شعر: لنگرود
(دکتر حجت بقایی)
لنگرود
شهرِ پلخشتی
که هر سنگش قصهای دارد
از گذر روزها و شبها.
پارکهای سرسبز
جایی که نفسها
سبک میشوند
و برگها آرام آرام
آواز باد را میخوانند.
رودخانهای که
از دل زمین
میگذرد
نغمهسرا و زندگیبخش
مادر شالیزارهای زرّین.
شالیزارهای خیس از باران
زیر آسمان مهربان
چشماندازهای سبزِ تپهها
که به آغوش افق میپیوندند.
و در این همه
رنگ و زندگی
لنگرود
شهریست که
در هر گوشهاش
آرامش و امید جاری است.
+روزنوشتهای مشاور تحقیق و توسعه
لنگرود ۱۶ مرداد ۱۴۰۴ برنامه تلویزیونی