ویرگول
ورودثبت نام
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانیاستاد علی اکبر خانجانی،آخرالزمان شناسی،قیامت شناسی،انسان شناسی، ابرانسان، انسان کامل،ناجی موعود،امام زمان،علائم ظهور،عرفان،زندگی درمانی،شناخت درمانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
خواندن ۷ دقیقه·۴ روز پیش

سئوال از خدا درباره اختیار

اختیار گفتگو با خدا
اختیار گفتگو با خدا

اختیار

من: پروردگارا بسیار اندکند کسانی که عمری در مخمصۀ بین جبر و اختیار سرگردانند و بسیار بوده‌اند از متفکّران بزرگی که در این اندیشه عمری سپری نموده‌اند. و نیز بسیاری از فرقه‌ها در سراسر جهان زائیده تضادّ بین ایدۀ جبر و اختیارند و هر گروهی معتقد به یکی از این دو امر است.آیا براستی حقیقت چیست و حق در کدام است.

او: آیا این سئوال توست یا مردم.

من: پروردگارا سئوال من این است که اگر همه توئی و از اراده و فعل توست پس مسئلۀ اختیار و انتخاب و مسئولیّت و مؤاخذه و محاسبه و جزا و اجر اعمال از چیست و به چه معنائی است؟ و بهشت و جهنّم از چه روست، آیا توحید ِ تو در عالم وجود بشری در تناقض با مسئولیّت اعمال ِ انسان نیست؟ اگر همه توئی پس چرا انسان باید مسئول امیال و اعمال خود باشد و بواسطه آن محاسبه و محاکمه شود.

او: آیا تو خودت جبری هستی یا اختیاری؟

من: من خودم جبر و اختیار را از یکدیگر می‌بینم و امری واحد. در جبر، اختیار می‌بینم و بالعکس.

او: این را بدان که در میان تأمّلات و تفکّرات بشر هیچ موضوعی بهتر از جبر و اختیار نبوده است. و هر چه در بشر پدید آمده اعمّ از خیر و شرّ، محصول تأمّل و تلاش در همین امر است. آری امر واحدند زیرا هر دو در دین من قرار دارند و دو روش از راهی است که به من می‌رسد: راه دوزخی و راه بهشتی: راه سخت و راه آسان.

من: یعنی کسی که معتقد به جبر باشد و جبری زندگی کند دوزخی است و اهل اختیار روی به سوی بهشت تو دارد؟

او: آری و نه. اینک این دو را یکی کن و یگانگی‌اش را بنما.

من: من اینگونه می‌بینم آنکه معتقد به اختیار خویشتن است و خودش را مسئول سرنوشت و اعمال خود می‌داند و به آن متعهّد می‌شود و سعی می‌کند صبور و تا حدّ امکان منفعل و تسلیم باشد و با جهان و جهانیان و نیز با خودش در جنگ و جدال نباشد و با تقوا این جدال‌ها را به حداقل برساند و در واقع خودش را مجبور و محصور می‌سازد و در تنگنا قرار می‌دهد. ولی آنکه معتقد به جبر باشد مسئولیّت خودش را نمی‌پذیرد و سعی می‌کند بر جهان خود بشورد و سر به طغیان می‌گذارد و به اصطلاح سعی می‌کند مختار شود و بر جهان محیط خود تسلّط یابد و هر چه می‌خواهد بکند و می‌کند.

او: آری این چنین است. پس عدالت من برقرار است و نیز عدالت بین جبر و اختیار. پس این هر دو امر در هر انسانی حضور دارد پس آدمها دو دسته نیستند. و این یعنی جبر ِ اختیار و اختیار ِ جبر. هر که تلاش کند مختار باشد مجبور می‌شود و هر که تلاش کند مجبور باشد مختار می‌گردد. یعنی از ایدۀ جبر، اختیار پدید می‌آید و از ایدۀ اختیار هم جبر. این هر دو دارای حق است.

من: پروردگارا آیا ایده‌ای برتر از جبر و اختیار وجود دارد؟

او: خیر!

من: آیا انسان می‌تواند اصلاً از تناقض این دو ایده رها باشد؟ و نیز از کلّ این دو ایده فرا رود؟

او: آری! آنکه به مقام محبّت رسیده باشد و محبّت هم ایده نیست یک مقام قلبی و تماماً وجودی است که انسان را از تضادّ بین جبر و اختیار که کارخانۀ همه تضادّهاست می‌رهاند و این بهشت من است. آنان که اسیر جبر یا اختیارند اسیر خشم من هستند زیرا مرا در خود نمی‌خوانند و نمی‌خواهند و این همانا جنگ با من است که به صورت تضادّ بین جبر و اختیار بروز می‌کند و جهنّم درونی و اجتماعی پدید می‌آورد.

من: پروردگارا آن همه متفکّران و فلاسفه بزرگ که عمری در وادی جبر و اختیار در تکاپو بوده‌اند چکاره اند؟

من: یعنی همه اشراقیان و مشاعیون برزخیانند؟

او: آری. و همه فرقه‌های حاصل از این دو. زیرا انسان نه در جبر و نه در اختیار قراری ندارد و خواه ناخواه در خلاء بین جبر و اختیار سرگردان می‌ماند. یعنی در واقع اشراقیون همان مشاعیون وارونه‌اند و بالعکس. وهیچ کدام از این دو دسته آنچه که مدّعی هستند نیستند. زیرا جبر و اختیار دو ایده هستند و هر ایده‌ای یک برزخ است و همه ایده‌های بشری حاصل این دو ایده می‌باشند و برزخی هستند.

