
اسطوره های ایرانی یه جور دیگه قشنگ هستن، به خاطر همین ژاله آموزگار بهشون می گه اسطوره های مخملی. یه جوری ناز و لطیف عمل می کنن که آدم خوشش میاد تو آرمانشهر اساطیری بمونه و گردش کنه.
یه جایی تو ارداویراف نامه که یه متن مذهبی زرتشتیه یه داستان اسطوره ای بیان می شه.
تراکم جمعیت زمین بالا رفته و گاو که حیوان مقدسه، مستقیم و بی واسطه به اهورا مزدا که خدای بزرگه، گلایه می کنه و می گه: زمین پر شد از زنان و مردان و آتشان سرخ سوزان.
اهوار مزدا هم می گه برای اینکه عرصه بهت تنگ نباشه و فراخش کنی چوبدستت یا یه چوب رو (بادم نیست منشا این چوب چی بود) سه بار بزن به زمین.
و زمین فراخ می شه.
و این داستان گلایه هم سه بار تکرار می شه.
کاش دنیای واقعکی هم اینجوری بود. می رفتیم پیش خدا و می گفتیم: آخدا زمین پر از ظلم و ستم و گرونی، خدا هم می گفت: سه بار خودت رو با کله بکوب زمین و زمین از لوث این همه زشتی پاک می شد.