
در این منظومهی سرمایهداری، معماری دیگر تنها ابزاری برای ساختن سرپناه نیست؛ بلکه به سلاحی ظریف و گاه آشکار برای کنترل فضا و مدیریت شهروندان بدل شده است. نشانههایش در همهجا پیداست: نیمکتهایی با دستههای فلزی متعدد که خوابیدن را ناممکن میسازند؛ پلههایی با شیب تند که نشستن طولانیمدت را دشوار میکنند؛ سنگفرشهایی با برجستگیهای نامنظم که اتراق کردن را ناخوشایند میسازند؛ فوارههایی که آب آنها به ناگاه قطع میشود تا از تجمع افراد جلوگیری شود. اینها همه، نمونههایی از "معماریِ خصمانه" یا "معماریِ ضدِ بیخانمانها" هستند؛ طرحهایی هوشمندانه که برای جلوگیری از حضور کسانی که شهروند مطلوب تلقی نمیشوند یعنی بیخانمانها، فقرا، یا هرآنکه در منطق سرمایه، زائد محسوب میشود طراحی شدهاند.
فضاهای عمومی، دیگر متعلق به همگان نیستند. پارکها، پیادهروها، و میدانها، به ویترینهای عمومی بدل شدهاند؛ فضاهایی که باید پاکیزه، منظم، و عاری از هرگونه نابهنجاری به نظر برسند تا جذابیت سرمایهگذاری و مصرف را حفظ کنند. حضور کسانی که قادر به مصرف نیستند، یا کسانی که ظاهر متناسب با این ویترین را ندارند، به مثابه لکههایی بر تصویر بینقص شهر سرمایه تلقی میشود و معماری، با ظرافت یا خشونت، تلاش میکند تا آنها را نامرئی سازد یا از صحنه بیرون براند.
این شهر بیچهره، نه تنها انسانیتی را که در خود جای داده، نادیده میگیرد، بلکه فعالانه آن را طرد میکند. ساختارها، نه برای تسهیل زندگی همهی انسانها، که برای هدایت رفتارها در چارچوب منافع سرمایهداری طراحی شدهاند. هر گوشه، هر نیمکت، هر فواره، داستانی از اولویتیافتن سود بر آسایش، و نظم ظاهری بر همبستگی انسانی را بازگو میکند. این معماری، در واقع، تجسم فیزیکی نابرابری است؛ دیواری نامرئی که فقیر و غنی، مصرفکننده و طردشده را از هم جدا میکند و بیگانگی را به یک قانون نانوشتهی شهری بدل میسازد.
-کاوه
@nina_st