ویرگول
ورودثبت نام
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
خواندن ۱ دقیقه·۵ سال پیش

پارت ۱۲ رمان دژخیم اثر نیلوفر رستمی

♥️نام رمان:
#دژخیم

♥️به قلم:
#نیلوفر_رستمی

#پارت_۱۲

- زندگی که با دروغ و دغل شروع بشه آخرش معلومه ختم به کجاست. من دنبال رابطه‌ی پایدارم، نه عین تو که هرروزی سَرِت به یکی گرمه.
- دِ بیا! بشین تا پایدارت از راه برسه... تو با این عقایدت تا توی گور هم خودتی و خودت! از ما گفتن، باید ظاهر و باطنت رو از هم جدا کنی که کارِت پیش بره... حالا خود دانی.
فرهاد حرفی نزد و وقتی به خودشان آمدند که مسیر دانشگاه تا خیابان اصلی را پیاده رفته بودند. سیاوش تلفنش را از جیب بیرون کشید و همانطور که دنبال نزدیک‌ترین اسنپ می‌گشت گفت:
- امروز چیکاره‌ای؟
- هیچ‌کاره! بیمارستان نمی‌رم، دکتر سماوات گفت یه روز در میون کفایت می‌کنه.
سیاوش نگاهش را سمت ال ایکسی که گوشه‌ی خیابان بود انداخت و دستی برایش بلند کرد و همانطور که فرهاد را دنبال خودش می‌کشید، سمت آن روانه شد و گفت:
- من یه جا معامله‌ی املاک دارم. حالا که تو هم هستی، بیا شاید یه کم کار یاد گرفتی و از این آس و پاسی دراومدی.
قرارمون یه خونه‌ی ویلاییِ نزدیک لتیان؛ با هم می‌ریم می‌بینیمش و شب هم می‌مونیم اونجا تا بعدا یه فکری برات بکنم.
- ولی من...
- اَه فرهاد حال آدم به هم می‌خوره از این یخ و ماست بازی‌هات! بگو چشم قال قضیه رو بکن دیگه...
فرهاد بی‌حرف فقط لب‌هایش را به هم فشرد و هردو سوار ماشین شدند و سمت مکانی که قرار بود سیاوش معامله‌ی املاک را آنجا انجام دهد، به راه افتادند

❌شات و کپی پیگرد قانونی دارد❌

@Nilufar_Rostami✍
http://Instagram.com/_nilufar_rostami_♥️

۴
۰
Nilufar Rostami
Nilufar Rostami
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید