نگاهی نو به شخصیت ممتاز حضرت علی(ع)


جوانترین فرمانده نظامی حکومت پیامبر(ص) بود. هرجا که پایگاه دفاع از حق شکل گرفته بود ردی از او به چشم می خورد. فرشته وحی بارها نشان الهی تقوا را بر قامت او پوشانده بود و همه جا صحبت از دلاوری، حق جویی و عدالت خواهی اش بود.

پیامبر(ص) بیش از هرکس به او علاقه داشت و او را مخزن علم نبی نامیده بود. هر فردی که سری در معناهای عرفان و دین داشت جایگاه والای علی مرتضی(ع) را درک می کرد و بر صحت نفس، اجتهاد دینی، دانش والای سیاسی و فن حکومت داری و مردم داری او شهادت می داد.

نیکو انتخابی بود برای عصر پس از نبی تا جامعه را به راه هدایت ببرد اما برخی دوست نداشتند تا راه نبی تداوم یابد. هنوز خوی جاهلی درونشان بود و به شیخ گرایی بیش از شایسته سالاری اعتقاد داشتند. این شد که علی(ع) را از معادلات سیاسی پس از محمد(ص) کنار گذاشتند. علتشان برای این موضعگیری را جوانی علی مرتضی(ع) دانستند اما درونشان چیز دیگری بود. در پی ائتلاف با اشرافیت عرب، کینه شمشیرهایی را می جستند که علی(ع) در دفاع از اسلام بر گردن خویشاوندان و نزدیکانشان زده بود.

اما نیک می دانستند این تنها بهانه ای است برای اینکه حق را قربانی نفس کنند. حق مطلق را پای منافع فردی و مطامع گروهی خود ذبح کردند و صدای ناطق وحی را 25 سال در پستوی خانه اش تنها گذاشتند. اما بهتر از هرکس دیگری درک می کردند خیمه کج حکومت جز با دانش علی(ع) راست نمی شود از اینرو هرجا به زعم خودشان نیازمند علم نبی و اسرار علی بودند از او مشاوره می خواستند.

سالها تلاش کردند تا یاد علی را از اذهان جامعه بزدایند اما او نوری بود که هرگز در اندیشه حق جویان خاموشی نداشت. 25 سال در اعماق زمین نهرهایی جاری ساخت و فریادها و نجواهای تنهایی خود را به دل آب سپرد تا روزی این صدای حق، موجی از بیداری را پدید آورد و حکومت را بر طریق اصلیش بازگرداند.

ربع قرن از وداع با نبی گذشت و جز یاد و نامی از راه و رسم اصیل محمد(ص) در جامعه باقی نبود. در پی فتوحات و لشگرکشی های متعدد در عهد سه خلیفه اول ، صحابه نامی رسول خدا شیدای دنیایی شدند که کلام وحی آن را همواره به عنوان محل گذر و مزرعه ای برای آخرت توصیف کرده بود. دیگر التزامی به آن اعتقادات پاک در صحابه رده اول وجود نداشت و جز علی و نزدیکان او، چهره ای از اسلام محمدی در جامعه مشاهده نمی شد.

خوی قیصری و کسرایی بیش از هر دشمن خارجی، ریشه و بنیان تعالیم پیامبر(ص) را در جامعه زده بود و بازگشت به جاهلیت در سطوح بالای حکومت به ویژه در منطقه شام رخ داده بود. خلیفه سوم در حصار اندیشه های خویشان اموی خود، نجواهای علی(ع) را نمی شنید و گویا در دیوار دارالخلافه مدینه عایق هایی گذاشته بودند تا خلیفه فریاد اعتراض مردم را نشنود.

همین شد که میانجیگری حضرت علی(ع) هم کارگر نیفتاد. مشاوران خلیفه او را از مردم دور ساخته بودند و همین دوری سبب شد تا آنچه پیامبر(ص) در باب خلیفه کشی در این امت و وقوع فتنه به حضرت علی(ع) گفته بود تنها 25 سال پس از رحلتش در جامعه اسلامی به وقوع بپیوندد.

درهای فتنه به روی جامعه گشوده شد و نبود نظام تعلیمی قرآنی در همان ربع قرن سبب شکلگیری جامعه ای ناهمگون به لحاظ دینی و اقتصادی شد. جامعه ای که همچنان بر طبل معیارهای جاهلی می کوبید و نمی توانست با خط ولایت علی ارتباط بگیرد.

به واقع حضرت علی(ع) میراثی از حکومت های پیشین را به ارث برد و جامعه ای را تحویل گرفت که مردمش به لحاظ اقتصادی یا آنچنان دارا بودند که اموالشان بر فوج فوج اسب وشتر حمل می شد یا به میزانی ندار بودند که با شکمی گرسنه سر بر بالین می گذاردند.

چنین جامعه ای به لحاظ معرفتی هم ضعف های آشکاری داشت. قرآن تنها بر زبان مردم جاری بود و آنچه علی(ع) می گفت و عمل می کرد چندان با استقبال جامعه همراه نمی شد. مخالفان سیره عادلانه علوی از همین نقطه ضربات خود را به حکومت عدل علوی وارد کردند.

جمعی که پیام خطبه اولین روز حکومت مولای متقیان را به خود گرفته بودند پیش از آنکه حد عدالت علی بر پیکرشان وارد شود راه خود را از او جدا کردند. رفقای قدیمی امام علی(ع) شمشیر به دست راهی بصره شدند.

پیام علی آشکار بود و شهرت حق جویی و عدالت طلبی اش چنان دامنه داشت که هراس را بر اردوگاه دنیاطلبان انداخت. دنیاطلبانی که سه چهره اقتصادی، سیاسی و دینی داشتند و با زر و زور و تزویر به مصاف چهره تابناک عدالت رفتند. نتیجه این هماورد طلبی آشکار بود. راه عدالت علی(ع) به دلیل سستی جامعه کوفه نیمه تمام ماند و برجسته ترین نماد انسانی عدالت در شب قدر دعوت حق را لبیک گفت و امروز پیام امیرمومنان علی(ع) برای همه آنهایی که حق جویند روشن است. پیام رستگاری مردی که عدل را با مهربانی همراه ساخت تا تصویر حکومت دینی برای ابد با نام او گره بخورد.