درباره این کتاب پر از احساسات متناقض هستم.
از طرفی باید گفت معلوم نیست جنبه مبتکرانه اثر کجاست؟ ظاهر کار نشان میدهد داستان خطی کتاب کاملا پیاده شده از روی مصاحبه های انجام شده با همسر شهید است.

جدا از فرم، این سوال وجود دارد که اساسا چرا اثری که ظاهرا قرار است رمانی درباره یک شهید تلقی شود باید فقط بر اساس روایت یک راوی از او شکل بگیرد؟ آیا روایت همرزمان و رفقا نباید این روایت را کامل میکرد؟ فرزندان چطور از قلم افتاده اند؟ نکند قهرمان اصلی همسر شهید است؟!
من درباره شهید سعید قهاری سعید یک کتاب دیگر هم خوانده ام به علاوه فیلم دیدنی «پیشمرگ» که در جشنواره فجر پارسال دیدم و خیلی خوش ساخت بود. حالا گره ذهنی عجیبم این است که چرا به ماجرای جذاب و دراماتیک برگرداندن هلیکوپتر دزدیده شده توسط پژاک که تقریبا کل فیلم پیشمرگ حول آن شکل گرفته و خود شهید هم در کتاب خاطراتش (که سوره مهر با عنوان "یادداشت های سعید" منتشر کرده) در این کتاب به اندازه یک جمله معترضه هم اشاره نشده؟! این کمترین آفت رمان (؟!) نوشتن بر اساس روایت یک راوی است.
گره ذهنی دیگرم این است که چرا انتشارات روایت فتح هویت واقعی نویسنده ای که با نام مستعار "فرهاد خضری" مینویسد را فاش نمیکند؟ البته این گره چندان کور نیست. پاسخ را میدانم. آقای "حسن بنی عامری" که نویسنده بسیار فرمگرا و چیره دستی است خودش نمیخواهد برچسب نویسنده شهدا را بخورد. چیزی که برای خیلی ها افتخار است را ایشان نمیخواهد بپذیرد. این مدال را برچسب میداند. و من و شما هم اگر فعالیت اینستاگرامی خنده دار این نویسنده حرفه ای را ببینیم آهی از سر افسوس همراه با پوزخند خواهیم کشید. نویسنده ای که به تقریظ بر کتابی که نوشته کوچکترین اعتنایی ندارد. آقای روایت فتح این تناقض را شما ساخته اید.
طنز ماجرا البته اینجاست که همین نویسنده با هویت واقعی خودش در رمان حرفه ای و نسبتا پیچیده "گنجشکها بهشت را میفهمند" که ناشری خصوصی منتشر کرده به ماجراهای شهید چمران در کردستان پرداخته و تحسین هم شده و جایزه هم گرفته. خب پس این بازی دیگر برای چه؟
اما چرا در ابتدا گفتم احساسات متناقض؟ چون به هر حال از اینکه درباره این شهید حالا دو کتاب و یک فیلم داریم خوشحالم. اما دریغ میخورم که "هنر" سینما و داستان نویسی هیچ کدام در واقع یک روایت کامل از سعید قهاری ارائه نداده اند و اگر یادداشت های خودش نمی بود واقعا او را نمی شناختیم.