روایت هایی برای اندیشیدن

رشته جملات کوتاهی را از تاریخ تمدن ها و امت ها برای تامل و اندیشیدن درباره آنها بیان می کنم.


1- اسرای یهود را آزاد و به نیکی با مردمان خود و دیگر سرزمین ها رفتار کرد. منشور حقوق بشری را از خود بر جای گذاشت که افتخار تمدن ایرانی – زرتشتی است. او کوروش کبیر است.


2- به کوه طور رفت. 40 روز و شب با خدای خود خلوت کرد. به میان امت خود بازگشت اما دید گوساله سامری را به خدایی گرفته اند. خوی آن امت عهدشکنی و حریم شکنی بود. آنها بنی اسرائیل بودند که با هیچ پیامبر الهی نساختند و موسی بن عمران(ع) پیامبر اختصاصی خویش را آزرده خاطر ساختند. همین شد که در آرزوی رسیدن به ارض موعود ماندند.


3- در آزمون التزام به پروردگار پیروز شد. او فرزندش را مخلصانه به قربانگاه آورد و به نداهای شیطان گوش نداد. پروردگار پاسخ این اخلاص را داد. فرزندش را به او بخشید تا ابراهیم، خلیل الله شود.


4- در کهنسالی خداوند فرزند پسری به او اعطا کرد اما به زکریای نبی سرگذشت غمبار یحیی بن زکریا را متذکر شد. زکریا بر آن سرنوشت گریست و از اینکه فرزندش نزد پرورگار جایگاه و مقامی بلندمرتبه دارد خوشنود شد. روایت است از هنگام شهادت یحیی بن زکریا خون از زمین جوشید و تا زمان معلوم به اذن خدا بازنایستاد.


5- و به نوح فرمان دادیم تا کشتی بزرگی بسازد و از هر موجود در عالم هستی زوجی را درون آن قرار دهد. نوح فرمان خدا را اجرا کرد اما فرزندش به کشتی سوار نشد تا ضرب المثل خودخواهی و ایستادن در مقابل خدا شود. پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد.


6- در مقابل شکایت های امتش تاب نیاورد و آنها را نفرین کرد و از شهر خارج شد. امتش که نشانه های عذاب را دیدند متحول شدند و به سوی خدا بازگشتند اما یونس در دل نهنگی رفت تا خداوند این پیام را به رسولان خود دهد تا در مقابل مصائب و سختی های پیش آمده مقاوم تر باشند.


7- مهربان و بخشاینده بود و نیکو پیغمبری برای مسیحیان. دوازده حواری داشت و فرمان های خدا را به آنها انتقال می داد تا برای امتش تبیین کنند. اما یکی از حواریون اسیر شیطان شد و با حکومت معامله کرد و مکان همنشینی عیسی و حواریون را لو داد. از آنجا که به لحاظ چهره شباهتی به پیامبر خدا داشت به اذن پروردگار ماموران حکومتی او را به جای عیسی به صلیب کشیدند. چنین شد که خداوند عیسی بن مریم را برای امت آخرالزمان ذخیره کرد و او را به آسمان ها نزد خود برد.


8- محبوب ترین فرزند یعقوب بود. به گونه ای که هیچگاه او را از خود جدا نمی کرد. اما خداوند پدر و پسر را در فراقی نسبتا طولانی قرار داد. یعقوب در فراق یوسف به آن میزان گریست که چشمانش نابینا شد. و یوسف که از سوی برادران حسود به قعر چاه انداخته شده بود از سوی کاروانی نجات یافت و به مصر برده شد و به عنوان برده به عزیز مصر فروخته شد. یوسف از قعر چاه به عزیزی مصر رسید اما خداوند برای آنکه این جاه و جلال را به او بخشد او را در ابتلائات فراوان قرار داد. فرجام نیک این پدر و پسر به زیبایی در این بیت تصویر شده است: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور.


9- عبدالمطلب دوستدار عبدالله جوان ترین فرزندش بود. عبدالله همسر آمنه شد و محمد پای به این دنیا نهاد. عبدالله دو ماه پیش از به دنیا آمدن فرزندش از دنیا رفت. محمد پدرش را ندید اما پدربزرگی داشت که نگذاشت او کمبودی داشته باشد. آمنه نیز در کودکی محمد از این دنیا رفت و تنهایی محمد زمانی بیشتر شد که عبدالمطلب نیز از این دنیا رفت. اما خداوند می خواست تا محمد در خانه عمویش ابوطالب بزرگ شود. محمد به روایت تاریخ بسیار مهربان با یتیمان بود. سرنوشت او بود که در دوران کودکی در غم و ابتلای رحلت والدین و جدش باشد تا در بزرگسالی روحی والامرتبه و شخصیتی صبور داشته باشد.


10- به محمد امین شهره بود. مهربانترین و جوانمردترین جوان عرب که به مهر و صداقتش معروف بود. همه او را دوست داشتند. 25 ساله بود که کاروانی از خدیجه را سرپرستی کرد. خدیجه مشهورترین بانوی عرب در تجارت بود و مهر محمد به دلش نشست. با او ازدواج کرد و همه سرمایه اش را برای تبلیغ اسلام پیشکش او و خدا کرد. جایگاه او نزد خدا و رسولش تا آن میزان بلند مرتبه بود که روز وفاتش را یوم الحزن نامیدند.


11- ابوطالب شجاع ترین و سخنورترین فرزند عبدالمطلب و سرپرست کاروان های تجاری بنی هاشم بود. به او اطلاع دادند که محمد در سرزمین ابوا در غم هجران مادرش در تب می سوزد. ابوطالب چون پدری مهربان خود را به او رساند. همین شد که عبدالمطلب هنگام وفاتش محمد را به ابوطالب سپرد و از او خواست تا هیچگاه دست از حمایت محمد برندارد. ابوطالب از این آزمون سربلند بیرون آمد و حتی در شعب ابیطالب نیز به برادرزاده اش محمد وفادار ماند. او علی را هم به همراهی دائمی با محمد ملزم کرد و همین شد که علی در خانه محمد بزرگ شد و نور بزرگی و بخشندگی محمد درونش رشد کرد.


12- انا اعطیناک الکوثر. محمد داغدار از دست رفتن پسرانش بود. قریش به او طعنه می زدند و او را ابتر می نامیدند. خداوند در قرآنش به او مژده داد که به زودی به او کوثر هدیه داده می شود. فاطمه متولد شد و چنان جایگاهی یافت که پیامبر او را ام ابیها دانست. محمد چنان دخترش را دوست می داشت که همواره با احترامی مضاعف او را تمجید می کرد و به پیروانش درس بزرگ برخورد انسانی با مقام زن را داد.


13- علی از کودکی نزد محمد بزرگ شده بود. پس از ابلاغ رسالت از سوی خدا به محمد، تصمیم بر این شد تا محمد در ابتدا خاندان قریش را برای ابلاغ پیام اسلام دعوت کند. در آن گردهمایی تنها کسی که در 3 بار اعلام رسمی اسلام حمایت خود را از پیامبر اعلام داشت علی بود. پیامبر در همانجا او را جانشین خود نامید. ابوطالب نیز فرزندش را به یاوری همیشگی محمد ملزم کرد.


14- حصار قریش روز به روز بیشتر می شد. محمد در اندوه رحلت ابوطالب و خدیجه بود و در اندیشه راه آینده اسلام. قریش اما در اندیشه توطئه ای بزرگ بودند. آنها تصمیم داشتند تا محمد را ترور کنند. خداوند محمد را از این توطئه آگاه کرد و علی ایثارگرانه و در 13 سالگی در بستر پیامبر خوابید. حماسه لیله المبیت در تاریخ ثبت شد و نام علی به عنوان حمایت کننده اصلی محمد در میان قریش طنین انداخت.


15- محمد عمویش حمزه را بسیار دوست می داشت. حمزه بود که با دلاوری و حمایت خود فشارها را از روی مسلمین کم کرد. حمایت های حمزه ادامه داشت و پس از تفوق مسلمین بر کفار در نبرد بدر، قدرت روحی مسلمین بیشتر هم شد. اما نبرد احد آغاز یک درام – تراژدی در تاریخ صدر اسلام بود. وحشی غلام حبشی هند همسر ابوسفیان در پرتاب نیزه شهرت داشت. او بی پروا در صحنه های نبرد بود و مترصد فرصتی که نیزه را به سوی علی یا حمزه بیاندازد. در بینابین صحنه های جنگ، حمزه بی مهابا در حال رزم بود. وحشی هم از فرصتی استفاده کرد و نیزه را به سوی او روانه کرد. حمزه به شهادت رسید و پیامبر اسلام مهم ترین رکن حمایتی خود در قریش پس از ابوطالب و خدیجه را از دست داد.


16- درگیری ها در احد افزونتر می شد و دایره و حلقه محاصره پیامبر و یارانش تنگ تر. در احد علی و طلحه و زبیر ایثارگرانه از پیامبر مراقبت می کردند. علی 70 زخم از جنگ احد بر روی بدنش به یادگار ماند و طلحه نیز در لحظه ای دستان خود را سپر بدن پیامبر کرد. انگشتان دست او قطع شد و پیامبر به او لقب طلحه الخیر داد. زبیر نیز آنچنان جنگید که شمشیرش کج شد پیامبر به او هم لقب سیف الاسلام را داد. افسوس که آنها این گذشته را هزینه دنیا کردند و حدود 3 دهه بعد در جریان جنگ جمل به روی علی شمشیر کشیدند. فرجامشان مشخص بود. شکست سختی خوردند و علی بر جنازه طلحه گریست و کشنده زبیر را لعن کرد.


17- در برکه غدیر و زیر گرمای سوزان، دستان علی را بر فراز دستانش قرار داد و امت را به پیروی از او دستور داد. راه نجات و هدایتشان در راهبری علی بود اما امان از نفس شیطانی که ادمیان را به سرکشی دعوت می کند و حریم شکنی را در نظرشان زیبا جلوه می دهد. مسلمانان 3 ماه بعد از آن رویداد عهد با نبی را به کناری نهادند و علی را تنها گذاشتند.


18- محمد سر به روی پاهای علی قرار داده بود و اسرار الهی را به او بازگو می کرد. به او توصیه صبر کرد و خبر از مصائبی داد که امتش به دلیل شمشیرهای حق جویانه اش بر علی و فرزندانش تحمیل می کنند. علی در پاسخ محمد، استوارانه صبوری خود را اعلام کرد و اجر این صبر را از پیشگاه خداوند خواست. تاریخ گواهی می دهد او چه در دوران امارت 3 خلیفه اول و چه در دوران خلافت خود مهربانترین و صادقترین فرد برای خلفا و مردم بود.


19- جعفر بن ابی طالب برادر بزرگ علی مرتضی و سفیر پیامبر در جریان هجرت اول مسلمانان به حبشه بود. قدرت سخنوری و شجاعت او تا آن حد زیاد بود که همیشه در سپاه هایی که پیامبر گسیل می داشت یکی از فرماندهان ارشد نظامی را جعفر قرار می داد. در جریان نبرد موته نیز او به بالاترین مقام یک شهید رسید. خداوند به او بال هایی داد تا همچون فرشتگان در بهشت پرواز کند. او جعفر طیار است.


20- رحلت پیامبر، رویداد سقیفه و شهادت فاطمه در فاصله ای کوتاه موجی از غم را درون علی ایجاد کرد. علی از بی وفایی این امت دلگیر بود اما هیچگاه دست کمک خواهی آنها را رد نکرد. همواره در هر موقعیتی کمک حال جامعه اسلامی بود و با مشاوره ها و قضاوت های خود تلاش در اجرای صحیح احکام دینی داشت. 25 سال از دوران باشکوه پیامبر گذشت و جز یادی از آن دوران نمانده بود. مردم از جور و بیداد به تنگ آمده بودند و پناهگاهی چون علی نداشتند. همین شد که پس از تراژدی غمبار مرگ عثمان بن عفان باجناق حضرت علی(ع) و خلیفه سوم مسلمین، مردم روی به علی آوردند و از او خواستند تا ناخدایی کشتی امت را بپذیرد. علی با آنها به این شرط که فرمانبردار او در هر حالتی باشند بیعت کرد.


21- علی، امیرمومنان بود و عدالت و شجاعتش چنان دامنه داشت که هیچ کسی به فکر مقابله با او نمیفتاد مگر آنکه چون معاویه به قدرت سیاست ورزی مکارانه خود و مشاورش عمروعاص ببالد یا چون صحابه جمل در باد القاب و جایگاه اجتماعی و اقتصادی خود باشند. علی بسیار مهربان و بردبار برخورد کرد. شمشیر ذوالفقارش را در نیام کرده بود و دوست نمی داشت تا دوستان پیشینش طلحه و زبیر را رویاروی خود ببیند اما تیرهای مکر امویان چنان اوضاع را آشفته کرده بود که پشیمانی دیرهنگام طلحه و زبیر نیز افاقه نکرد و جنگ جمل رخ داد. طلحه با تیری که از سوی مروان بن حکم انداخته شده بود کشته شد و زبیر که از جنگ کناره گرفته بود به طمع عمروبن جورموز گرفتار آمد. دو صحابه نامی پیامبر که حضورشان در اردوگاه علی می توانست معاویه را به طور کامل خلع سلاح و مجبور به اطاعت کند بدین ترتیب بزرگترین فرصت سوزی تاریخی را به حکومت عادلانه علی تحمیل کردند.


22- معاویه بر جهل امت سوار شد و با دستگاه تبلیغی خود شرایط را وارونه جلوه داد. خون عثمان از کسی مطالبه شد که کوچکترین نقشی در آن فاجعه نداشت. علی پیغام صلح و امان را برای معاویه فرستاد اما او دلخوش به سپاه کاملا مطیع و مشاور شیطان و شعبده باز نیرنگ های ابتکاری و خلق الساعه عمروعاص بود. همین شد که به سمت صفین آمد. دو سپاه ماه ها جنگیدند و در شب تعیین کننده لیله الهریر، حتی خیمه معاویه هم دست یافتنی شده بود. تنها 10 ضربت شمشیر تا فتح دروازه شیطان باقی مانده بود اما پیشانی پینه بسته های خشک مغز شمشیری را که باید در یاوری مالک اشتر بر پیکر شیطان می زدند روی حلق ولایت قرار دادند تا شمشیرهای درآستانه فتح در غلاف شوند. حکمیت بر علی تحمیل شد.


23- در حکمیت و با خدعه عمروعاص، معاویه به عنوان خلیفه نام گرفت و کوفه در داغ اهمال و سستی خود گرفتار آمد. نهروانیان و خوارج به جای پشیمانی از کرده خود و همپیمانی مجدد با علی و یورش بر معاویه، به نهروان رفتند و سرکشی کردند. علی برای آنکه امنیت جامعه را تضمین کند به مصاف خوارج تندرو رفت. بسیاری از آنها را با منطق قرآنی خود به کناره گیری از جنگ راغب کرد و آنهایی را که ماندند با ذوالفقار به دوزخ فرستاد. نه اسیری از آنها گرفت و نه اجازه داد دنبال فراریان بروند و نه آسیبی به مجروحان وارد شود. علی تصویر حاکمی عادل و مهربان را حتی در جنگ نیز به یادگار گذاشت.


24- صفوف نماز تشکیل شد. ابن ملجم هم خود را در صفوف جای داده است. او پس از عمری تهجد و عبادت امروز ماموریتی را از سوی شیطان دارد تا فرق عدالت را نشانه رود. علی در سجده دوم است که ابن ملجم شمشیر را بر فرق سر او فرود می آورد. علی شهید عدالتش می شود و کوفه دیگر پناهگاه امنی برای خود در مقابله با شام نمی یابد و حسن بن علی را نیز تنها می گذارد.


25- حسن خلیفه جوان امت و نواده پیامبر به معاویه نامه می نویسد. او را دعوت به پذیرش فرمان حق می کند. معاویه باز هم سرکشی دارد و حسن را به نبردی سنگین تهدید می کند. اوضاع چنان آشفته است که فرماندهان حسن بن علی هم به معاویه می پیوندند. حسن، قهرمانانه برای نجات امت به صلح با معاویه رضایت می دهد و او را در پیشگاه تاریخ به قضاوت می نشاند. قضاوتی که چهره معاویه را به عنوان یک عهدشکن در تاریخ به ثبت می رساند.


26- معاویه، عهد می شکند و یزید را خلیفه پس از خود می گذارد. یزید چون پدر مکار نیست. مشق سیاست نکرده و تندخوست. او رشته هایی را که پدرش سالها برای بافتنشان زحمت کشیده است یکی یکی از هم می گسلد و به جای نعمان بن بشیر اهل مدارا و نرمش، ابن زیاد سرکش و مکار را به عمارت کوفه منصوب می کند. آن هم در زمانی که کوفیان چشم انتظار حسین فرزند علی هستند. سیاست شمشیر و زر اموی باز هم کارساز می شود و کوفیان دست از یاری حسین برمی دارند. حسین با یاران وفادارش در دشت نینوا مشق عشق و ارادت به خدا را می نویسند و خون حسین بنیان حکومت اموی سفیانی را از هم می گسلد.


27- سجاد ناظر و شاهد آگاه کربلاست. او در شرایط خفقان پدید آمده پس از تراژدی کربلا، درسنامه ای اعتقادی و فقهی تحت عنوان صحیفه سجادیه را برای مسلمین برجای می گذارد که بندهای متعددی از آن به اخلاق و سبک زندگی اشاره دارد.


28- میراث سجاد در دانشگاه فقهی باقرالعلوم پروریده می شود و سیاست انتقال ایده های فقهی و عملی تشیع از طریق دانشگاه جعفر صادق به سرتاسر امت اسلامی ثمرات خود را در گسترش مبانی فقهی دین اسلام می نمایاند.


29- هراس از گسترش این ایده ها سبب می شود تا موسی بن جعفر پس از نمایان کردن مرزهای فدک برای هارون، به زندان بیفتد تا مبادا حاکمیت عباسیان تحت الشعاع نفوذ فقهی شیعیان قرار گیرد. هارون می میرد و نزاع قدرت میان دو پسرش در می گیرد.


30- مامون عباسی برای آنکه قدرت مضاعفی را برای مقابله با امین برادرش بیابد علی بن موسی الرضا را به طوس می آورد و به او ولایتعهدی را پیشنهاد می دهد. امام رضا از این موقعیت طلایی استفاده می کند و اندیشه تشیع را گسترش می دهد. تفکر ناب بنی هاشم مرزهای عقیدتی را درمی نوردد و امام رضا پیروز نزاع گفتمانی بین ادیانی می شود و مامون پس از آنکه همه راه های خود را برای مهار ایشان در بن بست می بیند امام رضا را به شهادت می رساند.


31- سیاست نشر ایده های فقهی تشیع در دوران جوادالائمه و به راه اندازی شبکه وسیع ارتباطی میان شیعیان در دوران امام هادی و امام حسن عسگری سبب پرورش نهال انتظار و امید به موعود می شود.


32- اکنون ما در انتظار موعود هستیم اما آیا آمادگی حضورایشان در بین خود را داریم. می توانیم امتی پیرو و وفادار برای مهدی موعود باشیم. می توانیم دست از منیت ها و خودخواهی ها برداریم و به جای گسترش من های وجودی بر گسترده تر شدن دایره ما تاکید کنیم. پاسخ به این پرسش ها می تواند چراغ راه هریک از ما برای رسیدن به تحلیلی موثر از جایگاه فردی و اجتماعیمان در کانون و هسته آرمان های انسانی و الهی باشد.