شعر: فصل هفتم (خیالی) پایتخت
(دکتر حجت بقایی؛ مشاور تحقیق و توسعه_ فیلمنامه نویس)
بعد از شبهای تار
یک صبحِ روشن
خانواده معمولی
دوباره هم سفر شدن
نقی با امید
پای کار است
از دلِ سختی یک آینه شکست
ارسطو شده بابا
با دلی عاشق
با بچهها بازی میکند
روی پشتبام کوچک
هما هنوز قوی
مثل همیشه
دلش پر از صبر
با تحملِ بیدریغ
نیکا و بهبود
در مدرسه میخندند
با رویاهای بزرگ
به سمت آینده میروند
سارا مثل همیشه
پر از آرامش و مهر
به خونواده گرما میدهد
مثل یه کوه پُرِ صخره
دنیای جدید
پر از چالش و تغییر
ولی خونواده هست
پشت هر تصمیم و نظر
با لبخند و دل خوش
راهشان را میروند
میدونن که با هم
قویتر از هر زمستان هستند
پس بیا با هم
قصه رو ادامه دهیم
زندگی را با هم
پر از رنگ کنیم
پایتختِ ما
با همهی شادی و غم
جایی که قلبها
همیشه به هم می آیند
با هم!
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه