ویرگول
ورودثبت نام
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

پارت ۱۱ رمان دژخیم اثر نیلوفر رستمی

♥️نام رمان:
#دژخیم

♥️به قلم:
#نیلوفر_رستمی

#پارت_۱۱

سیاوش برگشت حرص‌دار نگاهش کرد و او هم که سر چرخاند، سیاوش گفت:
- خدا یه عقل درست درمون بهت بده پسره‌ی ناقص‌العقل! هزار تومن شارژ تو اون وامونده که مدام انگشتت روش کار می‌کنه و به اون دختره پی‌اِم می‌دی نبود که خبرت یه زنگ می‌زدی می‌فرستادمت یکی از ملک‌های خودم اونجا بکپی؟
- نخواستم اسباب مزاحمت بشم.
- مزاحمت و زهرمار! دِ آخه خنگ خدا، اگه مزاحم بودی من کلید آپارتمان  رو مفت و مسلم می‌سپردم دستت؟
- قرار شد آپارتمان شب امتحانی باشه که من و تو و آروین بریم اونجا و بی سَر خَر درس بخونیم. نمی‌تونم که سوءاستفاده کنم.
- اصلا می‌دونی چیه؟ زمانی که ما تو صف عقل و شعور بودیم، تو داشتی دنبال نازنین می‌دویدی تا بلکه یه نگاه حرومت کنه.
فرهاد چپ چپ نگاهش کرد و او کلافه و حرص‌دار ادامه داد:
- آخه آدم بابا با اون سَر و شکل رو برمی‌داره می‌بره مهمونی؟ والله بخدا منم جای دختره بودم فرار می‌کردم... میومدی یه شب بهنام‌ رو بهت قرض می‌دادم. اصلا کرایه‌ای می‌بردیش.
- گمشو! خب من همینم دیگه... چیکار کنم؟ خودم‌ رو عوض کنم و دروغ تحویلش بدم؟
- دروغ چیه خنگ خدا؟ دروغ نگو ولی راستش رو هم نگو... گاهی وقتا آدم باید یه سری چیزا رو پنهون کنه که هم خدا رو خوش بیاد هم کارِش راه بیفته!
- مرده شور خودت و راه کارهات رو ببرن. همین کارا رو کردی که زندگیت شده عین فرودگاه امام! این نرفته اون یکی میاد...
- چیکار کنم پس؟ عین تو راست راست راه برم و هرچی تو دلمه رو بندازم سرِ زبونم؟ نمی‌شه که عزیز من! گاهی وقتا باید ریاکار باشی تا دودره‌ات نکنن...

❌شات و کپی پیگرد قانونی دارد❌

@Nilufar_Rostami✍
http://Instagram.com/_nilufar_rostami_♥️

۴
۰
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید