاد و فتنه ها نمود و به بازار خود فروشی رفت و تجارت کرد . از این نوع تصوف نوبالغ عصیانگر و کافر هم داشته ایم و کم نبوده اند .
82-ولی روزبهان همه مراتب طریقت را تا حقیقت طی نمود و آنگاه بر شریعت بازگشت و در آن استقرار جاودان یافت . اینست صوفی کامل.
83-شریعت حدّ خداست و هر که این حدّ زیر پا نهد فاسق است بر خود شکسته است . این را همه عارفان می دانند که جای شوخی نیست .
84-خروج از شریعت در آخرالزمان آنگونه که علی ع می گوید بمعنای زیر پا نهادن شریعت نیست بلکه خروج از ظاهر آن و تحقق آن در ذات . و خود اسوه کامل شرع شدن ! مثل خروج جنین از رحم مادر ! گسستن از تاریخ (عقبه) و پیوستن به السّاعه . اینست تصوّف .
85-تصوف عالیترین حد علم نیز هست : علم آخر الزمان و قیامت .
و اینست که امروزه کل جهانیان به تازگی احساس و رویکرد جدیدی به تصوف نشان می دهند هر چند که بس کور و غریزی است ولی امید بزرگی است و سرآغاز پیروزی تصوف در تاریخ است که کسانی چون کوربن از شهسواران این مرحله از تاریخ محسوب می شوند که دارای رسالتی جهانی شده اند .
86-صوفیان کاملان علم و دین و نگاهند . و امروزه آن هنگامی است که قدرشان آشکار شود . اینان به مثابه چشم و گوش و هوش بیدار بشریت در عرصه ظلمت و مرگ و نیستی تاریخ بوده اند .
آنگاه که هیچکس نمی شنید و نمی دید و نمی فهمید آنها می شنیدند و می دیدند و می فهمیدند . اینان شفیعان عرصه صمٌ بکمٌ عمیٌ و لا یرجعون هستند .
87-اینان سالکان و رهروان یوم الدین و روز تابان هستند . اینان در شب رویها موفق به دیدار با نور حق شدند و آن نور را با خون خود به بشریت هدیه نمودند .
88-اینان قتیلان عاشورای جمالند . اینان شهیدان هزار باره و هزار پاره روی دوست در نزد خلق هستند که همه کور و کر و لال و مدهوشند .
89-چه کسی حاضر است قربانی ظهور جمال دوست باشد آیا این رونمائی هیچ قربانی و ذبحی نمی طلبد ؟
اینان ذبیح الله های دورانند بدست خلق .
90-مسیح بر صلیب در حالیکه بدن پاره پاره اش را هم می شکافتند می گفت : خدایا اینان را ببخش اینها نمی بینند و نمی دانند که چه می کنند . این سخن همه صوفیان در قتلگاه است .
91-روزبهان به مثابه پدر بزرگ متصوّفه است . او عزادار همه شهیدان جمال است . او از جمله انگشت شماران صوفیانی است که دوره باز نشستگی هم داشته است .
این دوره برای کسی که جمال دیده سراسر عزاست . کسی که خود به عزای خود نشسته است و بر حال خود مرثیه می سراید . آثار اواخر عمرش تماماً مرثیه اند .
کسی که نامزدیش را سپری کرده و بناگاه پشت درب حجله وصال از خواب بیدار شده است و یا بخواب رفته است. در اینجا واژه ها معذورند. بقول روزبهان، این راه را به پای اهلش بافته اند.
92-هر صوفی یک پرده از جمال یار بر گرفته و خود جمال همان پرده است که بر گرفته است . و روزبهان یک پرده مانده به آخر است . ولی محمّد ص بی حجاب و بی نقاب است و لذا همه در قبال او کورند .
علی نزدیکترین حدّ به خداست و لذا جز با او نمی توان جمال دید . و اینست که حتی مسیحیان هم در این راه به علی شناسی می رسند تا چه رسد به سنّیان . و تصوّف اسلام فرازمانی و فوق تاریخی است اسلام قلبی است .
📘 کتاب: انسان کامل2، فصل 17 | اثر استاد علی اکبر خانجانی