♥️نام رمان:
#دژخیم
♥️به قلم:
#نیلوفر_رستمی
#پارت_۴
هنوز دو دل بود که با صدای بلند بوق ماشین پشت سرش، محکم چشمهایش را روی هم فشار داد و جلو رفت و کنار سیاوش ایستاد:
_خیلیخب، قبوله. کارت دانشجوییمو میدم بهت... فقط بزار از این اتوبان بریم بیرون که راه مردم هم سد نشه...
سیاوش لحظه.ای نگاهش کرد و بعد گفت:
_اگه دبه در بیاری و بزاری بری چی؟ اونوقت خسارتو باید تو خواب ببینم دیگه؟
_دبه در نمیارم... قول میدم...
سیاوش «نوچ» بلندی کشید و تکیه از ماشین گرفت و دستش را دراز کرد:
_قولت به درد من نمیخوره خانوم خانوما... سوئیچ!
چشمهای عسلی و روشن دخترک گرد شد و همانطور که بهتزده نگاهش میکرد گفت:
_چی؟!
_سوئیچتو رد کن بیاد... من عروسک اجارهای تورو میارم، تو هم بشین پشت ماشین من... اینطوری واسه خاطر امانتیت هم که شده کجراه نمیری...
دختر با حرص نگاهش کرد:
_واقعا که بیشعوری! همینم مونده ماشین امانتیِ مردم رو بسپر دست تو آدم بیتربیت که بشینی پشت رل...
سیاوش بیخیال ابرو بالا انداخت و دوباره به ماشین تکیه زد:
_خود دانی! من حرفم همونه که گفتم...
❌شات و کپی پیگرد قانونی دارد❌
@Nilufar_Rostami✍