فابل(FABLE) جزو کتاب هایی محسوب می شه که باعث هیجان توی من میشن. عمیقا دوسش دارم جزو بهترین کتاب هایی هست که توی زندگیم خوندم. بعد از مدت ها عمیقا مشتاق بودم به خوندن یه کتاب ادامه بدم و اصلا رسیدن به آخر کتاب مهم نبود. خوشحالم از اینکه جلد دوم داره و قراره داستان ادامه داشته باشه. صادقانه بگم راجب تاج دوقلو ها و بازی های میراث همچین احساسی نداشتم. برام زیاد مهم نیست که جلد دوم داشته باشن یا نه ولی خیلی مشتاقم جلد دوم فابل رو که هم نام هست بخونم. از ته دل امیدوارم مثل جلد اول جذاب باشه.
این کتاب نوشته آدریان یانگ هست. من فابل رو از نشر مجازی با ترجمه پگاه خدادی خوندم. که البته قبلا این کتاب با اسم فیبل توسط نشر آذرباد با ترجمه اطلسی خرامانی منتشر شده. خبر خوب اینه که نشر آذرباد جلد دوم این کتاب رو با اسم همنام(NAMESAKE) منتشر کرده. ولی آذرباد نسبت به انتشارات مجازی تبلیغات ضعیف تری داشته و با اینکه زودتر از انتشارات مجازی کتاب رو منتشر کرده ولی کم طرفدار تر و کمیاب تر از نسخه نشر مجازی هست. بالاخره تبلیغات نقش مهمی رو توی جهان امروزی بازی می کنه. همونطور که مجموعه خردم کن زمانیکه توسط انتشارات پریان منتشر شد کم طرفدار و ناآشنا بود ولی وقتی همون کتاب با همون مترجم فقط با طرح جلد جدید و با همکاری نشر مجازی وارد بازار شد طرفدار های خیلی بیشتری پیدا کرد.
دریانوردان پنج قانون اصلی داشتند:فقط پنج تا.
چاقویت همیشه دم دستت باشد.
هیچ وقت به کسی مدیون نشو.
هیچ چیز مجازی به دست نمی آید.
دروغی که می گویی باید ریشه در حقیقت داشته باشد.
بعضی وقت ها اتفاقات ناگوار مانند طوفانی روی زندگی ما سایه می افکنند و این طوفان گاهی باعث می شود تمام زندگی ما زیر و رو شود. این اتفاق برای فابل مرگ مادرش بود. عموما وقتی مادر کسی می میرد، پدرش به او دلداری می دهد. اما این اتفاق هرگز برای فابل نیفتاد. بعد از مرگ مادرش پدر فابل«سینت» او را به جزیره جوال برد و بعد از اینکه زخم بزرگی بر روی دست او ایجاد کرد او را تنها در آن جزیره رها کرد. فابل با کمک استعدادی که از مادرش به ارث برده بود در جزیره جوال زنده ماند. مادر فابل ساحر سنگ بود و این ویژگی را به دخترش نیز منتقل کرده بود. با کمک این استعداد فابل می توانست در اقیانوس به دنبال سنگ های قیمتی بگردد و آنها را پیدا کند. تا هم بتواند شکمش را سیر کند و هم اینکه به اندازه کافی پول جمع کند تا از جزیره جوال خارج شود. فابل برای سنگ های ارزشمندی که پیدا می کند مشتری ثابتی به اسم وست دارد. که به او کمک می کند از جزیره جوال خارج شود و به دنبال پدرش برود.
بنظرم برخلاف بقیه کتاب ها که شخصیت های داستان قدرت های ماورائی و عجیب و غریب دارند توی این کتاب شخصیت اصلی قدرت خیلی خاصی نداره و فقط ساحر سنگه و می تونه سنگ ها رو از دور احساس کنه و بشناسه. که این ویژگی به نسبت تغییر چهره و پرواز و این حرفا خیلی ویژگی معمولی هست. که بنظرم همین اتفاق باعث میشه شخصیت فابل واقعی تر و قابل لمس تر باشه. عاشقانه داستان مورد علاقه من بود. بنظرم عشقی حقیقی هست که تا ابد موندگار باشه و از بین نره مثل عشق سینت به مادر فابل که حتی بعد از مرگ زنش باز هم به زنش خیانت نمی کنه و سراغ همسر دیگه ای نمی ره. در کل فضای داستانم جذاب و باحاله برخلاف فانتزی های دیگه که راجب قصر و شاهزاده ها و بقیه چیز هان این راجب دریا و کشتی و طوفان های اقیانوسه. بیشتر مثل یه فیلمه تا یه کتاب. البته که کتاب های زیادی با این فضای داستانی وجود دارن ولی فعلا فابل کتاب مورد علاقه منه.از نظر من کتابی قشنگه که باعث بشه مشتاقانه دنبالش کنی و دنبال این نباشی که کتاب تموم بشه. فابل برای من از اون کتاب ها بود.ولی برای شاهکار های ادبی هم ارزش و احترام قائل هستم.