سالهای اول دهه 90 یه جرقه هایی توی زندگیم خورد که داشت منو به جشنواره فجر حساس میکرد.
اینکه به عنوان مهمترین رویداد فرهنگی کشور بهش بی تفاوت نباشی و خودت رو برسونی فیلم ها رو ببینی و چیزی بنویسی و بحث کنی و ...
اما هیچ وقت این جرقه ها واقعا یه آتیش به پا نمیکرد. دو تا دلیل اصلی داشت. یکی اینکه من جنسم از جنس ادبیات بود و سینما رو واقعا یه چیز مصرفی میدیدم. حتی جدی ترین شکلش هم به نظرم بیشتر جزئی از سازوکار "جامعه مصرفی" بود و هنوزم همین طور فکر میکنم.
دومی هم ضعیف بودن فیلما بود. به طور واضح هر سال تعداد فیلمایی که واقعا ارزش دیدن داشته باشند تک رقمیه. بلکه کمتر از انگشتان یک دست. تا سال 1402 که بچه های خبرگزاری مهر اسمم رو به عنوان خبرنگار رد کردند و یهو دیدم میشه صبح برم کاخ جشنواره و شب بعد از دیدن سه تا فیلم و خوردن ناهار و شام برگردم و ظاهرا خیلی جالب بود. اما الآن که بهش فکر میکنم خودمم تعجب میکنم که چرا این قدر با بی تفاوتی باهاش برخورد کردم.
یه علتش احتمالا این بود که میدونستم یه فرصت کاملا موقتیه و سال آینده چنین فرصتی در کار نخواهدبود. بقیه ش هم احتمالا تنبلی و همون بی اعتنایی ذاتی به سینمای ایران بود. توی برج میلاد هم حس خوبی نداشتم. یادمه روزای اول ماسک میزدم. بعد با خودم گفتم مرد حسابی اینجا که آدمای ادبیاتی نیستند! سال بعدش که با کارت منتقد رفتم دیگه سینه سپر کرده و با حس خوبی میرفتم. البته این درونگرایی ولم نمیکرد. یه جای خوب توی راهروی طبقه اول پیدا کردم که اگه زود میرسیدی میتونستی لپ تاپ بذاری بنویسی و به راهروی همکف هم اشراف داشته باشی.
پارسال سال فوق العاده ای بود چون از نقدهایی هم که نوشتم خیلی راضی بودم. در دو سه موردشون میتونم بگم کارگردان از چیزی که من نوشتم شگفتزده خواهدشد. اینکه نقد فیلم یک کار هنری و بسیار حرفه ای هستش، شور و شوق خاصی درونم ایجاد کرده بود و کم نمیذاشتم. خود فیلم شاید از 20 میگرفت 12 ولی نقد من از 20 میگرفت 18. نقل قول از یونگ می آوردم، موقعیت فیلم رو با موقعیت های مشابه در فیلم های بزرگ جهان مقایسه میکردم، پیرنگ رو حلاجی میکردم، از داستان های شاهکار خودمون بریده هایی رو انتخاب میکردم. وای چه حالی میداد، اونم نشسته در کاخ جشنواره کنار یه عده منتقد و روزنامه نگار جدی دیگه که مشغول بحث یا نوشتن بودند.
امسال ولی بی نظمی برگزاری جشنواره برای من مثل یه سیلی بود و بگم که به نظرم اصلا ربطی به تحریم هم نداشت. شلوغی ها 18 و 19 دی بود در حالی که پارسال هفته اول دی ثبت نام منتقدین و اصحاب رسانه توی سایت جشنواره تموم شده بود. خلاصه درگیری های شغلی در کنار این بی برنامگی جشنواره باعث شد امسال فقط 7 تا فیلم ببینم. به راحتی میتونستم بیشتر فیلم ببینم اما همون طور که من بلافاصله پس از دیدن فیلم اول نقدم رو نوشته بودم و تحویل تحریریه داده بودم، بچه های دیگه هم فیلم های دیگه رو دیده بودند و نقدشون فورا رفته بود روی سایت. بنابراین وقتی میخواستم فردا شب فلان فیلم مهم رو ببینم دبیر پرونده میگفت یادداشت این رو داریم و شما برو اون یکی رو ببین. کار خیلی برام جنبه شخصی نداشت.میخواستم توی نقشه تحریریه بازی کنم.
اما خب آوارگی بین سینماهای مختلف تهران یه کم اذیت کرد. اون دو سال چشم بسته رفتن و برگشتن به/از برج میلاد کجا و مدام این سینما اون سینما رفتن کجا. یه خوبی داشت که سینما تیراژه 2 رو کشف کردم. یه جای خوب توی شرق تهران با پارکینگ بزرگ. سال دیگه اگه باز همین بهلبشوی امسال باشه خودم برای خودم رگباری بلیط همه فیلما رو توی همین تیراژه میگیرم و کیف میکنم. اون چیزی که اول متنم گفتم رو بازم تکرار میکنم. سینمای ایران در 80 درصد مواقع ارزشش رو نداره براش وقت بذاری ولی واقعا مثل فوتبال میمونه. این محبوب ترین ورزش دنیا هم در 80 درصد مواقع ارزش نداره به خاطرش بلیط بخری و بری بشینی بازی رو تماشا کنی. جفتشون از جهان سرمایه داری غرب اومده ن که ما هیچ وقت نمیتونیم کاملا نوع شرقی درجه یکش رو داشته باشیم. بیشتر یه نوع سبک زندگی، بهانه ای برای حال کردن با زندگیه که آدم رو میکشونه تا این رویدادها رو جدی بگیره.
خب تموم شد. یادداشت های مفصلم رو میتونید توی مجله میدان آزادی و ریویوهای خودمونی و کوتاهم رو میتونید توی صفحه م در لترباکسد ببینید.
