حکایت داستانی که بازینامه شد

حدود ۱۱ سال پیش یک متن کوتاه نوشتم و با خودم قرار گذاشتم که تبدیل به یک داستان بلند بشه و کلی بترکونه و از این صحبتها. متنی که نوشتم در همون حد کوتاه موند تا همین پارسال!

اواسط خرداد ماه بود که برادرم بهم گفت جشنواره بازیسازان مستقل شروع شده و پیشنهاد کرد که منم شرکت کنم.

جشنواره‌ی بازیسازان مستقل به همت بچه‌های بازیساز ایران هر سال برگزار میشه برای حمایت از کسانی که در حوزه‌ی بازیهای رایانه‌ای به طور مستقل فعالیت می‌کنند.

خلاصه منم که عشق گیم و بازی رایانه‌ای هستم، دلو زدم به دریا و یه نگاه به سایت انداختم و با دیدن لیست بازیسان حرفه‌ای که توی بخشهای مختلف جشنواره شرکت کرده بودند و داورهای هر قسمت گفتم: اااا اینا! خب پس من حتما برنده می‌شم!!!!!!!!اصلا چه نیازی هست شرکت کنم!!!

خلاصه سایتو بستم و برای اینکه بیشتر از این غرورم جریحه‌دار نشه، نشستم، chicken بازی کردم.

نمیدونم چرا در اون موقعیت رفتم سراغ مرغ و تخم مرغ ترکوندن!!
از سری بازیهای محبوب من
از سری بازیهای محبوب من


چند روزی گذشت و در جریان همین جشنواره، یک بحثی بین من و چندتا از دوستان و آشنایان رخ داد که اعتقاد داشتند، خانمها از بازیهای رایانه‌ای سر در نمی‌آورند و این یه موضوع پسرونه‌ست و یه سری داستانهای دیگه ...

نمیدونم چرا هنوز خیلی‌ها هستن که با اینکه به وضوح می‌بینن توانمندی و به موفقیت رسیدن آدمها نه به جنسیته و نه به محدودیتهای جسمی و نه حتی به موقعیت اجتماعی! بازهم سعی دارند، افکار پوسیده‌ی خودشون رو به بقیه هم تحمیل کنن.

البته که نمی‌گم این موارد تاثیر نداره ولی واقعیت اینه که مثالهای زیادی در همین کشور خودمون وجود دارند که کلیشه‌ها رو کنار زدن و به اون چیزی که میخوان رسیدن. بازی رایانه‌ای که قسمت کوچکی از اونهاست.

سر همین موضوع از اونجایی که ما گیمرها فقط حرف نمی‌زنیم بلکه در عمل هم ثابت می‌کنیم و ریسک

گیم اوور شدن رو به جون می‌خریم. اینجانب دوباره به سایت مربوطه رفتم و در بخش بازینامه شرکت کردم.

بازینامه در واقع متنی است که نویسنده، تمام ماجرا و شخصیتها و هرچیزی را که می‌خواهد و نیاز دارد در بازی پیاده شود بر روی کاغذ می‌نویسد و آن‌ را برای ساخت به برنامه نویس می‌دهد.

برای اطلاعات بیشتر در مورد بازینامه نویسی این مقاله کمکتون می‌کنه: چگونه بازینامه بنویسیم؟

برای شروع دنبال ایده‌های مختلف برای نوشتن می‌گشتم که چشمم افتاد به همون متنی که ۱۰ سال پیش قرار بود نوشته بشه و بترکونه ولی توی یکی از فولدر‌های لپ‌تاپ داشت خاک می‌خورد.

نوشتم و فرستادم و هفت شهریور که آقای حمزه آزاد دبیر جشنواره بهم زنگ زد و پرسید که به عنوان یکی از کاندیداها میام اختتامیه یا نه؟ گفتم: بله!بله! حتما! حتما! میام:))

بازینامه‌ی من در اون جشنواره عنوان ((شایسته‌ی تقدیر)) رو گرفت. وقتی رفتم بالا که جایزه‌ام رو بگیرم، تشکر کردم و یه جمله گفتم که به مذاق بعضی‌ها خوش اومد و برای یه سری‌ها هم چندان جالب نبود ولی خوشحالم که باعث شد تمام خانمهای حاضر در اون جمع مورد تشویق قرار بگیرن.

البته از اونجایی که آدم خجالتی هستم، می‌خواستم برم اون بالا مثل یه دختر متین چیزی نگم و جایزه‌ام رو بگیرم و بیام پایین ولی اون لحظه‌ای که اسم کاندیداهای بخش بازینامه رو می‌گفتن از بین سه نفری که نام بردن به اسم من که رسید خنده‌ی چند نفر که نمیدونم کی بودن و از همین جا عرض سلام و ارادت خودم رو بهشون می‌رسونم. باعث شد وقتی برم بالا ساکت نمونم.

همراه این یک لوح تقدیر و یک مودم ایرانسلم دادن:))
همراه این یک لوح تقدیر و یک مودم ایرانسلم دادن:))


من نه فمنیستم و نه فعال حقوق زنان و... ولی یه جاهایی هست که اگه سکوت کنی به خودت و بقیه‌ی هم نوعانت بی‌احترامی کردی.

خلاصه که اینطوری شد که داستان کوتاه من که در دوران دبیرستان نوشته بودمش، بعد از گذشت ۱۰ سال شد بازینامه‌ی شایسته‌ی تقدیر!

البته همچین دستاورد بزرگی نیست ولی باعث شد بیشتر به خودم و توانایی‌هام اعتماد کنم.

توی پست بعدیم براتون بازینامه رو میزارم.

راستی شما چطور؟ آیا تا به حال براتون پیش اومده بحث یا یک جمله باعث یک جرقه بشه برید دنبال چیزی که می‌خواید و اول از همه به خودتون و بعد به اطرافیان ثابت کنید که کار نشد نداره؟

لطفا برام بنویسید خوشحال می‌شم نظراتتون رو بخونم.