استانكو، مردي شبيه باران

براي ايجاد تحول در فوتبال ايران آمده بود؛ در زماني كه اميدهاي فوتبال ايران در دوحه پرپر شده و تيم ملي از صعود به جام جهاني 1994 بازمانده بود.

استانكو آمد تا هجوم را به فوتبال ايران بازگرداند و ميراث ارزنده 3 تيم ملي قهرمان جام ملت هاي آسيا را از نو براي فوتبال ايران پي ريزي كند.

قبل از ورودش به ايران همه مي گفتند قرار است يك مربي بداخلاق كروات در راس تيم ملي فوتبال قرار گيرد و همان زمان برخي از رسانه ها ندانسته يا شايد هم تعمدي او را كوبيدند.

استانكو آمد و تيم ملي جام ملت هاي 96 را ساخت. در همان بازي هاي آسيايي هيروشيما به شناسايي بازيكنان پرداخت و سبك هاي متفاوت بازي را با آنها آزمود اما براي ذهن كوته بين و نتيجه گراي مديراني كه تحت تاثير رسانه ها، تابلوي قهرماني آسيايي تيم ملي در 1990 را بر ديوار ذهنشان كوبيده بودند حمله هاي رسانه اي به استانكو موثر بود.

آنها ذي قيمت ترين فرصت قهرماني ايران در جام ملت هاي 96 را با همين اشتباه راهبرديشان در بركناري استانكو پس از بازي هاي آسيايي 1994 به هدر دادند و استانكو به لبخندي بسنده كرد.


استانكو به پرسپوليس آمد تا به مديران فوتبال ايران ثابت كند كه اشتباه كرده اند و خيلي زود آنها را متوجه خطايشان كرد. پرسپوليس هجومي 74 و 75 و 76 دستپخت تاكتيك هاي مربي با دانش كروات بود.

استانكو پرسپوليس را به تيمي بي رقيب در ايران و خطرناك در آسيا بدل كرد. با شالوده بازيكنان پرسپوليس، يك تيم ملي سرحال را براي جام ملت هاي 96 و مقدماتي جام جهاني 98 به سرمربي جوان آن روزهاي تيم ملي هديه داد و تنها يك گام تا قهرماني آسيا با پرسپوليس فاصله داشت. در روزي كه مرد كروات آرام روي نيمكت نشسته و پرسپوليس با بازي تهاجمي و زيباي خود سوون سامسونگ كره را مقهور ساخته بود تنها بي دقتي ما و هوشمندي كره اي ها نتيجه را به سود سوون رقم زد.

پرسپوليس استانكو با بيش از 10 موقعيت مسلم گلزني، يك پنالتي از دست رفته و حدود 65 درصد مالكيت توپ يكي از مقتدرانه ترين حضورهاي تيم هاي ايراني در رقابت هاي باشگاهي آسيا را به ثبت رساند و اين روزها با تماشاي فيلم آن بازي مي توان تاثير استانكو بر پرسپوليس دهه 70 را به وضوح ديد.


استانكو با دو قهرماني در ايران، يك سومي در آسيا و دستاوردي چون تيم ملي خاطره ساز 98 با چشماني نمناك از ايران رفت تا فوتبال ايران بي وفايي خود به مربيان با دانش كروات را از همان زمان ياد بگيرد. ياد بگيرد تا توميسلاو ايويچ، ميروسلاو بلازويچ و برانكو ايوانكوويچ را سريعا و تحت تاثير بازي هاي مسموم رسانه اي و كوته فكري مديران وقت از كار بركنار و ريل فوتبال ملي را يك دهه به عقب برانند.

استانكو به مانند توميسلاو ايويچ با چشماني نمناك از ايران رفت تا آخرين تصاوير ثبت شده از اين دو مربي فهيم و با دانش در فوتبال ايران نم اشك هايي باشد كه در فرودگاه و هنگام خروج از ايران بر گونه ريختند.

استانكو آفتابي ترين روزهاي فوتبالي پرسپوليس را رقم زد اما در روزي باراني ايران را ترك كرد و اكنون پس از مرگش شايد تنها بتوانيم اين جمله را در توصيفش بگوييم كه او مردي شبيه باران بود. به همان لطافت ابرها و خيسي گونه ها در باراني ترين روز فوتبال ايران. روز قهرماني آخر با پرسپوليس در ليگ آزادگان و روزي كه بر فراز دستان بازيكنانش شال گردن سرخ را رو به تماشاگران پرسپوليس گرفت و بوسيد و اشك ريخت.