جمله هه یه کم که نه، خیلی مایه انحراف ذهنه، ولی بی خیال! معادل به این گویایی نداره
الان نشستم تو خونه، روز کاریه و من برای خودم استراحت تجویز کردم. البته حالم خوب نبود ولی نه اونقدر که نشه یه نقاب خندان نکشید روی صورت و بدن از درد به هم پیچیده رو صاف نکرد. ولی خب گاهی لازمه جلوی یه فرایند رو زود بگیری تا حالت هم به راحتی و سریع بهبود پیدا کنه.
دیشب، آخ آخ دیشب مسکن هم خورده بودم ولی به مناسب نام نامی پریود، فهمیدم از اون شب هاست. شب های دردناک بی حوصله، که نه می تونی بخوابی، نه بشینی، نه راه بری، نه کتاب بخونی، نه چیزی ببینی، نه خوابت می بره، نه تهوعت از بین میره....
و من همه این تجربه ها رو داشتم در حالیکه صدای خرخر بلند همسر هم در گوشم بود، مثل همیشه کمتر از یک چهارم جای خواب متعلق به من بود و در تاریکی و بی قراری علاوه بر حفظ تعادل باید حواسم رو جمع می کردم که در حین بلند شدن از رختخواب و رفتن به سمت توالت ،دست و پای کسی رو له نکنم، سروصدا نکنم و کلی جوانب احتیاطی دیگه.
صد سالت هم که بشه، هزار بارم که تجربه کنی، در یه همچین شرایطی نمی تونی به دردت غلبه هکنی و بر اعصابت مسلط باشی.
هر چی به خودم می گم فقط لازمه چند ساعت تحمل کنم تا این شب دردناک هم بگذره، یه بخشی از اعصاب درونم جیغ می کشه که نههههههه، اینجا آخر دنیاست، درد تو رو می کشه، گریه کن، بالابیار، تو یه زنی، خیلی بدبختی، این بدبختی تموم نمیشه.....
تا چند ساعت این جدال ادامه داره و بالاخره یه وقتی تموم میشه که یا چندین بار بالا آوردم، توی بیمارستانم، تشک برقی با بیشترین توانش داره عضلات کمرم رو به همکاری دعوت می کنه و پوستم در حال سوختنه یل دیگه فشارم به قدری پایینه که بدن با خاموش شدن و خواب موافقت می کنه.
به نظر می رسه که اینبار پریود قصد داره تا می تونه دلبری کنه،چون هنوزم دردش منو رها نکرده.
ولی با حال بیخیال و خوبی روی مبل لم دادم،از گرمای درجه کم تشک برقیم لذت می برم و قصد ندارم هیچکار خاصی انجام بدم تا اینکه دلم بخواد. عقلم رو گذاشتم کنار و گفتم ساکت باش، خونه و دورکاری وغذا و اتو مهم نیست، فقط خودم و خودم.....