من: پروردگارا آیا هر که اسیر و پیرو ایده‌ای است برزخی است؟

او: براستی چنین است.

من: پروردگارا چگونه می‌توان از این برزخ رهید و اهل محبّت تو شد؟

او: هر که مرا که عین عدم هستم دوست بدارد و در واقع فنا را دوست بدارد از برزخ رهیده است.

من: پروردگارا آیا "فنا" هم یک ایده نیست؟

او: آری. ولی ایدۀ ضدّ هر ایده‌ای است و به سرعت انسان را از برزخ می‌رهاند و بر وادی وجود که منم وارد می‌کند. از میان همه ایده‌های بشر فقط ایده فنا را دوست می‌دارم پس پیرو این ایده به سوی دوستی با من می‌آید.

من: پروردگارا به سئوال نخستین خود باز می‌گردم. پس آیا تو انسان را مسئول چه چیزی کرده ای؟

او: مسئول وجودش. اینکه خودش باشد و هیچ غیری را از بیرون به خود راه ندهد. و خود را کفایت کند و "من" شود یعنی همچون من، خلیفۀ من و خود من. خدا شود. و بدینگونه مسئول کلّ عالم هستی شود و کلّ مردمان. و این یعنی خطاها و نهایتاً سرنوشت کلّ بشریّت را بر گردن خود گیرد و برایشان راهی بجوید. یعنی صاحب اختیار عالم وجود شود. این است حقّ اختیاری که من به انسان بخشیده ام ولی کیست که این اختیار را بپذیرد.

من: پروردگارا کیست که این اختیار تو را انتخاب کند؟

او: هموئی که عاشق فنا باشد. زیرا من بر عرش فنا مستقرّم.

من:پروردگارا آنانکه این اختیار تو را نپذیرند چه می‌شوند؟

او: از آدمیّت خلع می‌گردند.

من: پس پروردگارا چه اندکند آنان که آدم باقی می‌مانند.

او: براستی چنین است. وچنین کسانی که اختیار مرا بر عهده نگیرند مجبور می‌شوند از آدمیّت استعفاء دهند و حیوان شوند و حتّی عدّه‌ای نباتی و یا حتّی جمادی شوند.

من: پس تو آدم را در آدم بودنش مختار نموده ای.

او: آری. و آنان که نمی‌خواهند آدم بمانند مجبور می‌شوند به حیوان شدن. و آنانکه حقوق حیوانات را نیز نخواهند رعایت کنند مجبور می‌شوند به زندگانی گیاهی. و آنانکه حقوق حیات نباتی را هم رعایت نکنند مجبور می‌شوند به زندگانی جمادی.

من: پروردگارا چگونه یک آدم صورتی در ماهیّت سنگ است و یا یک گیاه. چنین کسانی چگونه‌اند و چگونه قابل درک می‌باشند؟

او: هر گاه که هر چه که در محیط خود می‌بینی آدم نمی‌بینی این واقعیّت را درک می‌کنی: حیوانات، گیاهان، صخره‌ها و خاکی که بر روی آن راه می‌روی. و اینان حیات پس از مرگِ آدمهائی هستند که در حیات دنیا اختیار مرا نپذیرفتند و نخواستند آدم باشند. وامّا در میان زندگانی که نخواستند آدم باشند نظر کن تا در نگاه و صورت و ادا و اطوار و احساسات و نوع زیستن آنها خلق و خوی حیوانی و نباتی و جمادی را بیابی. واگر به حق نظر کنی عین صورت باطنی آنان را نیز می‌بینی. روابط حیوانی و نباتی و جمادی را نمی‌بینی؟ حتّی روابط بتونی و فولادین و الکتریکی و شیمیائی را. اینان حتّی مادون جمادی هستند یعنی از اهالی درک اسفل السافلین. اینان حتّی حقوق جمادی را که خموشی و سکون بود رعایت نکردند.

من: پروردگارا بر اینان رحم کن.

او: بدان که بسیار مهربانتر از آنم که در تصوّرت گنجد. همین که قطعه سنگی در صورت بشری زندگی می‌کند و بشری که در کالبد سنگی زندگی می‌کند از کمال رحمت من است. من در همه حال همه مخلوقاتم را راضی می‌کنم و همه کسانی که گلایه می‌کنند دروغ می‌گویند و من اینان را عذاب می‌کنم نه آنان را که نخواستند آدم باشند و از آدمیّت استعفاء داده‌اند. زیرا من این اختیار را نیز به آنان داده ام تا اگر نخواهند آدم نباشند و این انتخاب را من عذاب نمی‌کنم. فقط کسانی را عذاب می‌کنم که انتخاب نمی‌کنند و بین دو امر بازی می‌کنند و اینان ریاکارانند و من غیورتر از آنم که اجازه دهم کسی با من بازی کند الاّ به کودکان که من نیز با آنان بازی می‌کنم منتهی برای تشخیص بخشیدن به آنان.

من: پروردگارا اعتراف می‌کنم آنچه که ما بشر آن را معمّای جبر و اختیار می‌نامیم یک بازی خطرناک است و بهانه‌ای برای انتخاب نکردن.

او: پس حق جبر و اختیار را به نیکی فهمیده ای.

از کتاب : من - تو - او، جان،جامعه،خدا ، دفتر سوم

اختیارمسئولیتجبرمسئول
۰
۰
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
بنیاد نشر آثار استاد علی اکبر خانجانی
استاد علی اکبر خانجانی،آخرالزمان شناسی،قیامت شناسی،انسان شناسی، ابرانسان، انسان کامل،ناجی موعود،امام زمان،علائم ظهور،عرفان،زندگی درمانی،شناخت درمانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید