ویرگول
ورودثبت نام
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

رمان دژخیم/نیلوفر رستمی

♥️نام رمان:
#دژخیم

♥️به قلم:
#نیلوفر_رستمی


#پارت_۳

خنده‌ی محو سیاوش روی لب‌هایش نشست و بقیه‌ی حرف دخترک را خودش ادامه داد:
_خیلی خب... بهونه تراشی نکن که خودم این قصه رو از برم! چون دفعه اولت بوده اشکال نداره، می‌زارم برم...
لبخند دخترک، روی لب‌هایش نشسته بود که با جمله‌ی بعدی سیاوش، رنگ باخت و از بین رفت.
_فقط قبل رفتن، شماره من‌و می‌زنی تو‌ گوشیت و یه کارت شناسایی می‌دی دستم تا وقتی زنگ بزنم و حساب‌مون رو صاف کنیم... اوکیه؟
_ولی آخه...
سیاوش بدون اینکه منتظر ادامه‌ی حرفش شود، دست به سینه به ماشین خودش تکیه زد و خیره به رو به رویش گفت:
_خیلی‌خب مشکلی نیست... پس صبر می‌کنیم افسر بیاد کروکی بکشه... جواب این همه ادم معطل رو هم خودت باید بدی...
دخترک هنوز دو دل بود. جز کارت دانشجویی، مدرک دیگری همراهش نبود. ولی خب همینطوری هم کلاسش دیر شده بود و یحتمل بدون نشان دادن کارت، اجازه‌ی ورود نداشت. پس چطور می‌خواست آن را به دست این غریبه بسپارد؟
اگر هم کارت را نمی‌داد، مجبور بودند وسط خیابان خدا می‌داند تا چه وقتی منتظر افسر بمانند و این همه آدم را هم معطل کنند.

❌شات و کپی پیگرد قانونی دارد❌


@Nilufar_Rostami✍

۳
۰
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید