
تظاهر کردن.......
نظرتون راجب تظاهر چیه اصلا؟
میدونی این ی موضوعیه که حتی خود افرادی که تظاهر میکنن هم ازش بیزارن، یعنی چی؟ یعنی طرف خودش صبح و شب داره تظاهر میکنه ها ولی وقتی یکی دیگرو میبینه جوری رفتار میکنه انگار چ گناه نابخشودنی ای انجام داده.....یا حتی به غلط به یکی میگه تو فقط داری تظاهر میکنیم و میخوای جلب توجه کنی، اینجاست که به اون ضربالمثل میرسم که میگفت کافر همه را به کیش خود پندارد( خدایی نمیدونم دقیقا همینه یا نه? اگه درستشو میدونید بگید بهم)
خوب به هر حال میخوام به سبک خودم با این موضوع شوخی کنم .
روزی روزگاری در این جهان بزرگ یکی بود که ناراحت بود ( واقعی ناراحت بود این یکی) و خوب ترجیح داد با کسی راجبش صحبت نکنه ، گذشت و گذشت تا با یکی دوست شد که از هر چیز کوچیکی استفاده میکرد تا خودشو غمگین نشون بده هرچیزییییااااااا، یعنی شما فکر کن میگفتی من امروز یدونه شیر کاکائو آوردم برمیگشت میگفت یعنی من همینقدر برات ارزش نداشتم رفیقت نبودم که برا منم بیاری و حتما باید از دلش در میاوردی تا اوکی میشد:/
خوب و این فرد ناراحت ما چون میدونست ناراحتی چ چیز بدیه سعی میکرد کاری کنه اون یکی دیگه ناراحت نباشه در حدی که طرف میگفت آخ این میگفت چیشد عزیزم برم جرش بدم??
و خوب همیشه هر محبتی که خیلی تکرار بشه به وظیفه تبدیل میشه و همین اتفاق افتاد تاجایی که اگه فرد غمگین ماجرا به اون طرف توجه نشون نمیداد ، کلا دعوا میشد و قهر میکردند......
حتی فکر کنید دخترک ما( از اینجا به بعد به فرد غمگین میگم دخترک راحت تر باشه) اجازه نداشت با یکی دیگه بره گشت و گذار چون طرف متظاهر ما بهش برمیخورد? ناراحت میشد.....
معمولا افرادی که دنبال جلب توجه هستند ناخودآگاه حتی طرفین خودشونو محدود میکنن و ذهن اونارو جوری تربیت میکنن که احساس کنن اینکه نمیزارع با بقیه حرف بزنی و اینا لطف باشه از نظرت.....
خوب میگفتم ، دخترک ما کلا بچه اجتماعی ای بود و هرچی میگذشت دایره افراد دور و برش کمتر میشد و عصبی تر و افسرده تر میشد .....
و خوب از همچین آدمی توقع ندارید دیگه بیاد بگه قربونت برم عزیزم:| صددرصد وقتی تنها میشه و فقط ی نفر براش میمونه توقع داره اونم دایره افراد دورش زیاد نباشه که از این تنهایی غمگین دور بشه ( گلب خودم گرفت هق)
و خوب دعوا راه میوفته مثلا اون طرف با بقیه میره بیرون این غمگین میشه? میگه تو غلط کردی رفتی بیرون اصلا تو به من اهمیت نمیدی ( ببینید اینجاست که کارما میزنع به کمر طرف مقابل یعنی چیزی که به اسم محبت توجه به این دخترک ما خورونده یقه خودشو میگیره)
حالا اینجاست که اون طرف فکر میکنه چ خریه که این دخترک ما بهش اهمیت میده، و اینجای ماجراست که چس کنی هاش شروع میشه....
بالاخره طرف خسته میشه یا کیس مناسب تر گیرش میاد و دخترک مارو میگه چخه تو همش با من دعوا میکنی رو اعصابی ازت بدم میاد تو فلانی بهمانی کوفتی زهرماری و هزار دلیل دیگر که مجال گفتنش نیست( حالا نه اینکه بگم همیشه همینه ممکن هم هست وسط ماجرا اون یارو از توجه سیر بشه این اتفاقات نیوفته نرید حالا تمام ارتباط هاتون رو حذف کنید به خاطر چهارتا چرت و پرتی که من گفتم)
و جدا میشن از هم، اینجاست که دخترک ما خیلی غمگین میشه چون تو تنهایی مطلق گیر افتاده ( اون طرف مقابل هم صددرصد دلش برا حال خوبی که کنار دخترک ما داشته تنگ میشه به اون کار ندارم حتی ممکنه پشیمون هم بشه ) به هر حال میخوام بگم این ناراحتی و تنهایی زیاد طول نمیکشه ، شما فکر کن کنار آتش فشان وایستادی گرمته و اونور داره برف میاد تو نمیخوای از کنار این بری چون بقیه جاها از نظرت غیر قابل تحمل میان، ولی وقتی بری سختیش ی مدته، بعدش نه تنها به سرما عادت میکنی ( حتی ممکنه لذت ببری خدا رو چه دیدی، من یکی که سرما دوست دارم) بلکه دستت هم باز تر میشه میتونی جاهای دیگه ای هم بری چیزای دیگه هم تجربه کنی.
خوب درسته قرار بود با این موضوع شوخی کنم میدونم:|. ولی شوخیم تا همینجا اومدش دیگه نشد، و البته اینم بگم که اون طرف مقابل ممکنه حتی تمام این کار هارو از عمد انجام نداده باشه پس نمیتونیم بگیم اون مطلقا بده یا مطلقا خوبه ، یا حتی ممکنه ندونه چرا این اتفاقات افتاد ، تمام اینا ممکنه به خاطر محل زندگی و اینا باشه .
و خوب اینم بگم من خودم خدای تظاهر کردنم?? چه بگی مظلوم نمایی چه بی احساسی چه خوشحالی چه ناراحتی ، هرچی بگی بلدم، پکیج کامل دارم.
اول میخواستم راجب تظاهر به خودکشی و این حرفا بگم ولی چون من علم این موضوع رو ندارم ترجیح دادم قضاوت نکنم یا چیزی نگم که برای یکی به قیمت جونش تموم بشه:) خوشحال میشم اگه تجربه مشابه یا داستانی راجب تظاهر دارید برام تعریف کنید:)