فردایش مستقیم رفتم اتاق مدیر مدرسه. تصمیمم را گرفته بودم. جرأت و جسارت میخواست زمان ما... در زدم، خود مدیر تعجب کرد دانش آموز آمده در اتاقش. سرش را بلند کرد و گفت: بفرمایید؟!
گفتم: من یه بُرد میخواهم لطفا. با تعجب پرسید: بُرد؟ برای چه کاری؟ گفتم: میخواهم مطلب بنویسم بزنم بهش بچهها بخوانند. کمی تامل و بعد لبخند و بعد باز مشغول شد به کاری که داشت میکرد. در همان حال توضیح دادند: بُرد که مدرسه دارد، روی همان بزن. سریع گفتم: نه. آن برای مدرسه و معلم هاست. عمومیست. مناسب هدف من نیست. من میخواهم یک بُرد مخصوص خودم داشته باشم.
کارش را رها کرد و جدی شد. چی میخوای بزنی روی بُرد؟؟ پاسخ دادم: میخواهم مطالب دینی، سیاسی، فرهنگی بزنم. کمک فکری برای بچههای مدرسه...
کمی تامل بیشتر و لحظاتی سکوت محض. ناگهان تلفن را برداشت و تماسی گرفت: آقای صادقی فردا دیوار ورودی سالن مدرسه یه بُرد نصب کنید. تا فردا انجام بشه حتما.
متحیر نگاه میکردم... فکر هم نمیکردم مدیر اصلا مرا تحویل بگیرد یا به حرفهایم گوش دهد، چه برسد به اینکه با این سرعت اقدام هم بکند. در جو شعار ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه، اقدام کرده بودم...
هیجان زده و با نگاهی پر از قدردانی و حسن اعتمادی که به من نشان داده بودند از اتاق بیرون آمدم. البته هنوز انقدر امید نداشتم کار با این سرعت انجام شود.
فردا شد. هنگام ورود به سالن مدرسه، دیدم آقای صادقی در حال نصب برد است!!! از ذوق داشتم بال در میآوردم. احساس شخصیت و بزرگی میکردم. میخواستم به همهٔ همکلاسیها بگویم به درخواست من در حال انجام است!..
دوم دبیرستان بودم. کل امکاناتم برگههای آ۴ و ماژیک های چند رنگ بود. حتی امکانات تایپ و پول کپی و پرینت نداشتم. از هر مطلب با ارزشی که در کتابهایم میخواندم مطلبی میساختم و مینوشتم و به بُرد میزدم.
یک طرف یک آیه قرآن بود و ترجمهاش. یک طرف یک درد دل ساده با امام رئوف. یک طرف یک خاطره از کتاب فرهنگ جبهه بود. یک طرف از اهمیت کتاب و کتابخوانی. یک طرف اما با این عنوان از بقیه تفکیک شده بود:
چرا انقلاب کردیم؟!...
از کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی؛ خاطرات فردوست شروع شد. تازه شروع کرده بودم به خواندنش. هرچه میخواندم بیشتر شوک و متحیر میشدم که چه کسی شاه یک کشور بوده...
دوست داشتم هر چه میخوانم به اطرافیانم منتقل کنم. شروع کردم به گزینش و خلاصه نویسی و شماره گذاری و نصب روی بُرد.
سه سال این فعالیت در مدرسه ادامه داشت، تا از آن مدرسه فارغ التحصیل شدم...
✍🏻 مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی 🇮🇷 از فرانسه، هلند و ایران
@ninfrance