سنگین . سخت

بردوش خویش

حرف‌هایمان را حمل می‌کنیم، سنگین و کمرشکن

خسته از وزنِ ناگفته‌ها، خاموشی‌ها

دلتنگِ گوشی شنوا، شانه‌ای مهربان

و یاری صبور و همراه

و دریغ، از زخمِ اعتمادهای نارس

از بی کسی‌های ممتد

و باز در گلو می‌خشکد دردهایمان

حالا اگر آن مسیحا نفس نیاید

کاش لااقل کسی باشد

بی دلواپسی‌های دل‌آشوب

بی ترس از آوارِ دردهای درون

بی دغدغه سفره‌ی دل را بتوان پیش رویش گشود

کسی که نه چنگت بزند، نه خراشت دهد

به معنای حقیقی،"رفیقِ ناب" باشد

اگر رفیقی ناب دارید ، سعادت یارشماست اگر نه،

حواسمان باشد سفره ی دل را پیش هر کس، نباید گشود.

هر گوشی را نباشد، جای پیغام سروش

نیلوفرثانی