Brainstorm #2

تو تاکسی بودم، بحث از زبان هم شد با همراهیم، بعد راننده تاکسی میگه کلاس زبان میرید؟ گفتم آره

میگه برای مهاجرت ؟ میگم آره میگه کجا خوبه واسه زبان ؟ میگم فلان جا

داستان خودش رو تعریف میکنه که سال ۷۴ مدرک مهندسی مکانیک گرفته،۱۶ سال سابقه کار داره و از اول سال ۹۶ شرکتشون ورشکست شده و همه اخراج ! و از دوستش میگه که اون موقع مهاجرت کرده اروپا و الان شرایطش کاملا خوبه ، کلاس زبان هم گویا برای بچه هاش میخواست که بفرستشون

تلخه آقا، تلخه ! حالا درسته من خودم دارم بار و بندیل میبندم ولی اینکه به این نقطه برسیم که دیگه به دلایل اقتصادی همه ترجیح رفتن دارند واقعا تلخه !

پ.ن : البته از این تلخ تر چسبوندن انگ وطن فروش به مهاجرین و بی خیالی و واکسینه شدن در مقابل اختلاس گران و عاملان وضع موجوده

پ.ن ۲ : حقیقت تاریخی جالب : نزدیک ۲۰۰ سال قبل در این مملکت، محمد شاه پدر ناصر الدین شاه فوت میکنه، میپیچند توی یک فرش که ببرند دفن کنند ، فرش دزدیده میشه و جنازه میفته روی زمین تا موقع دفن ! وزیر کجاست ؟ توی حرم عبدالعظیم مشغول بذل و بخشش از خزانه با مهر حکومتی !