نقدی بر مدیریت تخصص در ایران/
ویرگول(نمایشگاه،کنفرانس،میزگرد)، بقایی، مشاور تحقیق و توسعه: وقتی تخصص از انسان جدا میشود، توسعه بیمعناست.
گروه اخبار مدیریت_ در روزگاری که کشورها مسیر توسعه را با سرعتی بیسابقه طی میکنند، مسئله «مدیریت تخصص» به یکی از مهمترین شاخصهای پایداری و رشد تبدیل شده است. اما در ایران، به گفته حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه و پژوهشگر، هنوز درک درستی از پیوند میان تخصص، انسان و نظام مدیریتی وجود ندارد. او معتقد است: «ما در ظاهر از تخصص حرف میزنیم، اما در عمل آن را از انسانِ متخصص جدا کردهایم.»
بقایی در گفتگوی خود با خبرنگار ما، با نگاهی تحلیلی و در عین حال انتقادی، ریشه بحران مدیریت تخصص در کشور را در «نگاه ابزاری به دانش و انسان» میداند. به باور او، در بسیاری از ساختارهای اجرایی، تصمیمگیران بهجای آنکه از تخصص بهعنوان سرمایهای انسانی برای حل مسئله بهره ببرند، آن را به یک مدرک یا عنوان صوری فروکاستهاند. «وقتی تخصص به کارت شناسایی بدل میشود، دیگر توسعه مفهومی ندارد. توسعه یعنی تبدیل دانایی به کنش مؤثر، و این فقط با انسانِ اندیشنده ممکن است، نه با برگهای به نام مدرک.»
مشاور تحقیق و توسعه با تأکید بر ضرورت بازنگری در نظام مدیریت منابع انسانی کشور، ادامه میدهد: «در ایران، ما هنوز میان شایستگی و موقعیت شغلی رابطهای منطقی برقرار نکردهایم. گاهی اوقات مدیرانی بر صندلی تصمیمسازی مینشینند که هیچ نسبتی میان دانش تخصصیشان و مسئولیتی که دارند وجود ندارد. نتیجهاش تصمیماتی است که در بهترین حالت “خنثی” و در بدترین حالت “بازدارنده” است.»
به گفته بقایی، یکی از نشانههای ضعف مدیریت تخصص در کشور، «فقدان مکانیزمهای بازخورد علمی در فرآیند تصمیمگیری» است. او میگوید: «در ساختارهای پیشرو، هر تصمیمی باید بر مبنای تحلیل داده، پژوهش و تجربه تخصصی باشد. اما در ایران هنوز تصمیمات کلان بیشتر بر اساس روابط، ملاحظات کوتاهمدت یا سلیقه شخصی اتخاذ میشود. در چنین فضایی، حتی بهترین متخصصان نیز یا منزوی میشوند یا جذب بازارهایی میگردند که بهرهوری بیشتری از مهارتشان دارند.»
او همچنین به مفهوم «توسعه بیریشه» اشاره میکند؛ توسعهای که در ظاهر آمار رشد دارد، اما در باطن فاقد پایداری انسانی و فکری است. «اگر توسعه فقط در افزایش تولید، ساخت زیرساخت یا رشد عددی شاخصها خلاصه شود، اما در بطن خود نظامی برای احترام به عقلانیت تخصصی نداشته باشد، دیر یا زود فروخواهد ریخت. توسعه واقعی زمانی شکل میگیرد که تخصص و تعهد در یک نقطه به هم برسند.»
در بخش دیگری از گفتگو، بقایی به نقش دانشگاهها و مراکز پژوهشی در مدیریت تخصص اشاره میکند و از فاصله میان علم و عمل انتقاد دارد:
«دانشگاههای ما باید موتور تصمیم سازی کشور باشند، اما عملاً به جزایری جداگانه تبدیل شدهاند. پژوهشهای علمی یا در قفسهها میمانند یا در فرآیند بوروکراسی گم میشوند. این همان جایی است که توسعه انسانی از مدار سیاستگذاری خارج میشود.»
او تأکید میکند که بازتعریف مدیریت تخصص در ایران نیازمند سه اصلاح بنیادین است: اصلاح نگرش، اصلاح ساختار و اصلاح فرآیند. به تعبیر او، «تا زمانی که نگرش مدیران به تخصص، از “ابزار تولید عدد” به “جوهره تصمیمسازی انسانی” تغییر نکند، اصلاح ساختارها هم نتیجهای نخواهد داشت. تخصص فقط مجموعهای از مهارتها نیست؛ شبکهای از تجربه، دانش، اخلاق و فهم انسانی است.»
در پایان، بقایی آینده را وابسته به تصمیم امروز میداند: «اگر امروز یاد نگیریم که برای تخصص و برای انسانِ متخصص جایگاه واقعی قائل شویم، فردا مجبور خواهیم شد توسعه را از دیگران بخریم. و آن روز، استقلال فکری و علمی ما تنها در حد شعار باقی خواهد ماند.»
+++